تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است

مولاي من! اجازه دارم به شما،تو بگويم؟! مي‌دانم كه،از تو گفتن من آزرده خاطر نمي‌شوي، امروز را به ياد تو و آغاز ولايتت بر عاشقان جشن گرفته‌ايم.اين تو گفتن‌ها از بي ادبي و گستاخي نيست،از سر عشق و ارادت است، از سر سرسپردن است ولايتت را.
قرنها گذشته است و آدم‌ها آمده‌اند و رفته‌اند و همچنان براي آمدنت در انتظار بوده‌اند.
چه انتظار شيريني است اين درد! اما اگر اين محبت به تو، محبت بدون معرفت باشد، چه سود؟!
مي‌خواهمت،نه آن گونه كه تو را خواستند آناني كه تهي بودند و تهي هستند،از زمين و آسمان و خورشيد مي‌خواهمت،آن گونه كه بيايي و آن شاه بيت گمشده غزل باشي تا آخرين ترانه سروده شود.

مژده‌ اي دل كه مسيحا نفسي مي‌آيد
كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي‌ايد

مولا،روزگاران مديدي است كه دل در گرو آمدنت سپرده‌ايم و چشم در افق، خيره مانده‌ايم تا آفتاب بر نيايد تا تو از پس آن كوه بلند،آفتاب را از آمدنت شرمنده كني،آفتاب تابان عالم تاب باشي و رحمت و گرماي آمدنت را همه لمس كنند.
كودك كه بودم هميشه شنيده بودم كه گر بيايي شمشيرت همه را از دم تيغ خواهد گذراند. درياي خون راه خواهد افتاد و ...
اما...اما خيلي چيزها نگفته بودند، چيزهاي ديگر شنيدم و خواندم،دانستم كه اگر بيايي رحمتت را فراگير خواهي كرد،عدالتت را در گستره زمين پهن خواهي نمود.
نگفته بودند كه قطره اشكي از چشم كودك يتيمي نخواهد گريست.تهيدستي گرسنه سر به بالين نخواهد گذاشت،ظالمي نخواهد بود كه مظلوم را ستم كند و مظلومي نخواهد بود تا ظالم ظلم كند.
هيچكس از خان گسترده‌ كرم و رحمتت بي‌بهره نمي شود.عالم در سايه‌سار تو آرام خواهد گرفت، آسوده خواهد شد.
به من نگفته بودند كه آنقدر نعمت و بركت خواهد بود كه چشم و دل مردم سير خواهد شد.
نگفته بودند؛ اما اينك خود را آسوده خاطر در ميان آن يادگارهاي دوران كودكي رها ساخته‌ام و با خود مي‌گويم كه اي كاش در آن هنگامه شهر آشوب، باشم و آدم باشم. معرفت داشته باشم و محبت‌ات را قدر بدانم.

یک چیز دیگر بگویم!آقا با کارناوال دلش شاد نمی شود بقیه اش را خودتان می دانید.
ارادتم را بپذير... 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:26  توسط محمد صفري  | 

بازي شطرنج ايران و غرب به مراحل حساسي رسيده است و به نظر مي‌رسد كه اين بازي در نهايت به «پات» دو طرف(برد- برد) بينجامد.

پرونده هسته‌اي ايران را مي‌توان به يك بازي شيرين شطرنج تشبيه كرد. در يك طرف صفحه شطرنج، ايران قرار دارد با مهره‌هاي مشخص كه هر كدام در جايگاه خود نقش تاثيرگذاري را ايفا مي‌كنند و در آن سوي صفحه شطرنج،كشورهايي قرار دارند كه در اين بازي نظرات، سياست‌ها و مواضع گوناگوني دارند.
هر يك از آنها در اين بازي قصد دارند فكر خود را اعمال كنند؛ يكي حمله زود هنگام وزير را پيشنهاد مي‌كند،ديگري ابتدا پيشروي سرباز را در نظر دارد؛ آن يكي از حركت فيل حرف مي‌زند،رخ نيز در اين ميان از سوي ديگري به حركت در مي‌آيد و در حركتي ديگر اسب؛ با آن حركت جالبش درصدد است تا مهره‌هايي از طرف مقابل را بگيرد و به سوي مات پيش ببرد.
بازي شطرنج نمونه‌اي شاخص از يك بازي مبتني بر استراتژي است،اما هميشه همه بازي‌ها شبيه شطرنج نيستند.
علي لاريجاني پيش از اين كه دبير شوراي عالي امنيت ملي شود،گفته بود:«ديگر قرار نيست ما در صفحه شطرنج حريف،حركت كنيم و تمام ذهن ما به پاسخگويي اختصاص يابد.اين موضع، خود يك حركت مناسب و خوب در صفحه شطرنج است.»
اما هميشه بايد به ياد داشت در صورتي كه يكي از بازيگران عرصه شطرنج استاد بزرگي باشد و ديگري مبتدي، اگر صفحه شطرنج را به هم بريزيم و به استاد شطرنج بگوييم صفحه را به حالت قبل بچيند،موفق مي‌شود 95 درصد آن را انجام دهد و اين در حالي است كه فرد مبتدي تنها مي‌تواند 25 درصد بازي را به شكل پيش درآورد. بازيگران عرصه سياست هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران هم از اين امر مستثني نيستند. سال‌هاي سال است كه در اين عرصه دست و پنجه نرم كرده‌اند و تجربه اندوخته‌اند و اينك به استاد بزرگي مبدل شده‌اند.
حركت اخير جمهوري اسلامي ايران در بهره‌برداري از مجتمع آب سنگين اراك را مي‌توان يك حركت جانانه در اين بازي دانست. اين حركت را مي‌توان حركت «رخ» ايران تلقي كرد. مهره رخ در شطرنج مهره‌اي تاثيرگذار و حساس است كه در صفحه شطرنج بايد ميدان عمل برايش مهيا باشد.
اما گزارش آژانس بين‌المللي انرژي اتمي كه روز پنجشنبه گذشته از سوي البرادعي، «سرباز» عرصه اين صحنه ارائه شد،حركتي تكراري بود كه طرف مقابل جمهوري اسلامي ايران را يك بازي به تاخير انداخت و اكنون نوبت به بازي متفكرانه بازيگران هسته‌اي ايران رسيده است.
البرادعي در اين گزارش آورده است كه ايران به درخواست‌هاي شوراي امنيت عمل نكرده و به فعاليت‌هاي اتمي خود ادامه داده است.
اين در حالي است كه معاون موسسه صلح بين‌المللي كارنگي در واشنگتن مدعي شده است:«تنها مشكلات فني مانع از پيشرفت ايران در فعاليت‌هاي هسته‌اي شده و هيچ مصلحت انديشي سياسي در كار نبوده است.» اين ادعا در راستاي بخشي از گزارش البرادعي كه تاكيد كرده است فعاليت‌هاي ايران در زمينه غني‌سازي اورانيوم، محدود و تنها در سطح تحقيقاتي باقي مانده است، مطرح شده است.
