تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است

آيا تاكنون كسي با عشق،عشق بازي هم كرده است؟! آيا عشق را در گونه‌هايت،نسيم وار حس كرده‌اي؟! يا اصلاً عشق واقعي را چشيده‌اي؟!
 
عشقي كه گونه‌هاي تر صورتت را نوازش كند. عشقي كه بغض گلويت را باز كند و قلب سياه و پر از دردت را به تپش وا دارد! در راه عشق سفري رفتم و آن را در آغوش گرفتم، با او عشق بازي هم كردم،لمسش كردم،بر لبم احساسش كردم،با غبار غمش مژه‌هايم را تازه كردم،با چشمانم مزه مزه‌اش كردم.با قلبم به ضيافتش رفتم و بر مزار شقايقش بوسه زدم.
از ته دل مويه كردم،زار زدم و براي مظلوميتش ضجه سر دادم. تن را در كنارش يله كردم تا شايد دمي بياسايم.
در آغوشش گرفتم.نمي‌دانستم چه مي‌خواهم؟! جز اين چه مي‌توانستم،رسمش همين است! سالها براي ديدارش، در فراقش گريستم، دم بر نياوردم! اما سرانجام وصال حاصل شد.
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن پريشاني شب‌هاي دراز و غم دل همه در سايه‌ي گيسوي نگار آخر شد
مهيا شد و راهي شدم، بر خاكش، بر تربتش سجده كردم،با او درد دل كردم،با آقا خلوت كردم در دل.
پيش از زيارت رويايي ساخته بودم در ذهنم، از شهادتگاهش، از شهري كه پيكر لطيف و سيماي ماهش آرميده و لب‌هايي كه تشنه بودند و قلبي كه به خاطر قاسم و عباس، علي اصغر و علي اكبر پاره پاره است.
بهشت است آن كه من ديدم نه رخسار
كمند است آن كه وي دارد نه گيسوي
با خود گفتم؛ از آقا بسيار خواهم خواست! اما هنگامه‌ي زيارت نمي‌دانستم چه مي‌خواهم؟!
به ياد هم قطاران سفر كرده افتادم، هم قطاراني كه به عشق حسين به رزم رفتند و به عشق عباس دست و پا دادند.
هنگامي كه چشمان گناه آلودم به ضريح شش گوشه‌اش افتاد، از خود شرمگين شدم! تازه فهميدم چه مي‌خواهم؛ خودش را!
هر چه كه در ذهن مادي نقش بسته بود، از ياد رفت، آيا شرم اجازه‌ي خواستن به آن كوچكي را مي‌دهد؟! اصلاً هنگامي كه چشمانت به گنبد مينايي آقا مي‌افتد هوش از عقل مي‌پرد، گيج و منگ مي‌شوي! از افسون چشمش مست مي‌شوي؛
قتلگاهش چه غريب است. غم جانفزايي دل را مي‌فشرد، ياد آن روز غريب مي‌افتي، ظهر عاشورا، آفتاب تفتيده، لب‌هاي خشكيده، خاك غرق در خون، شمشيرهاي از نيام بر آمده و شيون زنان و كودكان اهل بيت!
واي! واي!
اينجا خود، نوحه است، مرثيه است. نوحه براي چه؟ نگاهش كني اشك از چشمانت جاري مي‌شود، بر آستانش سجده كني هق هق گريه‌ات به آسمان مي‌رود. دست‌هايت را بر قتلگاه حلقه كني، حال و هوايي بر دلت مي‌باراند! نوحه به چه كار آيد؟!
در راه، فرات را ديدم پر آب! وقتي به نينوا رسيدم، گفتم بار پروردگارا! اين همه آب؛ آن وقت حسين تشنه؟! عباس تشنه؟!
دمي را در كنار رود فرات، خيره به آن نگريستم؛ چگونه توانستي خود را از سرور جوانان بهشت دريغ كني؟! شرمت مشد؟!
به صداي رود گوش دادم،حرفها براي گفتن دارد، فرات دل خوني دارد از ظهر عاشورا، صداي زينب را؛ صداي فرات، صداي هل من ناصر حسين است كه سال‌ها در رود جاري است. آينه‌ي ظهر عاشوراست، فرات!
سقاي كربلا را ببين چگونه غريبانه آن سوتر آرميده است! فاصله با قافله سالار عشق اندك است.آن گونه كه حسين، عروج عباس را ديده است. فاصله يك جرعه آب فرات است! همانجايي است كه رفته بود مشك‌هاي عشق را پر كند براي شقايق‌هاي خيمه‌گاه؛ نهر علقمه اما خشكيده است اكنون از شرم عباس!
عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم
روي و رياي خلق به يكسر نهاده‌ايم
بي زلف سركشت سر سودايي از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ايم
زينب را مي‌بيني بر تلي از خاك ايستاده و شاهد طوفان كربلاست؟! تلي كه زينب، پرپر شدن شقايق‌هاي آسماني را ديده‌ است.
بايد ديد؛ بايد با پاي برهنه راهي مزارش شد. هنگامي كه ديدگان به سوي كربلا خيره مي‌شود؛ درد و رنج عاشورا، رود پر راز فرات، ظهر سوزان نينوا، به آتش كشيده شدن خيمه‌ها، همه و همه از مقابل چشمانت عبور مي‌كنند.
عاشورايي كه قرنهاست به ياد مانده؛
... و از آن سفر، اكنون به جز خاطراتي، كفن متبركي به يادگار مانده تا در آن بيارامم!
تورا ناديدن ما غم نباشد
كه در خيرت به از ما كم نباشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8:12  توسط محمد صفري  | 

