تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است
خيلي با خودم کلنجار رفتم که در اين باره چيزي ننويسم اما نشد.توي اين چند روز هم زياد فکر کردم که چي بنويسم آخرش هم به اينجا ختم شد.
يادم مياد توي خبرها خونده بودم که فرمانده نيروي دريايي ژاپن پس از استعفا از مردم ژاپن هم عذر خواهي کرده بود البته اين اتفاق براي مدت ها پيش بود حالا چرا استعفا داده بود و عذر خواهي کرده بود بخونيد:يک زير دريايي ژاپني به يک کشتي ماهي گيري ژاپني برخورد کرده و باعث غرق شدن اون شده بود.فرمانده نيروي دريايي ژاپن پس از اين اتفاق اعلام کرد:به خاطر قصور در فرماندهي خود از مردم عذر خواهي مي کنم و از فرماندهي نيروي دريايي نيز استعفا مي دهم. فرماندهي که نتواند هماهنگي و برنامه ريزي لازم را براي تردد زيردريايي ها و کشتيهاي خود انجام دهد بهتر آن است که نباشد.
يادم مي آيد که وزير دادگستري فرانسه نيز در چنين وضعيتي دچار شده بود.ظاهراْ در دولت فرانسه وزرا هر يک مي توانند به متراژ معين آپارتمان داشته باشند اما او تخلف کرده بود و آپارتمان ۱۲۰متري براي خود خريداري کرده بود.اين موضوع به مطبوعات و روزنامه ها کشيده شد و خوب پر واضح است که آبروي اين وزير با افشاگري هاي روزنامه ها و مطبوعات و ديگر رسانه ها رفت که چرا وزير دادگستري از موقعيت شغلي خود سوء استفاده کرده و آپارتمان بزرگتري را براي خود و خانواده اش تهيه کرده است.البته بعد از اين جنجال و افشاگري وزير با عذرخواهي از مردم و سپس استعفا از سمت خود جبران کار غير قانوني خود را کرد.
اما بحث اصلي در بازگو کردن اين دو ماجرا و اتفاق که البته موارد ديگري نيز در همين راستا بسيار وجود دارد اين است که خيلي خوب خواهد شد که ابتدا مسئولين ما نيز ياد بگيرند با تخلفاتي که احتمالاْ مرتکب مي شوند رفتار عاقلانه تر پخته تر و اصولي تر داشته باشند. شايد تا به حال موردي را به ياد نداشته باشيم يا حتي اتفاق هم نيفتاده باشد که يکي از مسئولين ما به خاطر اشتباه و تخلفي که صورت داده از مردم عذر خواهي کرده باشند و يا به همين خاطر از سمت خود استعفا داده باشند.
اگر اين فرهنگ در جامعه به ويژه در ميان مسئولين کشور رواج پيدا کند بسياري از مشکلات و مسايل حوزه کاري آن مسئول و کشور حل خواهد شد و البته اين اقدام اعتماد و اطمينان مردم را نيز به همراه خواهد داشت.اينگونه رفتارها که برخي مسئوليني که اشتباه يا تخلفي را مرتکب شده اند و از کرده خود دفاع هم مي کنند و ديگران را متهم به تخريب و دشمني مي کنند بازتاب خوب و مناسبي نخواهد داشت که هيچ-مردم را نيز دلزده و سر خورده خواهد کرد و اعتمادشان را نسبت به سيستم سلب خواهد نمود.
چند روزي است که ماجراي آقاي رحيم مشايي بر سر زبانها است و رسانه ها نيز به آن پرداخته اند و حتي افشا گر حضور ايشان در مراسمي که رقص زنان در آن اجرا شده رسانه ها بودند.
فيلم اين ماجرا هم در سطح گسترده در سايت ها و به صورت سي دي پخش شده است و جملگي از مسئول و غير مسئول آن را ديده اند اما واکنشها متفاوت و البته غير منتظره بوده است.
فيلم مونتاژ شده است. برخي قصد دارند دولت را تخريب کنند.شکايت مشايي از سايت مورد نظر و سعيد ابوطالب عماد افروغ واکنشهايي است که صورت گرفته است.اما به نظر مي رسد البته به طور قطع و يقين بهترين کاري که آقاي مشايي مي توانست انجام دهد استعفا همراه با عذرخواهي از مردم بود.همين- به همين سادگي- بغرنجتر کردن و پيچيده تر نمودن ماجرا سودي را عايد مردم و مديريت کشور نخواهد کرد که هيچ- بدبيني و بدگماني آنها را نسبت به مسئولين بيشتر خواهد نمود.جسارت و شجاعت اعلام اشتباه کار بسيار پسنديده و  مناسبي است که اگر رونق پيدا کند گره گشاي بسياري از مشکلات است.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:43  توسط محمد صفري  | 

 

قرباني كردن رمز عاشقي است.تا قرباني نكني عاشق نيستي.تا قرباني نكني، معشوق به حريم خودش راهت نمي‌دهد. حديث و حكايت عشق،روايت از خود گذشتن است.عرصه‌ي مرد افكني است،ميدان عاشقي.