البته اگر چنين برداشتي از گزارش البرادعي صورت گرفته باشد،بعيد به نظر مي‌رسد اعضاي دائم شوراي امنيت به دنبال اعمال تحريم‌ها عليه ايران باشند و راه براي ادامه مذاكرات سازنده باز خواهد ماند.
وزراي خارجه كشورهاي اتحاديه اروپا نيز در نشستي در فنلاند خواهان ادامه گفت‌وگوها با ايران شدند و طرح تحريم اقتصادي كشورمان را زود هنگام دانستند.
در اين ميان سه‌شنبه اين هفته علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران و خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا قرار است «رخ در رخ» در برلين پايتخت آلمان ديدار داشته باشند و اين در حالي است كه آمريكا نيز اعلام كرده است پيش از هر اقدامي در انتظار نتايج اين ديدار خواهد ماند.
به نظر مي‌رسد اين پرونده مراحل پاياني خود را طي مي‌كند،اما باز هم قضاوت براي انتخاب پيروز اين بازي مشكل است.
عواملي دست به دست هم داده‌اند تا نظرات متفاوت كشورهاي طرف مذاكره، تصميم قطعي نگيرند و همين عدم اتفاق نظر، علاوه بر اين كه مذاكرات را طولاني كرده است، جمهوري اسلامي ايران را به سوي دستيابي به خواسته به حق خود رهنمون مي‌سازد.
پيش از اين به عدم رضايت كشورهايي از جلمه ژاپن، استراليا، چين و روسيه... براي همراهي در تحريم اقتصادي ايران اشاره كرديم. عواقب و عوارض تحريم ايران بيشتر از آن كه گريبانگير جمهوري اسلامي را بگيرد، متضرر اصلي آن غرب و اروپا خواهد بود.
اتاق بازرگاني آلمان در همين زمينه هشدار داده است كه در صورت تحريم ايران، بيش از 10 هزار شغل در آلمان در معرض تهديد قرار خواهد گرفت. كشورهاي گوناگوني كه با ايران مبادلات اقتصادي فراواني دارند، دست به بررسي و تحقيق در زمينه پيامدهاي تحريم ايران شده‌اند.
بازي شطرنج ايران و غرب به مراحل حساسي رسيده است و به گمان مي‌رسد كه اين بازي در نهايت به «پات» دو طرف بينجامد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 16:33  توسط محمد صفري  | 

سه شنبه -1377/2/1
امروز صبح بعد از خوردن صبحانه،به بيمارستان مي رويم براي تشكر از دكتر و همكارش،مصطفي هم كه صبح زود به لوچرا بازگشته از خبر پيدا شدن ساك بسيار خوشحال است و متعجب ! همراه مصطفي به شهرداري شهر مي‌رويم تا ملاقات كوتاهي داشته باشيم با معاون فرهنگي شهرداري لوچرا ، او تاريخچه مختصري از شهر مي گويد و درباره‌ي ‌تاريخ حضور مسلمانان هم توضيح كوتاهي مي دهد و در پايان در پاسخ به پرسش ما درباره‌ي نژاد مردم جنوب ايتاليا مي گويد :"نژاد ما از اعراب و مسلمانان است و به همين خاطر هم شمالي ها و حتي دولت حاكم توجه آنچناني به ما نمي كنند؟! معاون فرهنگي شهرداري لوچرا از يك كتاب قديمي كه درباره‌ي تاريخ شهر است ، يك نسخه كپي مي گيرد و آن رابه عنوان هديه به ما مي دهد كه هنوز همان طور باقي مانده اما در فكر آن هستم كه كتاب را ترجمه و به چاپ برسانم! سفر به لوچرا با خداحافظي از مصطفي مسلمان شيعه‌ي ايتاليايي به پايان مي رسد و تنها گرفتن چند عكس يادگاري است كه از او برايم باقي مانده است! و افسوس از اين كه چرا با مصطفي گفتگوي كوتاهي انجام نداديم ؟ چرا به خانه‌اش نرفتيم ؟ چرا از او علت مسلمان شدنش را نپرسيديم؟ و هزار چراي ديگر كه جز افسوس و حسرت چيز ديگري ندارد! البته همانجا من پيشنهادش را دادم اما...بگذريم ! به سوي شهر " ناپل " يا " ناپولي " حركت مي كنيم براي ادامه‌ي تحقيقاتمان !مصطفي مارا تا خروجي شهر بدرقه مي كند ، انگار دل كندن براي او دشوار است! براي آخرين بار دستي به او تكان مي دهيم و با او وداع مي كنيم و راه شهر ناپل را در پيش مي گيريم . برنامه‌ي ما در ناپل ديدار از دانشگاه و گفتگو با چند تن از اساتيد دانشگاه ناپل است. راه لوچرا- ناپل، طولاني است اما مناظر زيباي جاده از خستگي راه مي كاهد. ساعت چهار بعد از ظهر در دانشگاه ناپل قرار ملاقات داريم . حسيني و اسكندري هم از رم به ناپل خواهند آمد. فرصتي دست مي دهد تا دربين راه توقفي كنيم ، ناهاري بخوريم و نماز ظهر و عصر رابه جا آوريم. به راهمان ادامه مي دهيم و كمي از ساعت چهار گذشته است كه به ناپل مي رسيم . شهري شلوغ ، پر ازدحام و همراه با ترافيك سنگين ‌؛ ساختمانهاي بلند ، پل هاي هوايي فراوان و تابلوهاي تبليغاتي بسيار مشخصه‌ي ظاهري ناپل است.
در جستجوي حسيني و اسكندري هستيم كه زنگ موبايل پاشايي به صدا درمي آيد! آنها را درميدان " گاريبالدي " ناپل مي يابيم و به اتفاق به سوي دانشگاه ناپل راهي مي شويم . در بدو ورود به دانشگا ه مكانهاي مختلف آن رابه ما نشان مي دهند. واحد مطالعاتي مشرق زمين ،مركز تحقيقاتي و مطالعاتي جالبي است كه اغلب كاركنان آن به زبان فارسي آشنايي دارند و ماهم مشكلي براي صحبت كردن با آنها نداريم ! هنگام بازديد از قسمتي از دانشگاه، قرآنهايي نفيس ، شاهنامه‌ي فردوسي ، ديوان حافظ و آثار خطي و قديمي را مشاهده مي كنيم كه چشم هر بيننده‌اي راخيره مي كند . از ديدن آن آثار ارزشمند فارغ مي شويم و هنگام بازديد از بخش آموزش زبان فارسي ،يكي از شاگردان رشته زبان فارسي كه دختري جوان است، از روي كتاب شاهنامه‌ي فردوسي چند بيت از اشعار شاعر و داستانسراي شيرين سخن فارسي را برايمان مي خواند ،آن هم بالهجه‌ي ايتاليايي !خودتان تصورش را بكنيد.
