*جردن، از تو شروع مي کنم. همين که مي گم ايران، چه چيزي به ذهنت مي آد؟
زن ها. زن هاي اونجا و داستان هايي که در باره آن ها خوندم.
*چه داستان هايي؟ داستان در باره چي؟
درباره آموزش، در باره دانشگاه ها.
*خب. بگو تا اونجا که مي دوني وضع زن هاي ايران از نظر آموزش، از نظر تحصيلات دانشگاهي، چطوره.
خيلي عالي نيست. به خصوص وضع آموزش زن ها خوب نيست.
*خبرنگار بي بي سي از جردن ميپرسه؛مي دوني که توي ايران بيشتر از شصت درصد افرادي که مي رن دانشگاه دختر هستند؟
نه. نمي دونستم. اينو نمي دونستم.
*بيشتر کساني که ازشون مي پرسم ايران چه چيزي به ذهنتون مي آره ميگن مسئله هستهاي، بمب اتمي، جنگ عراق و چيز هاي اينطوري. چطور شد که تو گفتي آموزش. برام جالبه.
فکر کنم براي اين که اينجا يه خانم ايراني که دانشگاه درس مي ده يه کتاب نوشت در مورد وضع دخترها توي دانشگاههاي ايران و توي چند تا کانال راديو تلويزيوني هم در مورد کتابش با او حرف زدن. براي همين تحصيلات دخترها به ذهنم اومد.
*خب. قبل از اين که با دوستت حرف بزنم چيز ديگهاي هم داري اضافه کني؟
آره. وقتي پرسيدي راجع به ايران چي مي دونم دوست داشتم در مورد چيزهاي بيشتري حرف بزنم. کاش وقتي اسم ايران را آوردي چيزهاي بيشتري به ذهنم مي آمد. از اين که آدم ناداني هستم خوشم نميآد. نمي خوام نفهم جلوه کنم.
*فکر مي کني چرا چيز ديگهاي به نظرت نيومد که بگي؟ چرا اينطوريه؟
فکر کنم چون تنبلي کرده ام و به اندازه کافي در اين باره چيز نخوندم. يه دليل ديگه هم اينه که به نظرم منابع خبري ما اينجا تو آمريکا آنقدر محدود و يکطرفه ست که بعضي وقت ها فکر مي کني ارزششو نداره که سعي کني از چيز ها سر در بياري.
*براي خبر و اطلاعات روزانه بيشتر چه چيز هايي را دنبال مي کني ؟
کانال هاي تلويزيوني، کانال هاي ايالتي اينجا، کلرادو. البته نيويورک تايمز هم که يه روزنامه سراسريه خوبه. ولي راستشو بخواين مدتيه بهش نگاه نکرده ام.
*خب. جانت حالا نوبت توه. حتماٌ وقتي با جردن حرف مي زدم فرصت کردي در مورد جواب هات فکر کني. تو بگو با شنيدن ايران چي به ذهنت مياد؟
به فکر اسلام مي افتم.
خيلي خب. به فکر اسلام مي افتي. راجع به اسلام چه فکري مي کني؟
من. من خسته شدم از شنيدن اين چيزهايي که مردم مي گن. اينکه اسلام يه دين خشنه. من يه دوست مسلمان دارم. ولي ما دوستهاي خوبي هستيم.
*خب. برگرديم به ايران. در باره چيزهايي که پرزيدنت بوش در مورد ايران مي گه. اين که ايران ممکنه بمب اتم بسازه، اين حرف نگرانت نمي کنه؟
آره. خيلي نگران مي شم.
*فکر مي کني چه کاري از دستت بر مي آد؟
فکر مي کنم اين تهديديه که فقط از جانب آن کشور نيست.اين تهديد از همه کشورهايي که اين تکنولوژي را دارن ناشي مي شه. در مورد کره شمالي هم نگرانم، از اينکه ممکنه کره شمالي سلاح اتمي داشته باشه نگرانم. البته شايد هم نداشته باشه. راستش، نگراني من از يک کشور بخصوص نيست. از کل وضع فعلي يه. از اين که آن کشورهايي که اين سلاح را دارن ممکنه به فکر استفاده از آن بيفتن. نمي دونم چکار بايد کرد.
