تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است
«عمق استراتژيك» از اصطلاحات سياسي است كه داراي بار معنايي گسترده‌اي است. به طور كلي عمق استراتژيك به ابزارهاي سياسي، جغرافيايي، نيروي انساني،‌ اعتقادي، نيروهاي بالقوه و بالفعل دفاعي يك ملت و يك كشور براي دفاع از خود در مقابل توطئه‌ها و دسيسه‌هاي كشورهاي متخاصم گفته مي‌شود.
آنچه درباره جمهوري اسلامي ايران اهميت دارد، عمق استراتژيك آن در جهان و منطقه خاورميانه و كشورهاي همسايه است. قرار گرفتن ايران در منطقه حساس و استراتژيك خاورميانه و خليج‌فارس اين اهميت را دوچندان مي‌سازد. آمريكا و غرب براي جلوگيري از نفوذ جمهوري اسلامي ايران، سناريوهاي گوناگوني را پياده كرده‌اند تا از نفوذ آن و گسترش عمق استراتژيك جمهوري اسلامي در جهان و منطقه جلوگيري كنند.
«ايران‌هراسي» يكي از آن سناريوهايي است كه در حال حاضر آمريكا، رژيم صهيونيستي و اتحاديه اروپايي درصدد آن هستند تا بتوانند در ميان دولت‌هاي منطقه و جهان مطرح كنند و خطر نفوذ ايران را به عنوان كشوري تاثيرگذار بر ملت‌هاي منطقه بويژه و ديگر ملت‌هاي سلطه‌ستيز القا كنند.
هم‌اكنون كشورهاي عربي ‌ اسلامي منطقه خاورميانه در حال گفتگوهايي با رژيم صهيونيستي با ميانجيگري آمريكا براي تحقق صلح خاورميانه هستند. روند اين مذاكرات به اصطلاح صلح، براساس برخي امتيازهايي است كه آمريكا و رژيم صهيونيستي به اعراب خواهند داد. بازگرداندن صحراي سينا، بلندي‌هاي جولان، بخش‌هايي از خاك لبنان و برقراري مناسبات اقتصادي و در پي آن سياسي ميان كشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي، بخشي از اين سياست‌هاست.
در كنار آن، پروژه‌ ايران‌هراسي غرب در حال پيگيري است. دولت‌هاي عربي و برخي سران سرسپرده آنها به نظر مي‌رسد قافيه را باخته باشند؛ اما ملت‌هاي مسلمان منطقه را بايد از سياست‌هاي دولت‌هايشان جدا كرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار روز يكشنبه با دانشجويان و دانشگاهيان علم و صنعت، جمله‌اي مهم از نظر علم سياست فرمودند كه به نظر مي‌رسد در جهت مقابله با همين اقدامات مهار ايران در منطقه و جهان باشد.
ايشان ملت‌هاي منطقه را عمق استراتژيك جمهوري اسلامي خواندند و با اشاره به تبليغات بي‌وقفه آمريكا براي ايجاد اختلاف ميان ملت‌هاي مسلمان با ملت ايران افزودند: «با وجود اين تلاش‌ها، ملت‌هاي مسلمان به جمهوري اسلامي به ديده احترام مي‌نگرند، چرا كه حمايت از ملت‌هاي مسلمان از جمله ملت مظلوم فلسطين از شاخص‌هاي هويت حقيقي نظام است...»
ايشان در يكي از ديدارهاي بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه نيز درباره اين كشور چنين جمله‌اي به كار بردند و گفتند: «سوريه، عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ايران است.» هم‌اكنون اين عمق استراتژيك شامل كشورها و ملت‌هاي گسترده‌اي از منطقه و ديگر نقاط جهان مي‌شود. ملت‌هاي مسلمان منطقه بخوبي مي‌دانند كه جمهوري اسلامي ايران به خاطر ماهيت سلطه‌ستيزي، حامي كشورها و ملت‌هايي است كه تحت ستم و اشغال هستند. هم‌اكنون عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ايران از سمت غرب تا نوار غزه در فلسطين اشغالي رسيده و در كنار آن حزب‌الله لبنان و سوريه را نيز شامل مي‌شود و البته ديگر كشورهاي منطقه نيز در اين پروسه مي‌گنجند.
كشورهاي آمريكاي لاتين نيز كه چند كشور بتازگي از گرايش به آمريكا رهايي يافته و استقلال سياسي خود را بازيافته‌اند، در آن سوي اقيانوس به عنوان عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ايران در كنار ايالات متحده آمريكا خودنمايي مي‌كنند. ونزوئلا، كوبا، نيكاراگوئه، اكوادور و ....
گسترش عمق استراتژيك، آسيب‌پذيري رژيم صهيونيستي و آمريكايي‌ها را از سوي جمهوري اسلامي ايران بيشتر مي‌كند و اين آسيب‌پذيري با توانمندي‌هاي گسترده دفاعي جمهوري اسلامي ايران در صورت تعرض بالقوه‌تر مي‌شود.
اسماعيل هنيه، نخست‌وزير قانوني فلسطين كه در تاريخ 17/9/85 به عنوان سخنران پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه تهران حضور يافته بود نيز در اين باره گفته است: «فلسطين داراي عمق استراتژيكي به نام جمهوري اسلامي ايران است كه پشتيبان همه ملل اسلامي است.»
در كنار اين مساله، موقعيت جغرافيايي رژيم صهيونيستي است و توانمندي‌هايي كه خارج از جمهوري اسلامي ايران براي ضربه زدن به اين رژيم وجود دارد. رژيم صهيونيستي به خاطر همين موقعيت جغرافيايي از عمق استراتژيك برخوردار نيست و اين سرزمين در تيررس موشك‌هاي دوربرد جمهوري اسلامي ايران قرار دارد.
در اين ميان، تعلقات مذهبي كه يكي از پارامترهاي عمق استراتژيك محسوب مي‌شود؛ در ملت‌هاي مسلمان منطقه نسبت به جمهوري اسلامي ايران وجود دارد.
اين عمق استراتژيك را بايد پررنگ و شاخص كرد و اين مهم تنها با استراتژي حمايت از مظلومان، محرومان و مردم مسلمان منطقه و جهان گسترش خواهد يافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:53  توسط محمد صفري  | 