در بازديد از بخش ديگري از دانشگاه ، به قسمت نگهداري از كتابهايي مي رويم كه درباره‌ي ادبيات و فرهنگ ايران است. يك مجموعه‌ي غني  و منحصر به فرد !
براي انجام گفتگو به سوي تالاري راهنمايي مي شويم كه ديوارها و سقف آن آينه كاري شده و فضاي زيبايي را به وجود آورده است. البته قابل مقايسه با ابنيه‌ي مذهبي و تاريخي در ايران نيست.
نخستين مصاحبه را با پروفسور " جواني درمه " از واحد مطالعات شرق شناسي و رييس دانشكده ادبيات و فلسفه دانشگاه ناپل انجام مي دهيم . رشته‌ي تخصصي وي مطالعه و تحقيق درباره‌ي فرهنگ و هنر ايران است، فارسي را به خوبي حرف مي زند و يكي از اساتيد زبان فارسي دانشگاه نيز هست. به گفته‌ي خودش علاقه‌ي بسياري به شخصيت حافظ و اشعار عرفاني او دارد.مي گويد : "من عاشق حافظ و شعرهاي زيبايش هستم ."
و باز ادامه مي دهد :" حافظ در اشعارش به خوبي فرهنگ و هنر ايران را به تصوير كشيده است.به نظر من هيچيك از شعراي ايراني،مانند حافظ نبوده و نيستند. "
پروفسور"جواني درمه " سرانجام به موضوع اصلي بحث مي پردازد. ( بحث ما تقابل دو فرهنگ اسلام و مسيحيت درايتاليا است و اين كه سلسله' " فاطميون " چگونه 200 سال بر سيسيل "صقليه " و بخش زيادي از جنوب ايتاليا حكمراني كردند.)پروفسور دراين باره مي گويد:" درحال حاضر مشغول مطالعه برروي ارتباط فرهنگي ايران و ايتاليا در قروي وسطي هستم . علت علاقه‌ي من به اين مقوله و موضوع ، ناشناخته بودن ارتباط اين دو كشور در آن دوران است. مي دانيم كه مورخين غربي همواره از واژه اعراب به جاي مسلمان در واژگان و اصطلاحات علمي خود استفاده كرده و مي كنند. اين موضوع عادي شده است،اما بايد بدانيم كه اغلب مسلمانان سيسيل درآن زمان ايراني بودند كه در واقع كشف جديدي محسوب مي‌شود. با توجه به اين مطالب،من مقاله‌اي راجع به تاريخ سيسيل نوشتم و در آن سعي كردم تا ايراني بودن اكثر آنهايي كه در تاريخ به عنوان اعراب يا مسلمان ذكر شده‌اند را به اثبات برسانم. تا چندي پيش مدركي از اين ارتباط وجو د نداشت ، اما بايد اذعان كنم كه موارد فراواني براي تحقيق وجود دارد. به نظر من اين تحقيقات نتايج بسيار جالبي در بر خواهد داشت. " پروفسور به آثار به جا ماننده از تمدن اسلامي درجزيره‌ي سيسيل اشاره مي كند و مي گويد :" آثار كمي از تمدن اسلامي ساكن در سيسيل باقي مانده ، اما بناهاي مهمي هم هستند كه مي توانند مفيد باشند. براي مثال مي توان به كليساي كوچك - برنادينو - در پالرمو كه توسط پادشاهان - نورمني - ساخته شده است اشاره كرد. اين كليسا ،شواهد بسيار خوبي را در خود حفظ كرده است و به نظر من هنرمندان ايراني در ساختن آن بنا سهم به سزايي داشته اند. اين كليسا در واقع نه تنها مهمترين اثر اسلامي در ايتاليا ،بلكه با توجه به نقاشي هاي سقف آن جزو قابل توجه‌ترين بناهاي اسلامي در جهان است. چيزي حدود يكهزار نقاشي بر روي سقف چوبي آن نقش بسته است."
پروفسور " جواني درمه " كه به كنجكاوي ما پي برده است. به اين پرسش ما كه آيا اين محل از ابتدا هم كليسا بوده يا نه پاسخ مي دهد و مي گويد :" اين مكان از ابتدا كليسا بوده است. اين يك كليساي خصوصي براي پادشاهان نورمن سيسيل بوده و پادشاهان نورمن براي طراحي و ساخت آن از هنرمندان مسلمان،يوناني و سيسيلي استفاده كرده بودند و به نظر من آن مسلمانان در واقع ايراني بودند. من مقاله‌اي هم درباره‌ي همين موضوع چاپ كردم ."
وي درباره‌ي اسناد و مدارك موجود درباره‌ي حضور مسلمانان ايراني در سيسيل مي گويد :"در واقع كتابهاي مهمي در اين زمينه وجود دارد كه متاسفانه خوانندگان زيادي ندارد. عنوان يكي از آنها توسط يك نويسنده ايتاليايي به اسم - پير دوماري - نوشته شده - تاريخ مسلمانان در ايتاليا - نام دارد . دراين كتاب او هيچگاه به واژه عرب اشاره نكرده و از واژه مسلمانان استفاده مي‌كند. "
پروفسور، به تاريخ حضور مسلمانان در آندلس اسپانيا و سيسيل ايتاليا مي پردازد و مي‌گويد: " زماني كه مسلمانان به سيسيل و آندلس آمدند ، تلاش كردند تا به همه، آنچه را كه آموخته‌اند ، منتقل كنند . به مردم بفهمانند كه اسلام تنها يك دين نيست، بلكه اسلام تمايل و گرايش ويژه‌اي به هنر،دانش ،شعر و تاريخ دارد. همچنين در سيسيل بين مردم مسلمان و يهودي و مسيحي يك نوع تعادل وجود داشت ،واقعاً دوره‌ي فوق العاده‌اي بود و اين كه اين دوره‌ي مسالمت چگونه ويژگي خود را به مدت زيادي حفظ كرد، جالب توجه است و در اين ميان مسلمانان موفق شدند همه‌ي آنچه را كه مي دانستند به ديگران به ويژه به ايتاليا و تمام اروپا عرضه كنند. "پروفسور درمه همچنان سخنان خود را به زبان فارسي همراه با لهجه‌ي ايتاليايي شيرين‌اش ادامه مي‌دهد و ذهن كنجكاو ما را سيراب مي كند:" براي تمام تمدنهاي اروپايي، حضور تمدن اسلامي يك شوك واقعي بود. در واقع اين براي آنها به معناي از بين بردن تمام سنت ها بود.ما بايد بدانيم چه كسي چنين تأثير برجسته‌اي داشته است و دريابيم كه در آن زمان دو سنت، تمدن سيسيل را تحت تأثير قرار داده بود . سنت ايراني و سنت عربي . در حقيقت آنها هم متفاوت بودند، نه يكسان؛‌من معتقدم گروه اصلي و عمده مسلمانان كه درآن زمان به اروپا آمدند، ايرانيان مسلمان بودند ، چرا ؟ مثلا درباره‌ي قلمرو هنري و يا از نقطه‌ نظر فكري گرچه آنها مسلمان هستند، اما از نظر تفكر خاص، ايراني با عربها تفاوت بسيار دارد . اگر ما نتوانيم اين تفاوت و ارتباط را دريابيم ، در نهايت قادر به درك اين مطلب نخواهيم بود كه چه چيزي،فرهنگ و علوم و هنر اروپائيان را تحت تأثير قرار داد ؟
" پروفسور " آلبرتو ونتورا " ديگر اسلام شناس و شرق شناس دانشگاه ناپل است كه با كمال ميل و خوشرويي به پرسش‌هاي ما در زمينه‌ي تاريخ حضور اسلام در ايتاليا پاسخ مي دهد .