*چيز هايي که رييس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد، گفته را شنيدي؟
آره شنيدم. از طريق پدر و مادرم شنيدم. ولي پدر و مادرم جمهوريخواه هستن، از حزب پرزيدنت بوش. براي همين به چيزهايي که مي گن با احتياط گوش مي دم. همه را دربست قبول نمي کنم. پدر و مادرم خيلي محافظه کارن.
*اسم من خارچيک داربينيان است. بيست و پنج سال دارم.
من کشيش يک کليساي پنتاکاست در شمال لس آنجلس هستم.البته من از ابتدا مذهبي نبودم. در نوجواني آدم فاسدي بودم. اما پنج سال پيش پيام خداوند در من اثر کرد و زندگيام زير و رو شد. تصميم گرفتم خودم را وقف خداوند کنم. "
براي شما جالب است بدانيد که پدر و مادر من در تهران به دنيا آمدند. چون ارمني هستند سال ها پيش به ارمنستان مهاجرت کردند. من در آنجا به دنيا آمدم. اما هنوز هم يک عمه در ايران، در تبريز، دارم و در خانه مان سنت ها و رسوم فارسي زياد است. جالب است بدانيد که وقتي پدر و مادرم مي خواهند چيزي بگويند که من نفهمم به زبان فارسي آن را مي گويند ، نه به انگليسي يا ارمني.
من با جنگ عراق مخالفم. فکر مي کنم آمريکا نبايد در آن کشور دخالت مي کرد. ما بايد تلاش مي کرديم مسئله عراق را طور ديگري حل کنيم.با اين حال من فکر نمي کنم ما بايد به قضاوت در مورد رييس جمهور خود بپرداريم و به او بگوييم کاري که کردي اشتباه بود و بايد از عراق نيروهايمان را بيرون بکشي. تمامي آدم ها اشتباه مي کنند. اميدم اين است که او خود به اشتباهش پي ببرد.
من اعتقاد ندارم ممنوع کردن چيزهايي برمردم توسط دولت، اشتباه است. مثلاٌ اگرآقاي احمدي نژاد، رييس جمهور ايران، بخواهد کشورش را بر اساس اصول اسلامي و به عنوان يک مملکت اسلامي اداره کند، از نظر من ضرورتاً کار خطايي مرتکب نشده.
براي من خيلي جالب است که مي بينم رييس جمهور يک کشور ديگر عليه رييس جمهور ما قد علم مي کند. اين برايم هيجان انگيز است و به اين دليل از پرزيدنت احمدي نژاد خوشم ميآيد. برخلاف آنچه که مي گويند به نظر من رييس جمهور شما مي داند در باره چه چيزهايي حرف بزند و چطور حرف بزند. آدم تحصيل کردهاي به نظر مي رسد.
*شود لطفاً اول خودت را معرفي کن؟ ضمناً اگر کسي از در وارد شد من مصاحبه را قطع مي کنم چون نمي خواهم اين گفتگو مانع کسب و کارت شود.
اسم من کن لي کاگانز است. اينجا مغازه شراب فروشي بورتگاه در شمال بوستون است. اينجا البته مال من نيست. من فروشنده هستم.
*وضع کسب و کار چطور است؟
خوب. هفت سال است که اين مغازه اينجاست و مشتري هاي خودش را دارد. بخصوص بخاطر دانشگاه هايي که در بوستون است، مثل هاروارد.
*جداي از اين رضايت خاطر، نگراني هايت چه هست؟ چه چيزهايي آزارت مي دهد؟
چيزي که مرا آزار مي دهد بي تفاوتي در ميان همسالانم است، اينکه نمي دانند در دنيا چه مي گذرد. سياست در اين مملکت به گند کشيده شده. من طرفدار آزادي هاي مدني هستم ولي اين آزاديها مورد تهاجم قرار گرفته.
