تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است
«یا لطیف»

 دوشنبه - 31/1/1377
پيش از رفتن به شهر " لوچرا " به شهر "فوجّا"مي رويم براي ديدن " مصطفي ". "فوجّا" درنزديكي "لوچرا" قرار دارد و مصطفي هم كه يك مسلمان ايتاليايي است،درآنجا زندگي مي‌كند و منتظر ماست.
فوجا شهر كوچكي است درجنوب شرقي ايتاليا و ما مسير بزرگراه زيبا و سرسبز رم - فوجا رادرپنج ساعت طي مي كنيم . نشاني خانه' مصطفي را نداريم اما شماره' تلفنش را چرا ،كنار باجه' تلفني توقف مي كنيم ،اما همسرش نشاني محل كارش رامي دهد و ما راهي راه آهن شهر مي شويم . ساعتي را براي پيدا كردن محل كار مصطفي از دست مي دهيم تا سرانجام پرسوجو كنان به آنجا مي رسيم . پاشايي براي يافتن مصطفي به داخل ساختمان راه آهن مي رود و با او باز مي گردد .محاسني برچهره ،عينكي برچشم ،شلوار و پيراهن سفيدي برتن و چهره اي دوست داشتني ،از آن چهره هايي كه تصور مي كني پيش از اين او را درجايي ديده اي ! چهره اي شرقي كه مسلمان شيعه هم هست ! بادرخواست ما موافقت مي كند و مرخصي مي گيرد و با فيات قديمي اش راهنماي ما مي شود . از همانجا به "لوچرا" مي رويم ، مدت كوتاهي رابراي رسيدن به آن شهر طي مي كنيم شايد نيم ساعت ،اما هوا از رم گرمتر است.
اما پيش از آن كه وارد شهر شويم بهتر است كمي درباره' تاريخچه "لوچرا" برايتان بگويم .
يكي از جالب ترين امپراتوران قرون وسطي در"لوچرا" زندگي مي كرد . اويك مسيحي بود و توانسته بود لشگر بزرگي از مسلمانان رابه دور خود جمع كند . او " فردريك دوم " يا " فدريكو " و لقبش " توپور موندي" به معناي اعجاز جهان بود. دكتر " زيگريد هونكه " دركتاب " فرهنگ اسلام دراروپا " يا "خورشيد الله برافراز مغرب زمين " درباره' " فردريك دوم " و اتفاقاتي كه درلوچرا به وقوع پيوسته مي نويسد: " ... با به قدرت رسيدن فدريكوي دوم درسال 1215ميلادي،آخرين مسلمانان دستگير ،زنداني و يا كشته شدند. هنگام توقف نرمانها و تعقيب مسلمانان كه بعدها صورت گرفت، مسلمانان دسته هاي مقاومت تشكيل داده ودر قسمت هاي كوهستاني مركز سيسيل ( صقليه ) مستقر شدند و تصميم گرفتند دربرابر هيچ حكومتي سرفرود نياورند. اين لجوج ترين ، آزاده ترين و جنگجوترين افراد، براي فدريكوي دوم مشكلات زيادي به بار مي آورند. فدريكو براي اين كه اين ناآرامي‌ها و طغيانهاي مكرر را از بين ببرد ، مي بايست چند سال يك جنگ پر مشقت راعليه ياغيان ( مسلمانان ) كه به خوبي مستقر شده بودند تحمل كند. بااين وجود ، تنها گرسنگي بود كه آنان رامجبور كرد خود راتسليم كنند وتبعيت دولت خارجي رابپذيرند . 25 هزار مسلمان در اردوي بازداشت شدگان درانتظار مرگ بودند اما فدريكوي دوم ،كاري خلاف انتظار كرد. او درنزديكترين محل اقامتگاهي كه به آن بيش از همه علاقه مند بود ، يعني مقر حكومتي (فوجا ) در( اپولين ) شمالي ،‌مسلمانان را سكني داد و آنان رادراعمال مذهبي خود آزاد گذاشت . بدين ترتيب در يك محل حساس سوق الجيشي درشمال سرزمينش، آبادي‌هاي مسلمانان نشين‌ ارتشي به نام ( گيروفالكولوسرا) به وجود آمد كه از پر جمعيت ترين شهرهاي ايتاليا درآن زمان محسوب مي شدند.اعراب مسلمان براي تشكر از اين عفو، جزو افراد هوادار و از سربازان قسم خورده' فدريكوي دوم شدند . او از ميان مسلمانان ، محافظين دايمي خود را انتخاب كرد . 30 هزار سربازي كه از دستورات پاپ وحشتي به خود راه نمي داند و درهر جنگي كه عليه قيصر روي مي داد حاضر و آماده بودند. فدريكو حتي خزانه' مملكتي  و اشياي مقدس سلطنتي رابه اين مردان مورد اعتماد خود مي سپرد . قيصر حتي رياست اداره دربار و رياست خدمه و كادر اداره' تمام موجودي خود و دربار رابه اضافه' كارگاههايي كه دائماً براي تهيه لوازم و احتياجات روز مره كار مي كردند و نيز اسلحه خانه ها رابه دست توانا و هنرمند مسلمانان سپرد.