قرباني كردن رمز عاشقي است.تا قرباني نكني عاشق نيستي.تا قرباني نكني، معشوق به حريم خودش راهت نمي‌دهد.
حديث و حكايت عشق،روايت از خود گذشتن است.عرصه‌ي مرد افكني است،ميدان عاشقي.
ادعاي ارادت به معشوق كه بر زبان آيد،آدم را رها نمي‌كند،به ميدان مي‌خواندت،به قربانگاه؛يعني تو كه مي‌گويي جز سوداي يار، سودايي دگر در سر نداري و عشقي جز عشق او در دل،بيا به قربانگاه تا ببينم چه مي‌كني!بيا و «خودت» را هم بياور.
حديث عشق كه نمي‌تواند حديث دوئيت باشد،نمي‌شود كه هم تو در ميان باشي و هم معشوق،حكايت عشق روايت يكي شدن است.
اي كسي كه ادعاي عشق مي‌كني! بردار آن «منت» را و منيتت را و بياور به قربانگاه؛‌
منيت هر چيزي است كه علقه و علاقه تو را به خود وصل كرده است.
دانش من، قدرت من، زيبايي من، ؟ ...من، و ... هر كدام بسته به اين است كه چقدر تو را به خود بسته است!مي‌تواند من تو باشد؛ چرا كه من تو، همان علاقه توست.
اي مدعي عشق، اي كه مي‌گويي در خلوت دل و روحت،جز معشوق كسي ديگر را راه نيست،بردار از آن علقه‌هاي خودت را و به قربانگاه بياور!و اگر عاشق مايي، تيغ عشق ما را بردار و بر گلوي خواسته‌ات بگذار و بفشار تا ببنم رنگ و رويت بر افروخته نمي‌شود؟! تپش قلبت تند نمي‌زند؟ دستت نمي‌لرزد؟ زير چشمي نگاه نمي‌كني تا ببيني «ما» اذن مي‌دهيم تيغ را از كف بنهي؟شك به دلت راه نمي‌يابد؟...
آنجا كه خود جولان مي‌دهد،دوست،حضور نخواهد داشت و وقتي خود در ميان باشد،عشق را معنايي نخواهد بود.با قرباني كردن است كه حجاب «خود» كنار مي‌رود و دلدار صميمانه در خانه دل تشريف فرما خواهد شد.
آن كسي كه عاشق است، در همه حال در حال قرباني كردن است. هر گاه هر چيز به خلوتگاه‌ انس او با معشوق راه يابد،امان نمي‌دهد، تيغ عشق را بر مي‌دارد و بر گلوي نامحروم خلوتگه انس مي‌نهد. مي‌كُشد و مي‌كِشد.
... و قرباني كردن در حج يك پيام است،پيام هميشگي براي همه‌ي عاشقان،تا بفهمند و بدانند رمز و راز و شيوه‌ي عاشقي را.
تا بداني هيچكس به مقام ابراهيمي دست نخواهد يافت مگر آن كه دست اسماعيلش را،پاره‌ي جگرش را،بگيرد و آرام و با وقار،بدون هيچ پريشاني و اضطرابي به قربانگاه آورد،چشمان فرزند را ببندد، تيغ تيز را بردارد،بسم الله بگويد، تيغ را به ياد او و براي او بر گلوي نازنينش بكِشد.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
كه هر چه بر سر ما رود ارادت اوست
...و در صدق تيغ كشيدن توست كه معشوق در مي‌يابد،صداقت عاشق پيشگي‌ات را؛كه او از خود تو به آن فرزند مهربانتر است؛و به خود تو نيز از خودت شفيق‌تر.
نه مي‌خواهد فرزندت حجاب بين تو و او باشد و نه مي‌خواهد خودت حجاب باشي.هر كدام باشد،به قربانگاه مي‌خواندت.
«عيد قربان» صحنه‌ي يك قرباني صادقانه است.قرباني صادقي كه قرباني كننده‌اش،ابراهيم خليل الله است و قرباني شونده فرزندش اسماعيل و وقتي تيغ را به هُرم حرارت عشق به گلوي ناز فرزندش كشيد،از دوست پيام آمد كه اي ابراهيم (ع) تو اينك، ديگر خليل مايي!
اين سّر مكتومي است بين عاشق و معشوق كه در اقليم عشق بدون قرباني،كس خليل الله نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 8:38  توسط محمد صفري  |