از ابتداي خلقت آدم، عاشق‌كشان بوده است، تا پايان نيز خواهد بود.
از «آدم و حوا» آغاز شد و تا اكنون هم هست. همان هنگام كه قابيل، هابيل را كشت، عاشق‌كشان آغاز شد؛ از همان قرباني كردن آغاز شد؛ قرباني هابيل پذيرفته شد اما گندم قابيل نه؛ ادامه داشت تا ابراهيم (ع)؛ اما اسماعيل تا قربانگاه رفت، قرباني نشد. تا به امير مومنان رسيد، تا محراب عشق؛ تيغ كين فرق درياي عشق را شكافت، اما خورشيد خاموش نشد، علي چشمه خورشيد بود.
عاشق‌كشان، به كريم اهل بيت رسيد، اما كرامت پابرجا ماند، آن‌گونه شد كه به حسين (ع) رسيد. قرباني ديگري از عشق. تفاوتي بود ميان اين عاشق‌كشان با آن ديگري‌ها؛ از قربانگاه عشق ابراهيم، عاشق‌كشان حسين (ع) رقم خورده بود.
ابراهيم اسماعيلش ماند، تا حسينش به قربانگاه عشق رود. از عيد قربان تا اقيانوس محشر عاشورا. حسين غرق به خون لب‌تشنه آب، علي‌اصغرش را برد براي قرباني؛ قربانگاه، كربلا بود كنار رود فرات. درنگ نكرد، شك به دلش هم راه نداد. از عرفه كه راه افتاده بود، مي‌دانست.
شش‌ماهه‌اش را، دردانه اش را روي دست گرفت. آب مي‌خواست براي او، كمي، قرباني‌اش را آورد به قربانگاه نينوا و خود نيز قرباني شد؛ قرباني عشق.
خون، آبروي اين ديار است. شقايق‌ها همواره بايد پرپر شوند تا سرسلسله عشاق بيايد.
خون سيراب مي‌كند عطش كهنه اين ديار را؛ خون حسين در رگ‌هاي اين سرزمين جاري است. قرن‌هاست مردم اين ديار از خون حسين سيراب‌اند و جان مي‌گيرند.