وارد شهر كه مي شويم با راهنمايي مصطفي ، به دنبال مسجدي مي گرديم كه روزگاري در لوچرا قرار داشته  و براساس گفته هاي مصطفي ،امروز به خانه اي ساده مبدل شده است و متأسفانه ساكنين فعلي آن هيچگونه اطلاعاتي از پيشينه' آن ندارند!
هنگام بازديد از پاركينگ ساختمان با ويژگيهاي معماري اسلامي روبرو مي شويم . شباهت مشخصات اين مسجد با بناهاي " آندلس " دراسپانيا بسيار نزديك و جالب توجه است . تاريخ از دوراني سخن مي گويد كه شهر لوچرا با 30 هزار خانوار مسلمانش ،مساجد زيادي داشته كه هركدام رونق خاص خود راداشته اند . هنگام بازديد از آن مسجد چند تن از اهالي محل با كنجكاوي مارازير نظر مي گيرند و مانيز براي رفع كنجكاوي آنها و براي گرفتن پاسخ به چند پرسش درزمينه' آن بنا ، از چند پيرمرد و پيرزن پرسشهايي رامطرح مي كنيم اما آنهاهيچ اطلاعي از تاريخ آن بناي زيبا ندارند !؟ براي روشن شدن آنچه به دنبالش هزاران كيلومتر راه آمده ايم به قلعه لوچرا كه آن را فدريكوي دوم ساخته است، مي رويم . بايد بگويم اين بنا نه تنها براي مردم ايتاليا و اروپا ناشناخته باقي مانده است، بلكه براي دنياي اسلام هم ،چندان شناخته شده نيست !
به جز ديوارهاي بلند و قطور پيرامون قلعه ،بناي قابل ملاحظه‌اي از آن باقي نمانده است! محوطه'داخلي ‌قصر تقريباً به طور كامل نابود ،شده است و جهانگردان زيادي هم براي بازديد به اينجا نمي آيند و شايد دليلش نبود موارد جالب قابل مشاهده است،شايد هم ناشناس باقي ماندن تاريخ اين قلعه كه قطعاً درصورت بازگو شدن آن جهانگردان و محققين بسياري را به سوي خود خواهد كشيد !
مصطفي همچنان راهنماي ما است و اطلاعات خودش را راجع به قلعه لوچرا در اختيار ما مي گذارد و مي گويد: " اينجا درگذشته بسيار دور ،قلعه بوده ،استحكامات اطراف شهري رومي ،كه در گذشته اينجا وجود داشته و اينها تنها ستونهاي باقي مانده' محوطه' قلعه هستند. داخل اين قلعه بود كه امپراتور آلماني،فدريكوي دوم ،شهري اسلامي بنا كرد. " به يكي از مكانهاي جالب قلعه مي رسيم كه دروازه' ساده اي است و ماجراي جالبي دارد كه مصطفي درباره اش مي گويد:اين دروازه، به دروازه' خونين معروف است و به همين اسم هم گفته مي شود . البته شواهد تاريخي مستندي وجود ندارد اما براساس روايات نقل شده ، وقتي اين شهر به دست دشمن افتاد ،مسلمانان كه از پذيرش مسيحيت خود داري مي كردند دركنار اين دروازه به قتل مي رسيدند . اين ماجرا در دوران حكومت ( كارل دوم )اتفاق افتادهاست.