*عراق چه؟ جنگ عراق در اين ليست نگراني هايت هست؟
من با اين جنگ مخالفم. چند تا از همکلاسي هاي دوره دبيرستانم حالا در عراق در حال جنگ هستند. نمي فهمم ما در عراق دنبال چه رفتيم و حالا آنجا چکار مي کنيم. ما که نبايد نقش پليس را در دنيا بازي کنيم. ما اول بايد مشکلات خودمان را حل کنيم.
*اما پرزيدنت بوش براي سياستي که در عراق دنبال مي کند دليل ارائه مي دهد. او مي گويد آمريکا خطرات امنيتي اش را بايد از سرراه بردارد.
ما درعراق نه تروريست هايي که دنبالشان بوديم را گير آورديم نه سلاح هاي کشتار جمعي را.
*ايران چه؟ فکر نمي کني از جانب ايران و برنامه اتمي آن خطري آمريکا را تهديد مي کند؟
اگر ما بخاطر مسئله اتمي با ايران وارد جنگ شويم چنين جنگي به هيچ نحو تاثير روي بمب اتمي که آن ها ممکن است داشته باشند نمي گذارد و اگر ما در مورد بمب اتم نگران هستيم بايد در کره شمالي باشيم. الان بمب اتمي دست خيلي هاست. اگر من بخواهم نگران اين قضيه باشم بايد صبح تا شب در جانپناه زير زميني زندگي کنم.
*اما اگر تو رييس جمهور مملکت بودي و مثل جرج بوش ناچار بودي در باره اين چيزها تصميم بگيري چه؟
مسئله اين است که هيچ کدام از کارهايي که تا حالا بوش براي رفع چنين خطراتي انجام داده نتيجه بخش نبوده. اين اقدامات براي اين نيست که مردم در امنيت باشند، براي اين است که مردم حس کنند در امنيت هستند. اين اقداماتي که در فرودگاه انجام ميشود، مثل بازرسي هاي بدني، براي ايجاد حس امنيت است نه چيز ديگر.
*تو باشي چکار مي کني؟ مثلاً در مورد ايران چکار مي کردي؟
سوال بي ربطي مي کني. مگر ما چيزي، نشانهاي، پيداکردهايم که بر اساس آن عليه ايران وارد عمل شويم؟ به هر حال حتي اگر آن ها سلاح هستهاي داشته باشند يا بسازند وارد جنگ شدن با ايران مشکلي را حل نمي کند. من اگر جاي بوش بودم هيچ وقت چنين کاري نمي کردم.
*ارن (Erin) زن جواني در ريچموند ويرجينيا مي گويد ملت ايران يک ملت دوپاره ست.
آنجا مردمي زندگي مي کنند که همديگر را دوست دارند و با ديگران هم خوبند. ولي متاسفانه يک "بخش ديگر" هم وجود دارد که باعث شده اسم ايران با نفرت و تروريسم همراه شود.
بعضي، مثل موتور سواري از نوادا در مرکز آمريکا، خيلي صريح در مورد اين "بخش ديگر ايران" حرف مي زنند. او مي گويد "يک عده آدم ديوانه آنجا، يعني ايران، زندگي مي کنند، يک عده آدم متعصب افراطي".
با سخنراني هاي محمود احمدي نژاد در مورد هولوکاست (کشتار يهوديان) کم کم تعداد بيشتري از مردم آمريکا با اسم او آشنا مي شوند. جو هيبرمن (Joe Heiberman) که در يک پمپ بنزين در مريلند کار مي کند، مي گويد به نظر او مردم ايران احتمالاً رييس جمهورشان را مي خواهند چرا که "اگر مردم ايران نخواهند او را و بنياد گرايي را تحمل کنند بطور حتم اين قدرت را دارند که آن را برکنار کنند."
*از مسئله اتمي ايران که مي پرسم، رايج ترين واکنش مردم آمريکا "نمي دانم" است.
دليل اين ندانستن يکي اين است که آمريکايي ها علاقه چنداني به سر درآوردن از سياست ندارند. دوم اينکه حرف هاي سياستمداران را باور نمي کنند. بخصوص بعد از تجربه عراق.
