تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است
خورشید از پس ابرهای سیاه سربر خواهد آورد. باید منتظر بود!

مژده اي دل که مسيحا نفسي مي‌آيد
که زانفاس خوشش بوي کسي مي‌آيد

از غم هجر مکن ناله و فرياد که دوش
زده‌ام فالي و فرياد رسي مي‌آيد

زآتش وادي ايمن نه منم خرم وبس
موسي اينجا به اميد قبسي مي‌آيد

هيچکس نيست که در کوي تواش کاري نيست
هر کس اينجا به طريق هوسي مي‌آيد

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
اينقدر هست که بانگ جرسي مي‌آيد

جرعه‌اي ده که به ميخانه ارباب کرم
هر حريفي زپي ملتمسي مي‌آيد

دوست را گر سر پرسيدن بيمار غمست
گو بيا خوش که هنوزش نفسي مي آيد

خبر بلبل اين باغ بپرسيد که من
ناله‌اي مي‌شنوم کز قفسي مي‌آيد

يار دارد سر صيد دل حافظ ياران
شاهبازي به شکار مگسي مي‌آيد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:26  توسط محمد صفري  | 

عهدنامه مالك اشتر، نامه اى است كه اميرمؤمنان على عليه السّلام، به مالك اشتر نوشت، پس از آن كه او را به حكومت مصر روان كرد.
مالك اشتر، مخاطبِ نخستينِ امام، در راه مصر به شهادت رسيد و، چنانكه گفته اند، اين پيمان نامه را درنيافت، اما اين يادگار على(ع) از آن سالها، براى هميشه، در گنجينه فرهنگى ما باقى ماند و امروز تأمل در آن به خوبى نشان مى دهد كه هرچند قرنها بر آن مى گذرد، هنوز و هميشه، جزء جزء آن، چنان به قوت خود باقى است كه هرگاه كسى، هم امروز به حكومتى منصوب شود، براى توفيق در كار خود مى تواند، و بايد، مُفاد آن نامه را برنامه كار خود بداند، برنامه اى كه اميرمؤمنان هر حاكم مسئولى را به تعهّد رعايت آن فراخوانده است. حال ببينيم على(ع)، در چهارده قرن پيش، به مالك، يار وفادار خويش، در اين باره، چه مى فرمايند:

اى مالك، بدان كه من تو را به سرزمينى مى فرستم كه بر آن، دولتهاى دادگر و ستمكار بسيارى گذشته اند، و مردم كارهاى تو را چنان خواهند ديد كه تو كارهاى زمامداران پيش از خود را مى ديدى، و درباره تو همان خواهند گفت كه تو درباره آنان مى گفتى، و صالحان را با سخنانى مى توان شناخت كه خداوند درباره آنان بر زبان بندگان خود جارى مى كند [عهدنامه، متن حاضر، بخش نخستِ بند 3].
اى مالك، براى قضاوت بهترين كسى را كه خود مى شناسى انتخاب كن; يعنى كسى كه كارها او را در تنگنا نيفكند و كشمكش خصمان او را به لجاجت نيندازد و در لغزش اصرار نورزد، و چون حق را دريافت هر چه زودتر و آسان تر به آن بازگردد، و نفس او به طمع رو نياورد و بى جستجويى همه جانبه، به اطلاعات ابتدايى بسنده نكند و از همه بيشتر در شبهات درنگ كند، و در گرفتن حجّت مصرترين، و در مراجعه اصحاب دعوى نستوه ترين، و در كشف قضايا بردبارترين، و پس از تشخيص حكم قاطع ترين باشد، كسى كه ستايش او را به غرور نيفكند و خوش آمد گويى منحرفش نكند. و البته اينان اندك اند.
اما پس از آن، بايد كارهاى او را در قضاوت، زير نظر بگيرى، و در بخشش به او گشاده دستى كنى، تا براى او بهانه اى نماند، و نياز او به مردم كم شود; و بايد او را در نزد خود چنان جايگاهى ببخشى كه از خواص تو كسى در آن طمع نورزد و از دسيسه بزرگان درگاه تو ايمن ماند [همان، بخشى از بند 22].
اما بدان كه... بسيارى از آنان (= بازرگانان و اهل صنعت) تنگ چشميى (= كم فروشى) فاحش و حرصى (=گران فروشى) قبيح دارند و به هواى سودها احتكار مى كنند و در فروش، نرخى خودسرانه مى گذارند، و اين كار زيانى بر عامه مردم و عيبى مسلم بر واليان است. پس راه احتكار را دربند، كه پيامبر(ص) از آن منع مى فرمود. و البته بايد كه خريد و فروش به سهولت انجام گيرد و به ميزان عدل باشد و با نرخى كه فروشنده و خريدار زيان نبينند; اما آن كه پس از نهى تو احتكار كند، او را كيفر ده و به تناسب جرمش عقوبت كن [همان، بخشى از بند 26].

یا علی...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 17:7  توسط محمد صفري  |