مصطفي به پرسش ما درباره' علت خرابي قلعه ،‌ پاسخ مي دهد و مي گويد :" علت بعضي از خرابيهاي قلعه ،زلزله است . اما دليل عمده' آن كوتاهي درنگهداري از اين اثر تاريخي است كه متأسفانه امروز از آن خرابه اي بيش باقي نمانده است و عمده' شواهد و مدارك اسلامي آن از بين رفته است. اينجا فقط اسماً بخشي از لوچراست و بس ! معمولا آثار تاريخي براي بهره برداري نسل آينده ، نگهداري مي شوند اما اين حالت درهمه جاي ايتاليا ديده مي شود الا در اينجا!؟ و حتي مي توان به صراحت گفت كه به عمد، عدم رسيدگي و حفظ و نگهداري آن باعث ويراني بيشتر شده است.
مصطفي باز هم توضيحات مفيد خود را ادامه مي دهد و مي گويد : " شواهد تاريخي موجود ، به حضور اسلام دراينجا دلالت دارد، اما نه به صورت آثار معماري ،بلكه درزندگي واقعي فدريكوي دوم و فرزندانش . بعد از مرگ فدريكوي دوم ، درسال 1258، ما نفردي ،پسرش جانشين پدر مي شود و براين بخش از ايتاليا كه درآن زمان كشور سيسيل ناميده مي شد، حكومت مي كند. مانفردي هم دنباله رو اسلام و سياستهاي پدرش بود. سياستهايي كه با دوري از كليسا به خصوص پاپ ،نظري مساعد نسبت به اسلام و مسلمانان داشت . پاپ اصلاً از اين موضوع راضي نبود ،به همين خاطر با دعوت از يك شاهزاده' فرانسوي به نام ،كارلو دنجو، از آن خواست با حمله به سيسيل ،آنجا رابه نام خودش فتح كند ،دستور عبارت بود از كشتن منفردي و كسب تاج وتخت سيسيل . كارلودنجو  به ايتاليا آمد و درشهر ،بني ونتو ، با نيروهاي منفردي درگير شد و جنگ خونين و سختي بين آنها درگرفت . عده' زيادي از سربازان ارتش منفردي كه مسيحي بودند به او خيانت كرده و به دشمن پيوستند و تنها ، اين سربازان مسلمان ارتش منفردي بودند كه تا آخرين لحظه دركنار او باقي ماندند . شباهت زيادي بين اين واقعه و واقعه' كربلا وجود داردو منفردي مي دانست كه تاب مقاومت دربرابرارتش پاپ را ندارد اما هرگز تن به خفت و تسليم نداد و تا آخرين نفس دركنار سربازان مسلمان خود به جنگ ادامه داد و درنهايت به دست يك سرباز پياده كه حتي از روبرو شدن با شاه مطلع نبود ،كشته شد. حضرت امام حسين (ع) هم درواقعه' كربلا مي دانست كه نفراتش و تجهيزاتش با نفرات و تجهيزات ارتش يزيد قابل مقايسه نيست ،اما اين موضوع باعث تغيير نظر حضرت امام حسين (ع) نشد و تا آخرين قطره خون خود در كنار يارانش از حق دفاع كرد و شهيد شد. منفردي بدون ترس از كشته شدن به قلب دشمن حمله كرد و شايد اين يكي از دلايلي است كه ما امروز از منفردي و يارانش به نيكي ياد مي كنيم . جسد خونين او دو روز درمحل وقوع جنگ باقي ماند . زماني كه سربازان فرانسوي ، جسد منفردي راشناسايي كردند با پوشاندن پيكر او توسط سنگ درهمان محل ، نسبت به او اداي احترام نمودند . البته اين يك سنت اسلامي است كه پيكر شهيد درمحل شهادت با سنگ پوشانده شود و اين همان كاري بود كه عمدي يا سهوي توسط سربازان فرانسوي صورت گرفت . دراين جنگ خونين ،سه فرزند، چند ماهه ،دوساله و يك ساله منفردي نيز به اسارت درآمدند و اكثر عمر خود را درسياهچالهاي قصر - دامونته - گذراندند وتنها يكي از پسرهاي او كه اسمش نيز منفردي بود موفق به فرار شد، اما ديگر دير شده بود ،چون تاريخ اوايل قرن چهاردهم رانشان مي داد و به ندرت كسي يافت مي شدكه منفردي و فرزندانش رابه ياد داشته باشد."