«و فدينا به ذبح عظيم ...
و اين‌گونه خدا خواست قرباني، تا عاشورا به تاخير بيفتد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9:14  توسط محمد صفري  | 

 
نشست نيويورك با حضور سران كشورهاي عربي، سفر ليوني به مصر و ديدار با حسني مبارك و وزير خارجه اين كشور، مواضع تند كشورهاي عربي و اتحاديه عرب عليه ايران و برنامه‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي، پايان دوران رياست جمهوري جورج بوش ، فشار بر سوريه براي پذيرش صلح با رژيم صهيونيستي، همگي حلقه‌هاي زنجيره‌اي است تا صلح به اصطلاح خاورميانه آمريكا تحقق يابد.
روابط خوب حزب‌الله لبنان و حماس با جمهوري اسلامي ايران نيز باعث خشم سران كشورهاي عربي شده است.

مخالفت جمهوري اسلامي با صلح تحميلي خاورميانه به بزرگ‌ترين مشكل آمريكا و رژيم صهيونيستي براي رسيدن به اهداف آنها تبديل شده و در اين ميان مقاومت مردم فلسطين  كه در قالب حماس به عنوان دولت قانوني كه در سازمان ملل متحد نيز به رسميت شناخته شده است  از رسيدن به يك صلح تحميلي با ناديده گرفتن حق حاكميت مردم فلسطين جلوگيري كرده است.

كشورهاي عرب منطقه آرزوي براندازي حكومت قانوني حماس را در سر مي‌پرورانند و با تباني با رژيم صهيونيستي ، چراغ سبز را به اين رژيم نشان داده‌اند. آرزويي كه در ماجراي جنگ 33 روزه حزب‌الله لبنان و رژيم صهيونيستي محقق نشد.

وعده‌ها و قول‌هايي كه آمريكا و رژيم صهيونيستي به اعراب منطقه داده‌اند، نمي‌تواند چيزي جز بازگرداندن صحراي سينا و نوار غزه به مصر، كرانه باختري به اردن و يا حتي بازگرداندن بلندي‌هاي جولان به سوريه باشد. غزه گرچه فلسطيني‌نشين است، اما بخشي از خاك مصر محسوب مي‌شود.

در صورت شكست حماس، رژيم صهيونيستي درصدد آن است  با تشكيل يك رژيم وابسته در غزه، امور امنيتي، سياسي و اقتصادي آن را به كشورهاي عرب از جمله مصر واگذار كند و در اين صورت، بار مسووليت آن نيز به عهده آن كشور خواهد بود و در قبال اتفاقاتي كه در غزه خواهد افتاد، مسووليتي نخواهد داشت. 

در حال حاضر سياست اتخاذ شده از سوي آمريكا و اسرائيل، نابودي فلسطين است و اين سياست با اجبار به مهاجرت و جلوگيري از بازگشت فلسطينيان به غزه و كرانه باختري با همسويي و همصدايي سران عرب با اسرائيل در منطقه خاورميانه در حال اجراست.

رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران نيز در پيام خود به سران برخي كشورهاي عربي هشدار دادند، اين هشدار مي‌تواند مبناي سياست تازه‌اي از سوي دستگاه ديپلماسي كشور باشد تا روند چگونگي مناسبات با آن كشورها را تعيين كند.  مي‌توان اين همراهي برخي سران عرب با آمريكا و رژيم صهيونيستي را، هم‌پيمان شدن آنها عليه جمهوري اسلامي ايران دانست كه هوشمندي و ذكاوت سياست خارجي ايران را مي‌طلبد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:43  توسط محمد صفري  | 

تا هنگامي كه سران عرب در فكر عيش و نوش خود هستند، تا هنگامي كه شاهزادگان پولدار سران عرب در اروپا و آمريكا به خوشگذراني مشغول هستند، رژيم صهيونيستي مي‌تازد و خون مي‌ريزد و جنايت مي‌كند. تا هنگامي كه اين سران سرسپرده به وزير خارجه‌اي كه از جنايات رژيم جنايتكار صهيونيستي حمايت مي‌كند، جواهرات گران‌قيمت هديه مي‌دهند، تا هنگامي كه پادشاهان بي‌لياقت كشورهاي عربي پاي ميز مذاكره مي‌نشينند و در كنار جنايتكاران صهيونيسم و جورج‌بوش به <مي‌>‌خوارگي مشغول مي‌شوند، همچنان بايد شاهد كشتار مردم بي‌دفاع و بي‌گناه غزه در فلسطين اشغالي باشيم.