او در پاسخ به اين پرسش ما كه چه موضوعي راجع به حضور اسلام در ايتاليا وجود دارد كه از نظر شما مي تواند ما را در تحقيقات و كارمان ياري دهد، مي گويد : " در گذشته از لحاظ سياسي ، مذهبي و نظامي، ايتاليا و ديگر كشورهاي اروپايي،‌كاملاً با دنياي اسلام در تضاد بودند . ايتاليا مهمترين بخش جامعه‌ي مسيحيت در قرون وسطي بود .در نتيجه اين موضوع تأثير به سزايي در ارتباط ايتاليا با مردم و فرهنگ اسلامي داشت. اما در وادي تفاوتها ،اختلافها و درگيريها ،جنبه‌ي مهم درك كردن و همكاري كردن با آنها وجود داشت. بنابراين نبايد فراموش كنيم كه حتي در دوراني از تاريخ ما ،‌زبان عربي ،‌زبان بيگانه‌اي محسوب نمي شده و بر عكس زبان سياست و فرهنگ بوده است . منشأ اكثر تحولات و پيشرفت‌هاي فرهنگي ،‌فلسفي و علمي قرون وسطي عربي بوده و بدين ترتيب حركت فوق العاده‌اي به وجود آمده بود، تا تمام اطلاعات علوم گذشته، چون نجوم ،طب ،فلسفه و ديگر جنبه هاي علمي زمانه از عربي به لاتين و اين اواخر هم به ايتاليايي ترجمه شود .اين حركت در واقع به شكوفايي اروپا در قرون وسطي و درك بهتر در اروپا انجاميد.زماني كه كتابهاي علوم فلسفه و پزشكي مسلمانان به لاتين ترجمه شد و مورد استفاده قرار گرفت، اين بخش، بخش عظيم و عمده‌اي از تكامل فرهنگي اروپا بود و نخستين ترجمه‌ي مستقيم از زبان عربي به لاتين كه از شاهكارهاي علم ستاره شناسي است در پالرمو صورت گرفت . مسلمانان زماني كه جزيره سيسيل و جنوب ايتاليا را تسخير كردند و تا دروازه هاي رم هم پيش رفتند،دشمن مسيحيت محسوب مي شدند. اما در بسياري از داستانها و اشعار به اهميت حضور اسلام در ايتاليا اشاره شده است و با اين كه مسيحيت و سران واتيكان اسلام را دشمن درجه‌ي يك خود مي پنداشتند، اما نقطه نظر مردم نسبت به اسلام منفي نبود. "
پروفسور " ونتورا " به شخصيت جالب توجه " فردريك دوم " كه بخش عمده‌ي تحقيقات ما درباره‌ي اين پادشاه مسيحي و دوستدار مسلمانان اختصاص دارد، اشاره مي كند و درباره‌ي تأثير او بر ايجاد ارتباط بين مسلمانان و مسيحيان مي گويد :" او ، يك پادشاه آلماني الاصل بود كه در تاريخ ايتاليا به ويژه تاريخ سيسيل از اهميت ويژه‌اي برخودار است. مركز قدرت او درپالرمو بوده و برخورد او با اسلام و درحقيقت علاقه‌ي او به افكار اسلامي انكار ناپذير است. وقتي موضوعي پيش مي آمد او با مشاورين متفكر اسلامي خود، درباره‌ي آن موضوع به بحث مي نشست . براي مثال ،تاريخ به اين ماجرا اشاره مي كند كه امپراتور - فردريك دوم - چهار سئوال را براي محققين درباره مطرح كرد و كسي كه به آن پرسش‌ها پاسخ داد ،تنها متفكر اسلامي و آندلسي - ابن سبعين - بود كه بعدها كتابي هم به اسم - سئوالات سيسيلي - نوشت و در آن نكته به نكته به موارد اشاره شده توسط فردريك ( فدريكوي دوم )، مانند ظواهر حرص و آز ، فلسفه‌ي آن دوران و غيره پاسخ داد.براساس يك كتاب قديمي به زبان عربي، مي دانيم كه فردريك دوم يا پسرش - منفردي  - مطمئن نيستم كداميك از آنها؛ مدرسه‌اي درلوچرا كه از بخش هاي مهم جنوب ايتاليا بوده و مسلمانان زيادي در آن زندگي مي كردند ايجاد كرده بود . اعضاي گارد سلطنتي امپراتور هم كه اساس ارتش او بودند و در جنگ ها نقش مهمي داشتند از مسلمانان انتخاب مي شدند. اشارات متعددي دركتابهاي قديمي و تاريخي وجود دارد كه جنگجويان مسلمان هنگام جنگ با نداي - الله اكبر - وارد ميدان جنگ مي شدند! و اين موضوع،‌مطلب بسيار جالبي است كه راجع به آن كمتر صحبت مي‌شود . از آن جالبتر اين واقعيت است كه مسلمانان دربار فردريك دوم ،‌با وفاترين افراد او محسوب مي شدند. وقتي خاندان فردريك جنگ را به متخاصمين فرانسوي مغلوب مي شوند ، آخرين گروه از افرادي كه دركنار فردريك و خاندانش به جنگ ادامه مي دهند، همين مسلمانان بودند.