فلسفه عيد قربان، از خود گذشتن است. رمز و راز، عاشقي قرباني كردن است. بايد نشان دهي كه عاشقي. تا قرباني نكني كه عاشق نيستي. تا قرباني نكني به حريم معشوق راهت نيست. حكايت عاشقي و قرباني كردن، داستان از خود گذشتن است، از هر چه كه داري و نداري.

ادعاي عاشقي كه مي‌كني بايد پا در ميدان بگذاري، همه چيز را بايد بگذاري و بگذري. گر سوداي يار در سر داري، نبايد سودايي دگر را در سر داشته باشي. نبايد عشقي جز عشق او در دل بپروراني. يار مي‌خواندت به قربانگاه تا بنگرد چه مي‌كني؟! مي‌طلبد تو را و مي‌گويد بيا و خودت را هم بياور. آيا مي‌روي؟!
در نرد عشق، كه نمي‌تواني دوئيت را به همراه داشته باشي. يار مي‌داند كه تو از دوئيت خود، در محنتي، مي‌خواهد تو را رها كند، رها از بند خود. آن كس كه عاشق است، بايد بزدايد منيتش را و آن پس به قربانگاه برود. مدعي عشق و عاشقي، در خلوت خود نبايد كس ديگر را راه دهد، جز معشوق. معشوق آن گونه مي‌خواهدت كه تيغ را برداري و بر گلوي تمنايت بگذاري و بكشي، تا ببيند چگونه است. دستانت نمي‌لرزند؟! شك به دلت راه نمي‌يابد؟!

تا هنگامي كه منيت هست، يار حضور ندارد، اصلا راهت نمي‌دهد و تا هنگامي كه «خود» در ميان است، عشق بي‌معناست. رمز و راز عاشقي يكي شدن است. بايد قرباني كني تا پرده‌ها به كناري روند، آن وقت محبوب نمايان مي‌شود. پرده از رخساره برمي‌دارد، قدم رنجه مي‌كند و به وصال يار خواهي رسيد و آنگاه عشق و عشق‌بازي آغاز مي‌شود.

و همين است كه ابراهيم، سردار عاشقان است، سالار قربانگاه عشق است.

بايد بداني كه، گر به مقام ابراهيمي خواهي رسيدن، بايد اسماعيلت را، پاره جگرت را به قربانگاه ببري، تيغ تيز عشق را بر گلوي نازنينش بگذاري و بكشي! آن گاه معشوق درمي‌يابد عاشق‌پيشگي‌ات را.

عيد قربان، همچون غزلي زيبا، نشاني از قرباني عاشقانه را مي‌سرايد. غزل عشق، ابراهيم است و قرباني عاشقانه، اسماعيل؛ و هنگامي كه تيغ را بر گلوي نازنينش نهاد، معشوق پيام داد كه اي ابراهيم، تو ديگر خليل مايي!

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
كه هر چه بر سر ما رود ارادت اوست

«قرباني‌تان مبارك» حريم عشق حرمت مي‌خواهد، حرمت عشق را نگه‌داريم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:59  توسط محمد صفري  | 

از ماشين كه پياده شد، رو به روي خود آدمي را ديد.

هوا سرد بود و تاريك. باران هم نم نم مي‌باريد. باران زيبايي بود.

ژنده پوشي كه كيسه‌اي هم انداخته بود روي كولش گفت: آقا به خدا سردمه، كفش ندارم، گرسنمه!

سرش را پايين انداخت و به پاهاي ژنده پوش نگاه كرد. پا برهنه بود در آن سرما.

خواست كفشش را در آورد!

ژنده پوش گفت: پس خودت چي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:19  توسط محمد صفري  |