اين اطلاعات ،نتايج تحقيقات مصطفي است كه طي سالها ،با انجام مطالعه و تحقيق درباره' تاريخ اسلام در لوچرا ،جمع آوري شده است و به ظاهر هم بايد درست باشد چون  با يك ديد منطقي و مثبت به آن نگريسته است . دكتر " زيگريد هونكه " مورخ و نويسنده' كتاب " فرهنگ اسلام دراروپا " ، اين واقعه رادرباره' پدر منفردي يعني " فدريكوي دوم " نقل مي كند. او دركتاب خود درباره' سرانجام فدريكو نوشته است : " فدريكوي دوم سرانجام در13 دسامبر 1250 ميلادي كشته مي شود. كليساي - كاتوليك - كه به خاطر تكريم مسلمانان توسط فدريكو دوم وي را تكفير كرده بود، دستور حمله' قواي خود رابه محل حكومت وي صادر مي كند . جنگي سخت درمي گيرد . قواي كليسا بيشتر از سربازان فدريكو بودند . او درآستانه' شكست قرار مي گيرد . سربازان وي كه شكست رانزديك مي بينند پابه فرار مي گذارند  ، اما تنها كساني كه تا آخرين لحظه دركنار فدريكوي دوم باقي مي مانند و وفادارنه مي جنگند سربازان مسلمان وي بودند ." تا اينجا اين دو واقعه تفاوتي ديده نمي شود . تنها تفاوت كه بسيار هم مهم است برسر شخص " فدريكوي دوم " و منفردي است ! كداميك با ارتش پاپ جنگيده اند ؟! پدر يا پسر ؟! شايد هم اين اتفاق براي هر دوي آنها افتاده است ؟! هر چه هست مستندات و شواهد تاريخي دراين زمينه ناقص است و يا شايد هم محققين و مورخين دراين باره تحقيقات كافي و لازم راانجام نداده اند كه جا دارد دراين زمينه تحقيقي صورت گيرد شايد معماي اين تكه از تاريخ اسلام نيزحل شود.
فدريكوي دوم درحالي كه دلق سفيد رهبانان " سيستر سينزا" به تن داشت ،مراسم مذهبي تشييع و خاكسپاري درموردش اجرا شد . او را درقصري دركنار جاده اي كه بين مقر حكومتش درفوجا و شهر مسلمان نشين لوچرا واقع است به خاك سپردند. اما پيكر او پس از چندي به شهر پالرمو باز گردانده شد. آرامگاه او اكنون درپالمرمو است و دركنار او شمشيرش قرار دارد كه نيامش رامسلمانان ساخته اند و جامه' لطيفي كه جسدش رابا آن پوشانده اند داراي نقوش هنرمندانه با سجاف زردوزي است كه دست مسلمانان آن رابراي اين امپراتور بزرگ سوزن دوزي كرده است و بر آستينش با كلمات عربي نوشته شده است : اين هديه اي است براي سلطان !
مصطفي با اشتياق،مارابه دنبال خود مي كشد و ماهم با شوق و كنجكاوي بي چون و چرا ، به دنبالش مي رويم و دراين فكر هستيم كه اين بناي ويران شده درزمان خود چه عظمت و شوكتي داشته است ؟!
به همراه مصطفي به هر جايي سرك مي كشيم ،بااو به دور كرسي باقي مانده' نيمه ويران بنا قدم مي زنيم . بازديد از اين قصر مخروبه و ويران ،به ويژه درمحوطه و اطراف برجها خالي از خطرهم نيست . مصطفي جايي رابه ما نشان مي دهد كه به گفته خودش ، روزگاري تالار اصلي قصر ،يعني بخشي از آن يا احتمالاً ورودي آن بوده است .
مصطفي در ادامه' راهنمايي هايش توضيح مي دهد : " اكنون ،يك نقاشي بسيار قديمي از اين قصر كه جزئيات كاملي از آن رانشان مي دهد و مربوط به سال 1700 ميلادي است وجود دارد . اين نقاشي ،قصر رابه صورت كاملي نشان مي دهد مي توان زيبايي آن رابه وضوح ديد متأسفانه بايد بگويم كه اين قصر تا200 سال پيش هم مورد بهره برداري قرارمي گرفته و درصورت سالم ماندن آن ،مي توانستيم به نتايج بهتري از تحقيقات دست پيدا كنيم . از آن بدتر ، بايد بگويم كه اين قصر فقط به خاطر حوادث طبيعي نابود نشده بلكه خرابي آن بيشتر ناشي از به سرقت رفتن اشياء قصر براي استفاده درساخت بنايي درشهر - اوبرز- بوده ،شايد بهتر است بگويم كه درباره' اين قصر ،جنايت هنري صورت گرفته است!