درسال 1300 يا 1301 ميلادي ،تاريخش رابه درستي به ياد نمي آورم ،اما در همان دوران ، دشمن به بهانه‌ي مقاومت سرسختانه‌ي مردم لوچرا در مقابل دشمنان تاج و تخت فردريك ، شهر را كاملاً نابود و ويران كرد. "
ونتورا باز هم درباره‌ي شخصيت خارق العاده‌ي فردريك مي گويد : " او شخصيتي نمادين داشت و در راه برقراري ارتباط بين فرهنگ اسلام و مسيحيت تنها نبود. تاريخ و فرهنگ قرون وسطي پُر است از اين گونه برخوردهاي موافق با افكار فرهنگ و فلسفه علوم اسلامي.بدون شك فردريك دوم مسئول بخشي از ترجمه‌هاي كتابهاي عربي است. براي مثال ،اولين ترجمه مستقيم لاتين،كه قبلاً هم اشاره كردم، شاهكار عربي نجوم باستان در پالرمو انجام شده است ، اما مترجمان ديگري هم وجود داشتند. دراسپانيا وتحت مديريت يك ايتاليايي به اسم - گراردو دكرومونا - مدرسه‌ي ترجمه‌ي بسيار فعالي وجود داشته ،آنها معمولاً انواع گوناگون كتابهاي عربي رابا استفاده از - هيبرو - كه به زبان عربي بسيار نزديك است به لاتين ترجمه مي كردند. موسسه‌ي ترجمه‌ي - توليدو- دراسپانيا كه توسط گراردو ايتاليايي اداره مي شده ، كارآمدترين مركز ترجمه‌ي آثار مختلف درآن دوران بوده است.
فردريك دراين راه تنها نبود ، از طرفي عامه‌ي مردم درقرون وسطي برخورد متفاوتي با اسلام داشتند . آنها از نقطه نظرات عقيدتي دشمن هم بودند . اما دركتب قديمي و تاريخي مي بينيم كه موارد مربوط به دنياي اسلام رابه نحو مثبتي معرفي مي كنند . تصوير به وجود آمده از قهرمانان اسلامي دردوران قرون وسطي نه تصويري منفي بلكه تصويري بسيار مثبت است. دربعضي از شاهكارهاي ادبي ايتاليا مانند - اورلاندو فوريورو - شخصيت هاي اقتباس شده‌ي زيادي ديده مي شوند كه اين خود خبر از ارزش‌هاي مثبت صداقت ، وفاداري ، شهامت و عشق دراسلام مي دهد و اين بسيار مهم است كه بدانيم تصوير اسلام درآن زمان بسيار مثبت‌تر از امروز بوده است ."
پروفسور " ونتورا " بازهم اطلاعات جالب توجه و مهمي را ارائه مي دهد و در پاسخ به اين پرسش ما كه آيا احساس مي كنيد به سوي دوران تازه‌اي از ارتباط فرهنگي و اجتماعي بين اسلام و مسيحيت گام برمي داريم ، مي گويد :" به نظر من ارتباط بين اين دو فرهنگ ،‌بستگي به اطلاعات آنها از هم دارد . اگر اطلاعات كاملي از فرهنگي كه با آن مواجه شده‌ايم نداشته باشيم ،‌ ممكن نيست بتوانيم ارتباط صميمانه و خوبي را با آن برقرار سازيم. به نظر من، اطلاعات ما راجع به اسلام نسبت به يكصد سال گذشته بيشتر شده است اما نكات زيادي بايد روشن شود ،‌ چون غالب مردم آشنايي كافي با اسلام به عنوان يك مذهب ، فلسفه و راه حل براي زندگي را ندارند . اين كار اگر چه آسان نيست ، ولي يكي از وظايف مهم ما است . وظيفه‌ي ما توجيه و معرفي كردن دو فرهنگ اسلام و مسيحيت به يكديگر است. فرهنگ هايي كه طي قرون گذشته از هم فاصله زيادي گرفته اند. حال ما بايد اين فاصله را كم كنيم و اين ،كار آساني نيست و يك شبه روي نخواهد داد و تنها راه كم كردن اين فاصله ، افزايش آگاهي هاست و بايد بگويم كه با اين وضعيت ،اين نزديكي فرهنگ ها به اين زودي‌ها انجام نخواهد شد!"
وي دلايل تأسيس واحد شرق شناسي دانشگاه ناپل را برايمان بازگو مي كند :" يكي از دلايل تأسيس اين واحد كم كردن فاصله‌ي بين فرهنگ اسلام و مسيحيت است.ما در حال حاضر در كشورمان نياز به شناسايي عميق تر دنياي اسلام را احساس مي كنيم و حالا در اين واحد مطالعات اسلامي،نه تنها به معرفي جنبه هاي مختلف فرهنگ اسلام ،مانند؛ تصوف ، مذهب اسلام ، كلام و فلسفه مي پردازيم، بلكه اشتياق زيادي به آشنا شدن با تاريخ  و زبانهاي دنياي اسلام به وجود آمده، البته امكانات ما در حال حاضر نامطلوب و محدود است، اما اميدواريم كه اين نقطه آغاز مناسبي براي ارزشيابي بهتر ، صحيح تر و جامع تري از مذهب اسلام به عنوان يك پديده‌ي جهاني و كامل باشد كه درآينده‌ي نزديك به نتيجه برسد. اما به هر حال لازم بوده و هست كه دركشور ما،فرهنگ اسلامي را بهتر بشناسند چون زماني در گوشه‌اي از آن مسلمانان چند قرن حكمراني مي كردند." از " ونتورا " مي پرسيم ، چرا دوران حكومت - راجر اول - تا - فردريك دوم - به ويژه از نظر برخوردها تشكيلات درباري بادوران مشابه ديگر پادشاهان قرون وسطي متفاوت است و اصلاً چرا پادشاهان آلماني نورمن ، مركز قدرت خود را در" پالرمو " مستقر مي‌كردند ؟ و او در پاسخ مي گويد: " به نكته‌ي مهمي اشاره كرديد. به نظر من تفاوت پادشاهان نورماني با ديگر پادشاهان قرون وسطي از حضور آنها در سيسيل سرچشمه مي گيرد . سيسيل از لحاظ برخوردهاي فرهنگي تجربه زيادي داشته ،‌جزيره اي كه حتي از برخي جنبه ها مورد توجه الهه هاي زمان خود نيز بوده است . مداركي از سياحان و جهانگردان مسلمان دردوران امپراتوري نورمن ها و حتي فردريك دوم وجود دارد كه از سيسيل به مانند بهشتي بر روي زمين ياد مي كنند . مانند - ابن جبير - و - ابن حوقل - كه در سفرنامه‌هاي خود ،‌به سيسيل به عنوان يك قطب و نيروگاه فرهنگ اسلامي - نرماني اشاره كرده‌اند . بعد از پيروزي مسيحيان بر مسلماناني كه از سيسيل بيرون رانده شده بودند - حالتي از دلتنگي و غم و درد و رنج دست داده بود و اين دراشعار جالبي كه دراين باره در سيسيل از نويسندگان مسلمان باقي مانده مشهود است. اشعاري كه در آنها از بهشت گمشده ، دلتنگي ها و مرارتها سخن مي گويند. اين موضوع جالبي است چون سيسيل نمونه‌ي منحصر به فردي از اين انتزاج فرهنگها بود ." نمونه‌اي از اشعاري كه پروفسور به آن اشاره كرد رابرايتان بازگو مي كنم . به خوبي مي توان همان دلتنگي ها ،غم و درد و رنج را در اين اشعار مشاهده كرد. " ابن حمد يس " شاعر ،از آن دوران شعري سروده كه ترجمه اش در كتاب " فرهنگ اسلام دراروپا "اين است:
چونان گرگي خشمگين
به هر سو مي تازند و ويران مي كنند
اينك تيره بختي دراين سامان خانه كرده
و مزارع صقليه درحال پايمال شدن است
اي دريا ، اي كه بهشت من در ساحل آن سوي توست
جايي كه آسايشي بدون مشقت داشتم
آفتاب صبحگاهيش خود را از افق به اوج آسمان مي كشيد
زماني كه ساكن آن سرزمين بودم
و اكنون شاهد افولش به قعر تاريكي شب هستم
اي دريا ! اگر مانع ديدار من از آن بهشت شوي
پس آرزوي مرا بر آورده كن
بر زورقي شكسته خواهم نشست،به سوي آن سرزمين
تا شايد آفتابي كه رو به افق است
درسينه‌ي من فرود آيد
در عمق درياي پهناور
به سرزميني كه در آغوشش
اجساد عزيزانم آرميده‌اند
و به ذرات خاك تبديل مي شوند و من
مي انديشم با ديده‌اي گريان
پروفسور " ونتورا" به سخنان خود ادامه مي دهد:در سيسيل قرون وسطي پادشاه لباس عربي مي پوشيد،به زبان عربي سخن مي گفت،سكه هاي داراي نوشته هاي عربي ضرب مي كرد و حتي غذاي عربي مي خورد! دربار او در واقع مجلل ترين دربار قرون وسطايي در اروپا بوده است . حتي از بين مسلمانان؛ كارگزاران و امينان خود را انتخاب مي كرد و القاب عربي برخود مي گذاشت ! بايد بگويم كه در سيسيل اتفاقي افتاده بود . اما آن اتفاق و واقعه چه بود ؟ اين واقعه در حقيقت افزايش شناسايي دو فرهنگ از يكديگر بود. در دنتيجه ،انتقال از حكومت اسلامي به يك حكومت مسيحي با پادشاهان نورمني بسيار آسان بود. آنها شناخت كاملي از يكديگر داشتند مسلمانان سيسيل اطلاعات خوبي از مسيحيت داشتند و مسيحيان هم به خوبي فرهنگ اسلام رادرك مي كردند. براي همين است كه در تاريخ سيسيل با چنين آزمايش فوق العاده‌اي از روابط نزديك مسلمانان و مسيحيان مواجه مي شويم ."
پروفسور در پاسخ به پرسش آخر ما درباره‌ي موارد مشابه ديگري در دوران تاريخ اروپا مي گويد : موضوع مشابهي را مي‌توان در منطقه‌ي جغرافيايي ديگري درمركز اروپا دردوران حكومت سلسله - اتومان - مشاهده كرد كه البته شباهتهايي با اين دوران مورد بحث ما دارد ولي كاملاً منطبق با آ ن نيست . درباره' فتوحات عثماني ها دراروپا هم مي توان مطالب مشابهي گفت اما نه به اندازه حضور اوليه مسلمانان درسيسيل يا آندلس، رابطه و فرهنگي كه عثماني ها در اروپا از خود بر جاي گذاشتند به اندازه حكومت مسلمانان در سيسيل نبود . مسلمانان در سيسيل تأثير عميق تري بر مردم منطقه گذاشتند ، اما عثماني ها بيشتر به شمشير و جنگ متكي بودند تا به فرهنگ و زبان. البته همان طور كه گفتم با آن حالت به وجود آمده در سيسيل اصلاً قابل مقايسه نيست و بين آنها تفاوت‌هاي آشكاري را مي‌توان مشاهده كرد."
مصاحبه با اساتيد دانشگاه ساعت 9 شب به پايان مي رسد و با بدقه‌ي آنها ، به خانه‌ي يك مسلمان شيعه‌ي ايتاليايي درگوشه اي از شهر شلوغ ناپل مي رويم . " عمار ماريتني " امشب ميزبان ما است .
درميدان مجاور نزديك خانه‌ي عمار توقف مي كنيم تا بچه هاي رايزني محل دقيق خانه را پيدا كنند . بسته شكلاتي سرگرممان مي كند،چند شكلات نيز سهم چند جوان ايتاليايي كنار ميدان مي شود و " گراتسيا"ي آنها از تعارف ما تشكر مي‌كند! سرانجام به خانه‌ي عمار مي رويم . پله هاي باريك و طولاني ما را به سوي خانه‌ عمار مي رساند و او كه مقابل در ورودي خانه منتظر ما است،استقبال گرمي مي‌كند از ما. قد كوتاهي دارد،عينك ته استكاني بر چشم مي زند ، ته ريشي هم برروي صورت او ديده مي شود و پاي شكسته‌اي كه درگچ است! وارد خانه مي شويم و منظره‌ي جالبي مقابل ديدگانمان نمايان مي شود . اتاق كارش از عكس هاي حضرت امام (ره) ، مقام معظم رهبري ،عكس هايي از اماكن مقدسه و آيه هايي از قرآن كريم ، تزيين شده است. انگار در ايتاليا و قلب دنياي مسيحيت نيستي ! با پاي شكسته ،لنگان لنگان پذيرايي مي‌كند و از حضور ما درخانه اش مسرور است. با چاي ، شيريني و ميوه تا زمان پهن كردن سفره‌ي شام پذيرايي مي‌شويم .
زنگ خانه به صدا در مي آيد و جواني ايتاليايي وارد خانه مي شود. اسمش " مهدي " است و مسلمان شيعه؛ با حجب و حيا مي‌نشيند . از فرصت استفاده مي كنم ،پاشايي را به ياري مي طلبم تا مترجم گفتگوي من و مهدي باشد. چگونه مسلمان شد؟ چرا مسلمان شد ؟ برخورد خانواده چگونه بود؟ و پرسش هاي ديگري كه او پاسخ مي دهد : " در مدرسه اي كه درس مي خواندم چند نوجوان مسلمان با من هم كلاس بودند. همين دوستي با آنها باعث آشنايي اوليه‌ي من با اسلام شد. من هميشه كمبودي را از جهت معنويت در وجودم احساس مي كردم و درپي جبران آن كمبود بودم.از زماني كه مدرسه مي رفتم ، هميشه به دنبا ل چيزي مي گشتم تا مرا از نظر روحي و معنوي قانع كند، چون مسيحيت آن طور كه مي خواستم نمي توانست خواسته هاي دروني  و روحي مرا برآورده سازد. به هر حال من با بچه هاي مسلمان مدرسه ارتباط برقرار كردم و آنها درباره‌ي آيين اسلام برايم حرف مي زدند و زمينه هاي گرايش من به اسلام از همينجا آغاز شد.
