|
سفر به سرزمين خرگوشهاي كوهي - 3
|
|
|
|
در اين سفر به گزارشي برخوردم كه در يكي از مجلات اسپانيا چاپ شده بود، با عنوان «روح امپراتوري فارس»؛ حيفم آمد آن را نقل نكنم. در اين بخش ميتوانيد آن را بخوانيد. |
|
امروز، چهارمين روز سفرمان است، يك روز كه هيچ، چون در راه بوديم. پس ميشود سومين روز زندگي در مادريد! |
|
|
|
مورنو:سادگي و بيريايي احمدينژاد براي من بسيار جالب بود
|
|
صبح زود با زنگ ساعت تلفن، كه شب گذشته تنظيم كرده بودم، از خواب بيدار ميشويم، ساعت 6 صبح است. نماز را ميخوانيم. |
|
9/2/87؛ صبحانه ساعت 8 صبح سرو مي شود، تا آن موقع وقت زياد است. توصيه كرده بودند كت و شلوار مناسب با خودتان بياوريد! دودست كت و شلوار آوردهام! |
|
|
|
دوي ماراتن، فقراي كنار كليسا، بازي رئال مادريد-بيلبائو و...
|
|
هر كشوري اسمش معناي خاص خود را دارد، اسپانيا را ميگويند كه معنياش "سرزمين خرگوشهاي كوهي" است، اما همه، اسپانيا را با گاوبازهاي معروفش ميشناسند. |
|
ماتادورها ... گاو بيچاره را مياندازند در يك ميدانگاهي كه مردم همه دور تا دور نشستهاند، يا مرگ گاو بيچارهي بينوا را تماشا ميكنند، يا مرگ ماتادور را! آنوقت غربيهاي متمدن! دم از رعايت حقوق بشر در كشورهاي ديگر ميزنند، از قرباني كردن گوسفند در ايام محرم ايراد ميگيرند! واقعاً كه! بگذريم، بهتر است. |
توقع سوغاتی نداشته باشید که ... خودتان بهتر میدانید!!!!!!!!!!!
تا بعد به امید دیدار...
یا علی