مصطفي جايي رابه ما نشان مي دهد كه درگذشته منبع آب بوده كه توسط آب باران پُر مي شده و از آن براي مصارف بهداشتي استفاده مي كردند . قصر داراي حمام و ديگر محل هاي استفاده ازاين آب نيز بوده است.
غارها ،گودال هاي ،مجاري عبور آب، محل حمامها ، سنگ هاي منجنيق ، انبارهاي زير زميني آذوقه و بسياري چيزهاي ديگر كه توجه ما را به خود جلب مي كند. نگهبان قلعه ما را متوجه جايي مي كند كه خطر ريزش وجود دارد ،او ضمن يادآوري خطرناك بودن آن منطقه به ماهشدار مي دهد و همين باعث مي شود كه به اشتياق ما براي بيشتر دانستن حقايق تاريخي اين قصر پي ببرد و نقشه هايي از كل نماي قصر را دراختيارمان بگذارد. هنگام بازگشت از قلعه،دانش آموزان جواني رامي بينيم كه به همراه معلمشان براي بازديد از قلعه آمده اند و اين پرسش درذهن من نقش مي بندد كه آيا معلم آنها واقعيت تاريخي وحقيقت اين قصرووقايعي كه در آن اتفاق افتاده است و نقش فدريكوي دوم رادرآن برهه ازتاريخ براي دانش آموزان بازگو خواهد كرد ؟!
به پيشنهاد مصطفي به ديدن دكتر" پوستيليونه " مي رويم .به گفته' او ،دكتر درزمينه' تاريخ حضور مسلمانان درلوچرا تحقيقاتي را انجام داده است . بيمارستان " لوچرا" محل ملاقات با اوست . پس از كمي معطلي ، ويزيت آخرين بيمار توسط دكتر بوستيليونه انجام شد.
از او درباره' فدريكوي دوم ، حضور مسلمانان درلوچرا، قلعه‌اي كه مسلمانان درآن زندگي مي كردند و از تأثير فرهنگ و دانش مسلمانان بر ايتاليا و اروپا مي پرسيم و او مي گويد : " فدريكوي دوم ،رفتاردوستانه‌اي با مسلمانان نداشت. آنان را قتل عام و شكنجه نمود و سپس از ايتاليا اخراج كرد. " دكتر ،درباره' تأثير پذيري فدريكو از مسلمانان و استفاده از آنها براي اداره' كشورش هم به ماچيزي نگفت !
اطلاعات تاريخي دكتر درهزار لاي فرمولهاي علم طب ،مقداري محدود گشته بود! اين را از اظهاراتي كه بعداً از وي شنيدم متوجه شدم .
روح حاكم براكثر اروپايي ها كه نشأت گرفته از نژاد پرستي است ،گاهي اوقات مانع از آن مي شود كه مخاطب امانت رادرنقل وقايع تاريخي لحاظ كند ، ظاهراً آقاي دكتر هم متأثر از همين موضوع است . درگفته هاي وي صراحت وجود ندارد تابگويد ؛ يكي از سلاطين مسيحي از مسلمانان الهام گرفته و متأثرشده است ؟‌يا با مسلمانان به احترام برخورد مي كرد و يا حتي ملازمانش رااز ميان مسلمانان برمي گزيده است! پوستيليونه كه يك پزشك است بايد پيشرفتهاي پزشكي جهان اسلام و ايران و تأ ثير پذيري اروپا از آن راخوب بداند ،دراين باره به سندي ديگر از كتاب فرهنگ اسلام دراروپا اشاره مي كنم : " ... مدرسه' طب - سالرنو گرچه  دراروپا بوده ،اين كه يك عرب مسلمان به نام - عبدالله - درتأسيس مدرسه' طب سالرنو درجنوب ايتاليا دخالت داشته قابل باور است . شهري كه درسراسر قرن نهم ميلادي تحت حكومت اسلامي بود.رابطه' سالرنو باجزيره'سيسيل كه كاملاً دردست مسلمانان بود به تنهايي كافي است كه قرايني رابه وجود آورد . درجزيره' سيسيل مترجمي به نام - ديميتريوس -كشف مي كند كه كتاب - دوالوليس كنستانتين - درحقيقت ترجمه' كتاب - شفاء العيون - نوشته' ـ حسنين ـ است. كتابي درسي براي محصلين چشم پزشكي و كتاب جالب كنستانتين  به نام - فيتيليوم - همان كتاب - زاد المسافرين - نوشته - ابن الجزاره - بوده ، كتاب جراحي كنستانتين نيز درحقيقت به قلم - علي بن عباس - و به طوري كه امروزه گفته مي شود ،كتاب شيمي او نيز متعلق به زكرياي رازي است !"