وقتي از جو هيبرمن مي پرسم آيا حرف هاي جرج بوش در مورد اينکه ايران احتمالا در حال ساخت بمب اتمي ست را قبول دارد يا نه. جواب مي دهد "نه واقعاً. وقتي پنج نفر مي گويند اينطور است و پنج نفر مي گويند نه اينطور نيست خيلي سخت است که به نتيجه گيري درستي برسي".
گري نلسون (Gary Nelson)از ايالت نيومکزيکو در جنوب آمريکا که يک پسرش در عراق مي جنگد مي گويد دوست دارم حرف هاي مقامات ايران را بپذيرم.
اما با سياست هايي که تا بحال دنبال کرده اند سخت مي شود باور کني که آن ها فقط و فقط دنبال هدف هاي صلح آميز هستند.
تعداد زيادي هم اطمينان دارند که ايران در حال ساخت بمب اتمي هست. ازجمله گريگوري (Gregory) مهندس صنايع در مريلند، که مي گويد ايراني ها دارند اورانيوم را به درجه ايي و به مقياسي غني مي کنند که براي هدف هاي تسليحاتي بکار آيد.
کساني مثل او که در مورد ايران مظنون هستند بيشتر ابراز نگراني مي کنند. اما موتور سوار نوادايي مي گويد "بعضي ها اصولاً نمي توانند بدون نگراني زندگي کنند".
در صحبت با مردم مي فهمي خيلي ها به دلايل مذهبي نگران نيستند. مثل تروي (Troy)،راننده کاميون، که مي گويد نمي ترسد چون مي داند خداوند بر همه چيز حاکم است و هر چه که او بخواهد اتفاق خواهد افتاد و امونا(Emmona) کسي که در واشنگتن براي يافتن سر پناه به يک انجمن خيريه مراجعه کرده. او مي گويد ترسش تنها و تنها از خداوند است.
اين مردم مذهبي، به واقع يعني اکثريت مردم، اگر نگران هم باشند راه حل هاي خاص خود را دارند. مثل کورت (Kurt) که مي گويد دعا مي کند. از ته دل دعا مي کند که موضوع ايران صلح آميز حل شود. بعضي ها، مثل راشل (Rachel) در واشنگتن مي گويند جرج بوش هم بايد دعا کند تا خطرايران رفع شود.
اما وقتي ازمردم مي خواهي راه حل هاي "زميني" ارائه کنند آنوقت اکثريت آن ها مي گويند بايد از طريق سازمان ملل وارد شد.
مثل جاش (Josh) در کلرادو. در واقع از حدود پنجاه نفر که به سوالات من جواب دادند فقط سه نفر گفتند آمريکا بايد بدون توسل به سازمان ملل ايران را سر جايش بنشاند و بعد ازعراق "آن را در ليست بگذارد".
اين سه نفر همه مرد ميانسال بودند. حال آنکه جوان ها، مثل تيلور (Taylor) در کلرادو، نسبت به اهداف دولت آمريکا مشکوک تر به نظر مي آيند. او مي گويد دليل اينکه بعضي مردم آمريکا از دولتشان پيروي مي کنند احساس ترس و دلهره ايست که در جهان کنوني به وفور يافت مي شود. مردم مي ترسند.
در ويرجينيا در يک شهر کوچک کنار يک کافه ماشينم را پارک کردم که هم نهار بخورم هم ببينم مي شود کسي را براي مصاحبه در مورد ايران پيدا کرد. در آمريکا مردم راحت حرف مي زنند اما کمتر کسي را مي تواني پيدا کني که حاضر باشد در مورد سياست حرف بزند.
چند دقيقهاي از نشستنم نگذشته بود که چهار پنج موتور سوار از راه رسيدند. موتورها راپارک کردند. کلاه ها را از سربرداشتند و آمدند تو. سر تا پا لباس چرمي سياه تنشان بود.