من ضمن مشورت و گفتگو با هم كلاسي هايم و والدين آنها به مطالعه و تحقيق در زمينه‌ي اسلام پرداختم تا آگاهي هاي لازم را دراين باره كسب كنم . در ابتداي مسلمان شدنم با برادران سنّي در ارتباط بودم و سپس با مطالعات و تحقيقاتي كه در زمينه‌ي تشيع و ائمه اطهار (ع) به ويژه حضرت علي (ع)و امام حسين (ع) انجام دادم به آيين تشيع روي آوردم و درهمين زمان بود كه با برادر عمار دمارتيني آشنا شدم . البته مسلمان شدن من همراه بود با مشكلات فراوان ، خانواده‌ام از اين كه مسلمان شده بودم بسيار ناراحت بودند و در ابتدا برخوردهاي تندي با من كردند. حتي مدت زيادي با من قطع ارتباط نمودند! اما راهي را كه انتخاب كرده بودم كوركورانه و از روي هوا و هوس نبود. انتخاب اين راه با مطالعه و تحقيق همراه بود ‌، اما والدينم به من گفتند كه يا بايد خانواده‌ات را انتخاب كني يا مذهب تازه‌ات را ! اما به هر حال كم كم اين مسئله براي خانواده عادي شد . البته خيلي صميمي نيستند اما سخت گيري‌هاي گذشته را هم ندارند . اما در حال حاضر از ارث هم محروم شده‌ام ! به همين خاطر خانواده‌ي عمار را جايگزين خانواده‌ي خودم كرده‌ام و عمار را به عنوان پدر ديني خود مي‌دانم چون اين خانواده‌ي مهربان و صميمي جاي خالي خانواده ام راگرفته است .
حالا از كارم پشيمان نيستم و با تمام وجود نسبت به اسلام،انقلاب اسلامي ،حضرت امام (ره) و آيت الله خامنه اي عشق مي ورزم ."
مسلمان شدن و مسلمان ماندن در كشور غير اسلامي بسيار مشكل است آن هم در جهان مسيحيت و زير فشارهاي تبليغاتي كه عليه اسلام و مسلمانان صورت مي گيرد .
عمار هم فعاليت‌هاي زيادي درناپل انجام مي دهد . مجله‌اي به نام " اسلام ناب " در ناپل چاپ مي كند، با امكانات بسيار اندك ! در اعياد مختلف اسلامي هم ، در خانه‌اش جشن برپا مي كند و مسلمانان را درخانه اش گردهم مي آورد . ميلاد حضرت رسول (ص) ، ميلاد حضرت مهدي (عج) ،عيد فطر ، عيد قربان و عيد غدير را جشن مي گيرد و كوچه را چراغاني مي كند ! در ايام شهادت ائمه به ويژه درماه محرم نيز مراسم عزاداري برپا مي كند.
بساط گپ و گفتگو و چاي مهيا است و من از روستايي مي پرسم كه درآن مراسم زنجير زني و سينه زني برگزار مي كنند و بچه هاي رايزني هم درباره‌ي اين مراسم و روستا مي گويند: روستاي - گوارديا سن فرموندي ـ در60 كيلومتري شهر ناپل قرار دارد . درآنجا مراسمي به اسم ـ مراسم توبه - برگزار مي شود . اين روستا يك قصبه قرون وسطايي است. دور تا دور روستا حصار كشيده شده است و چهار دروازه دارد و قلعه‌ي - گوارديا ـ نيز دراين روستا ديده مي شود . اما آنچه امروز موجب شهرت اين دهكده شده وفاداري مردم آن به سنت هاي قرون وسطايي است كه آيين هفت ساله‌ي توبه از مهمترين آن است. زنجير زنان با زنجيرهاي مخصوص و سينه زنان با چوب پنبه هاي سوزني ،با لباسهاي مخصوص سفيد كه فقط دو چشم آنان پيداست،دراروپاي متمدن ! با فرهنگ ! و صنعتي قرن بيستم يك پديده‌ي شگفت انگيز است ! اهالي روستا ،زنجير زنان را- فلاجانتي - و سينه زنان را- باتنتي - مي نامند . اين آيين هرهفت سال يك بار برگزار مي شود. اهالي دهكده موضوع برگزاري اين مراسم را به ماجراي يك مجسمه چوبي و قديمي از حضرت مريم (س) نسبت مي دهند و مي گويند: در زمان امپراتوري شارلمان - كارلو ماثيو - از لابه لاي دره‌هاي - تله زه - جاده‌اي كشيده شده و قرار بر اين شد كه اين جاده هميشه تميز باشد . روزي چوپاني كه با دو گاو يا دو خوك ، از اين جاده عبور مي‌كرد ، متوجه كثافات ناشي از مدفوع اين دو حيوان مي شود،او دو حيوان را مجبور مي كند چاله‌اي بكنند و كثافت خود را در آن چاله پنهان كنند! در حين كندن، صداي زنگوله‌اي به گوش چوپان مي رسد. با كندن بيشتر زمين ، مجسمه‌ي حضرت مريم ( س) نمايان مي شود ! خبر پيدا شدن مجسمه از اين محل به نام "ليمانا " به گوش اهالي محله هاي اطراف هم مي‌رسد. تلاش مردم براي بيرون آوردن مجسمه از خاك به نتيجه نمي‌رسد. پيرمردي را كه مردم با خود آورده بودند و نابينا بود به محض رسيدن به آنجا بينايي خود را باز يافت و گفت : مگرنمي بينيد كه اين بچه‌d كوچك "حضرت عيسي (ع)" در دستش چوب پنبه يا اسفنج دارد، بايد طلب توبه كرد و سينه زد،‌تا خون جاري شود ! و به اين گونه همه به محله و خانه‌هاي خود باز مي‌گردند و خود را براي انجام مراسم توبه آماده مي‌كنند و به محل " ليمانا " باز مي گردند و سينه زني و زنجير زني را تا جايي ادامه مي دهند كه خون از بدنشان جاري مي‌شود. در اين موقع مجسمه سبكتر مي‌شود و دهقانان موفق مي شوند آن را از خاك بيرون بياورند و بر دوش گرفته راه مي افتند. پس از پيمودن مسافتي ،هنگامي كه قصد داشتند مجسمه را به سمت محل " سن لوزسوما جوره "  ببرند ، مجسمه مجدداً سنگين مي شود،‌از اين رو مجسمه رابه سمت " گواريا سن فراموندي " حركت مي دهند و اين تغيير جهت باعث سبك شدن مجسمه مي شود. مردم عقيده دارند كه اين خواست خدا بوده كه مجسمه به " گواريا سن فراموندي " برده شود. سينه زنان يا زنجير زنان در صفي طولاني و درلباسهاي مخصوص سفيد ظاهر مي شوند ،‌اين عده مردان داوطلب هر محله هستند. تعداد سوزنهاي درون چوب پنبه 33 عدد است كه در واقع سمبل 33 سال از عمر حضرت عيسي (ع) است.