از دنيا كه توقعي نيست، اعلا‌ميه حقوق بشر راه انداخته‌اند، اما نه براي اينگونه موارد، خودشان جنايت بكنند، حرجي نيست، اما يك نفر در دنيا عليه تجاوز و كشتار مقاومت بكند، مي‌شود تروريسم، مي‌شود جنايت؛ يك قاتل جنايتكار را كه اعدام مي‌كنيم، فرياد <واحقوق بشرا> سر مي‌دهند و قطعنامه صادر مي‌كنند و ما را محكوم مي‌كنند! هيئت مي‌فرستند براي تحقيق، تحريم مي‌كنند، فشار سياسي وارد مي‌كنند، اما به اينجا كه مي‌رسد، ماجرا فرق مي‌كند.

اعراب هم كه <اتحاديه عرب> راه انداخته‌اند براي دل <خوش كردن > 52 سال است كه تاسيس شده، اما هيچگاه در اين مدت نتوانسته است اقدامي عملي در حمايت از مردم و سرزمين فلسطين انجام دهد.مقر دائمي اين اتحاديه در مصر است. همان كشوري كه گذرگاه رفح را مي‌بندد تا غذا و دارو به مردم فلسطين در غزه نرسد.اين اتحاديه به جاي پرداختن به بحران فلسطين و تجاوزات رژيم اشغالگر به مسائلي مي‌پردازد كه اصلا‌ به آن كشورها مربوط نمي‌شود.بخشي از خاك مصر با نام صحراي سينا در اشغال رژيم صهيونيستي است، بلندي‌هاي جولا‌ن متعلق به سوريه در اشغال اسرائيل است، همه خاك فلسطين اين سرزمين مقدس تحت سيطره صهيونيست‌هاست، آن وقت جناب عمر و موسي دبير كل اتحاديه عرب مي‌گويد؛ <زمان مذاكره اعراب با ايران فرا رسيده است. ما با تهران بايد سر ميز مذاكره بنشينيم تا تلا‌ش كنيم مناقشات منطقه‌اي از جمله مسئله هسته‌اي ايران حل شود.>
اين درخواست دبير كل اتحاديه عرب آن هم پس از حضور در نشست نيويورك كه به ابتكار رايس وزير خارجه آمريكا برگزار شد، بوي توطئه‌اي تازه را مي‌دهد. آن گونه كه رهبر معظم انقلا‌ب اسلا‌مي اين سخنان را اينگونه تفسير كردندكه؛ <اعضاي كشورهاي 551 سران برخي دولت‌هاي عربي را وادار به مقابله با حقوق هسته‌اي و ديگر خواسته‌هاي ملت ايران كرده‌اند.>جمهوري اسلا‌مي ايران تا هنگامي كه كشورهاي عرب منطقه پا را از گليم خود فراتر نگذاشته و در امور داخلي ايران دخالت نابجا نكنند با آنها رفتار ديپلماتيك و سياسي مسالمت‌آميزي خواهد داشت، اما در صورت كج‌روي و دخالت‌هاي نابجا پاسخ ديپلماتيك در خور شأن آنها خواهد داد. سران كشورهاي عرب بهتر است كمي از عيش و نوش خود كم كنند و به فكر مردم فلسطين وجهان اسلا‌م باشند.اين سران، همان‌هايي هستند كه در جنگ عراق عليه جمهوري اسلا‌مي ايران از صدام حمايت مي‌كردند.
ما را به خير شما اميد نيست، شر مرسانيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:41  توسط محمد صفري  |