تا حالا با اين تيپ آدم ها مصاحبه نکرده بودم. وقتي نشستند، ضبط صوتم را برداشتم و رفتم سر ميزشان. اول از پيرمردي که خيلي بقيه حرمتش را داشتند شروع کردم.
من مشکل شنوايي دارم شايد اگه بلند تر حرف بزني بهتر باشه.
*باشه. ايراد نداره. مي شه لطفاً خودتو معرفي کني؟
Bob Surphis باب سرفس
*شغلت چيه؟
ما تو ايالت ويرجينيا کارمون راهسازيه. من صاحب شرکت Superior Paving Corporation هستم.
*خيلي عالي. وقتي من مي گم ايران، اولين چيزي که به ذهنت مياد چيه؟
ايران؟
*آره.
احتمالاً از جواب من خيلي خوشحال نمي شي.
*چرا نه؟ من اينجا اومدم که جواب شماها را به اين سوال بشنوم.
فکر مي کنم ايراني ها بايد روراست باشن. بايد دست از اين کاراشون بر دارن. منظورم همين چيزاي هسته ايي. بايد با ما راه بيان.
*اگر نيان چي؟ آنوقت چکار بايد کرد؟
چکار مي کنيم؟ خب. من صد در صد با جرج بوش رييس جمهورمون، موافقم که ايران بايد راه بياد. اگه راه نياد، ماييم که راهش مياريم. ايران راهشو کج کرده. ما بايد راهشو راست کنيم. بايد راست و ريستش کرد.
*چطور؟ ميشه واضح تر حرف بزني.
من بودم احتمالاٌ ايران را توي ليست بعد از عراق مي ذاشتم.
*اگه همچين چيزي اتفاق بيفته و بعد جنگ راه بيفته، تو حاضري بچه خودتو به جنگ با ايران بفرستي؟
آره. چيزي که در مورد عراق حالمو مي گيره اينه که سربازامونو اونجا داريم از دست مي ديم. ولي اين قيمتيه که بايد بديم. به نظر من اگه بچه هامون دو سالي برن سربازي، برن خدمت کنن، خيلي براشون تجربه خوبيه.
*تو از چي نگراني؟ ازاينکه ايران ممکنه سلاح اتمي داشته باشه؟
آره. اين موضوع نگرانم مي کنه. ايران يک کشور ياغيه که بايد حواسمون بهش باشه. نه
بقيه گروه با دقت داشتند اين موضوع را دنبال مي کردند. خواستم ببينم آن ها هم با آقاي سرفس موافقند.
*از ميون شماها کسي هست که نگران موضوع ايران نباشه؟
احمقي اگه نگران نباشي.
*ميشه خودتو معرفي کني؟
اسم من کربي لمبرته Kurby Lambert.
*ميشه بپرسم شغلت چيه؟
مکانيکم. من براي Superior Paving Corporation کارمي کنم.
- براي چي نگران ايران هستي. ايران يه کشور دوره. خيلي دور از اينجا.
خب. موضوع دور بودنش نيست. موضوع اينه که آدم اينجا دارن. به خوت مياي مي بيني کار خودشونو کردن. آنوقت ديگه ديره. بايد تا دير نشده کاري کرد.
*يعني تو حرف پرزيدنت بوش را که مي گه ايران مي خواد بمب اتمي بسازه باور مي کني؟
آره. و اگه دارن بمب اتم مي سازن يعني دارن خودشونو براي جنگ با ما آماده مي کنن.
ولي در مورد عراقم همين چيزا گفته شد. تو با آن چيزي که الان توعراق مي گذره موافقي؟
آره. به نظرم جنگ توعراق خوب داره پيش مي ره. جنگي را که شروع مي کني بايد تمامش کني. بوش داره همين کارو مي کنه. بوش رهبرکشوره. با ايران هم همينجور بايد رفتار کرد. بايد گذاشتش تو ليست بعد ازعراق.
يعني تو فکر مي کني ديپلماسي و راه هاي صلح آميز نتيجه نمي ده؟
دوست داشتم نتيجه مي داد. ولي فکر نمي کنم اين راه هاي صلح آميزي که مي گي نتيجه بده.