شب را همانجا تا صبح سر مي كنيم تا فردا را هم به دنبال هدفمان براي شناساندن تاريخ حقيقي حضور مسلمانان در ايتاليا باشيم.

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 16:39  توسط محمد صفري  | 

 
9شهريور زمان بررسي پرونده هسته‌اي ايران در شوراي امنيت است. آمريكا در تلاش است تا همه اعضاي شوراي امنيت (آمريكا، انگليس، روسيه، چين، فرانسه) به اضافه آلمان در اين نشست نسبت به اجراي تحريم عليه جمهوري اسلامي ايران اتفاق نظر داشته باشند. 
 گروه 1+5 تعليق كامل غني سازي را از ايران مي‌خواهد، اما مقامات جمهوري اسلامي ايران اين كار را ناشدني مي‌دانند.
علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان با فراخوان سفراي كشورهاي اروپايي در تهران روز دوشنبه پاسخ جمهوري اسلامي ايران را به بسته پيشنهادي ارائه داد.
همانطور كه پيش از اين ايران اعلام كرده بود كه تعليق غني سازي امكان ندارد در اين پاسخ نيز با تعليق غني سازي اورانيووم موافقت نكرده است.
در اين ميان نقش كشورهاي روسيه و چين كه حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل دارند، مي‌تواند تأثير گذار باشد.
گرچه منافع چين و روسيه به ويژه در منطقه با منافع آمريكا در تضاد است،اما اشتراك نظرهايي نيز بين آنها وجود دارد،كه به سادگي نمي توان درباره نوع قضاوت و نظر آن دو كشور قضاوت كرد.
نفوذ آمريكا در منطقه آسياي ميانه و قفقاز شرايط را براي روسيه تنگتر كرده است. ظهور دولت‌هاي حامي آمريكا در كشورهاي منطقه اقتدار و استقلال روسيه را كمرنگ تر كرده است. نفوذ ناتو به اين كشورها نيز باعث شده تا روسيه دست به عصاتر از پيش درباره مسائل بين المللي و منطقه‌اي گام بردارد.
اما چين؛ اين پرجمعيت ترين كشور جهان، پس از پايان جنگ سرد و پايان نقش، اقتدار و تأثيرگذاري شوروي سابق و پايان جهان دو قطبي تلاش گسترده‌اي را براي ايفاي نقش در جهان سياست و اقتصاد آغاز كرد، تأثير چين در حال حاضر در معادلات جهاني برهم زننده برنامه‌هاي آمريكا در برخي موارد است. حمايت چين از كره شمالي يكي از آن موارد مي‌باشد. برنامه‌هاي هسته‌اي كره شمالي گرچه فراتر از برنامه‌هاي هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران است،اما بدون حمايت‌هاي چين و بعضاً روسيه،كره شمالي نمي‌توانست تاكنون دوام بياورد. البته پافشاري و سماجت دولت و ملت كره شمالي نيز بي تأثير نبوده است.
چين و روسيه در روابط اقتصادي خود با جمهوري اسلامي ايران نيز منافع هنگفتي را دارند. ورود محصولات چيني آن هم به صورت گسترده و همه جانبه نشان از اين منافع دارد. روسيه نيز همانطور؛ سرمايه گذاري‌هاي روسيه در چندسال گذشته به ويژه در نيروگاه هسته‌اي بوشهر نشان مي‌دهد كه مسكو هم، درصدد است تا از سفره اقتصادي ايران بهره‌اي ببرد. اما اين كشورها به خاطر منافع ملي خود دست به هر كاري خواهند زد.البته صيانت از منافع ملي در هر كشوري وجود دارد. ما نيز براي دفاع از منافع ملي خود هر اقدام معقول و منطقي را انجام داده و خواهيم داد و همين موضوع باعث مي شود كه در برقراري روابط استراتژيك با كشورهايي همچون روسيه جانب احتياط را نيز در نظر بگيريم.
در حال حاضر روسيه و چين با طرح تحريم آمريكا عليه ايران مخالفند در همين زمينه ايوانف وزير دفاع روسيه اعلام كرده است؛ سخن گفتن درباره تحريم ايران هنوز زود است.
دراين ميان كشورهاي ديگري نيز هستند كه به طور رسمي اعلام كرده‌اند از طرح تحريم جمهوري اسلامي ايران حمايت نخواهند كرد.
وزير دارايي ژاپن در همين باره گفت: براي اين كشور مشكل خواهد بود با پيروي از قطعنامه احتمالي شوراي امنيت عليه ايران، واردات نفت از اين كشور را متوقف كند.
روزنامه يوميوري چاپ ژاپن نوشت: دولت ژاپن در تلاش است تا نفت خام را از قطعنامه شوراي امنيت درباره تحريم ايران مستثني كند.
دولت استراليا نيز در يك موضع گيري اعلام كرده بود كه از طرح تحريم ايران تبعيت و حمايت نخواهد كرد.
در همين حال كارشناسان امور نفتي به صراحت اعلام كرده‌اند كه اگر جمهوري اسلامي ايران تصميم بگيرد كه نفت خود را صادر نكند، اين اقدام بر بازارهاي جهاني تأثير خواهد گذاشت.
هم اكنون آمريكا تلاش هاي خود را براي ايجاد هماهنگي با كشورهاي عضو گروه 1+5 در واكنش به پاسخ ايران به بسته پيشنهادي كشورهاي عضو شوراي امنيت به اضافه آلمان آغاز كرده است.
اما به نظر مي رسد كشورها در حال جداكردن راه خود از سياست هاي ديكته شده آمريكا و اتحاديه اروپا هستند.
مادريد نيز راه خود را از اتحاديه اروپا و آمريكا جدا كرده است. سخنگوي دولت اسپانيا به صراحت اعلام كرد: سياست مادريد نسبت به تهران تغيير يافته و ديگر همپاي اتحاديه اروپا خواهان توقف برنامه‌هاي هسته‌اي ايران نيست. اسپانيا سياست جديد خود را بر مبناي حمايت از برنامه‌هاي هسته‌اي ايران شكل داده است.
اتحاديه اروپايي و آمريكا بايد واقع بينانه به پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران نگاه كنند. اين برون رفت از ائتلاف اروپا قطعاً ادامه خواهد داشت. اتخاذ سياست‌هاي مستقلانه از سوي كشورهاي اروپا نشان مي‌دهد كه پرونده هسته‌اي ايران خارج از چارچوب NPT و قوانين آژانس بين المللي انرژي اتمي نيست. اتحاديه اروپا و آمريكا در انتظار تبعات فشارهاي غيرقانوني و غيرمنطقي خود باشند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 15:7  توسط محمد صفري  |