شماها هيچ ايراني يي مي شناسين؟
نه. نه
*فکر مي کنين ايراني ها چطور مردمي باشن؟
مردم خوبي هستن. خيلي خوب.
**توضيحات خودم:
خوب؛ بي بي سي فارسي؛ با اين كار نظرات گوناگون برخي از مردم آمريكا را در باره ايران منعكس كرد؛در اين گزارش نظرات منفي و مثبت مطرح شد كه البته به نظر ميرسد، نظرات و ديدگاه مردم مصاحبه شونده نسبت به ايران، بيشتر مثبت باشد تا منفي.
اما نكتهاي به نظرم رسيد كه جا دارد آن را مطرح كنم.
چند سال پيش سفري داشتم به كوبا، كشوري كه سالها درباره آن ديدگاه خاصي داشتم، حدود يك ماه را در آن كشور گذراندم،سفر براي ساخت فيلم مستندي بود درباره انقلاب كوبا؛
در خلال ساخت برنامه با چند آمريكايي برخورد كردم كه دانشجو بودند، برخي از آنها در دانشگاه هاوانا بورسيه بودند و برخي ديگر نه؛ در باره ايران از آنها پرسيدم؟ پاسخي كه به من دادند شگفت زدهام كرد!
ايران كجاست؟؟ نميشناسيم!!
چند تن از آنها دانشجوي تاريخ بودند و از اين كه ايران را نميشناختند بيشتر متعجب شدم!
حال در اين گزارشي كه بي بي سي منتشر كرده حتي افراد عادي نيز ايران را ميشناسند و در باره آن اظهار نظر ميكنند. حتي نسخه هم تجويز ميكنند.برخي نيز اظهار بي اطلاعي ميكنند و از اين كه در اين باره مطالعه نداشتهاند ابراز شرمندگي!
اما نكتهاي كه در اين ميان مطرح ميشود اين است كه به نظر ميرسد مردم آمريكا اطلاع كامل، دقيق و روشني از ايران، مردم آن و تاريخ عميق آن ندارند، كه البته اين موضوع باز ميگردد به سياستهاي رسانهاي آمريكا كه خبرهايي را درباره ايران منتشر ميكند كه ذهن افكار عمومي آن نسبت به ايران منفي شود.يا حتي نسبت به آن آگاهي نداشته باشند.
اما در كنار آن مردم ايران جداي از جغرافياي منطقهاي از جغرافياي سياسي آمريكا هم اطلاع دارند، تاريخچه آن را ميدانند، ميدانند كه چه جنگهايي در آن روي داده است، توسط چه كسي كشف شده است و خيلي چيزهاي ديگر.
البته سالهاست در صدد اين هستم تا سفري داشته باشم به آن كشور و فيلم مستندي را درباره آمريكا و ايران بسازم، اما متاسفانه تلاش بسياري كردم ولي به نتيجه نرسيد. اين در حالي است كه خبرنگاران و گزارشگران آمريكايي به كرات به ايران سفر ميكنند و به دلخواه خود گزارش و تصوير ميگيرند و ميروند. اما اين حق از فيلم سازان و خبرنگاران ايراني گرفته شده است.
در هر صورت كار خبرنگار ايراني بي بي سي به نظر ميرسد در اين برهه كار مناسبي بود كه انجام شد.
|
آيا تاكنون كسي با عشق،عشق بازي هم كرده است؟! آيا عشق را در گونههايت،نسيم وار حس كردهاي؟! يا اصلاً عشق واقعي را چشيدهاي؟! |
|
عشقي كه گونههاي تر صورتت را نوازش كند. عشقي كه بغض گلويت را باز كند و قلب سياه و پر از دردت را به تپش وا دارد! در راه عشق سفري رفتم و آن را در آغوش گرفتم، با او عشق بازي هم كردم،لمسش كردم،بر لبم احساسش كردم،با غبار غمش مژههايم را تازه كردم،با چشمانم مزه مزهاش كردم.با قلبم به ضيافتش رفتم و بر مزار شقايقش بوسه زدم. |