وي با ترجمه' تمامي اين كتابهاي مشهور پزشكي و درواقع دستبرد به آنها ، خود را نويسنده‌ي آن كتابها معرفي مي كرد و به همين خاطر در آن زمان از شهرت بالايي درايتاليا و اروپا برخوردار بود!
ماجرايي ديگر را برايتان نقل مي كنم . " اسامه بن منقذ" از شاهدان جنگهاي صليبي درمعرفي پزشكان اروپايي دركتاب " الاعتبار " مي نويسد : حاكم يكي از شهركهاي صليبي نشين لبنان كه با عموي من - اسامه - رفت و آمد داشت،از وي خواست پزشكي رابراي مداواي بيماران شهر بفرستد . پزشكي مسلمان رااعزام مي كند و طولي نمي كشد كه اين پزشك بازمي گردد . به او مي گويند چه زود بازگشتي !درجواب مي گويد : رزمنده اي رابراي مداوا آوردند كه پايش دُمل بسته بو د و نيز زني راكه بيماري عصبي داشت. من با پمادي دُمل را باز و پايش راترميم كردم و زن را نيز مداوا و آرام كردم . ناگهان پزشكي مسيحي و فرنگي آمد و گفت:اين مرد چيزي نمي داند تا آن بيماران رامداوا كند. سپس روي به سرباز كرد و گفت : دوست داري با يك پا زندگي كني يا با دو پايت بميري ؟! بيمار گفت :با يك پايم حيات رابرمي گزينم !به دستور پزشك مسيحي جنگجويي قوي هيكل با تبري تيز آوردند . پاي مريض را برروي كُنده درختي گذاردند ،پزشك مسيحي به جنگجو گفت : با يك ضربه' اول پاي او راقطع كن !ضربه' اول كاري نشد ، ضربه دوم رازدند ،استخوان پايش درآمد ! و پس از ساعتي مُرد ! زن رانگاه كردو گفت :اين زن عاشق شيطان شده است ! گيسوانش رابُبريد . بريدند و او رابه خوردن سير و خردل وادار كرد و گفت :شيطان درسرش است و با وسيله اي تيز سرش را چهار برش ضربدري زد ،استخوان سرش رابا نمك ماليد ،آن زن همان دم مُرد !"
باآشنايي اروپا ييها با آثارپزشكي مسلمانان و ايرانيان ،پزشكي اروپا نيز متحول شد . بنا بر اقرار خاور شناسان و پژوهشگران اروپايي و غربي ،آثار پزشكان مسلماني چون ،محمدبن زكرياي رازي ،ابن طبري ،ابن سينا ، اهوازي و ابوالقاسم زهراوي ، پزشكي مسلمانان و ايرانيان بر پزشكي اروپا قرنها سايه افكنده بود. يكي از پژوهشگران غربي دركتاب " تاريخ سرچشمه هاي اسلامي آموزش و پرورش غرب " مي نويسد : " مفهوم بيمارستان ، عمومي ترين و ماندني ترين ميراثي است كه ايران اسلامي براي اروپا برجا مي گذارد ."
نتيجه' حضور مسلمانان دراروپا جز بهروزي و آسايش و پيشرفتهاي علمي ، پزشكي و حتي كشاورزي و شهر سازي چيز ديگري نبود . اما دكتر پوستيليونه از بازگوكردن اينگونه موارد طفره رفت ،درگفته هاي وي صراحت و صداقت وجود نداشت و به همين خاطر بدون نتيجه‌ با او خداحافظي مي كنيم و همراه مصطفي براي بازديد از موزه‌ي شهر مي رويم . موزه‌ي تقريباً بزرگي است با آثار باستاني  و تاريخي فراوان كه درآن آثار باقي مانده  از دوران حكومت مسلمانان نيز ديده مي شود . امامتأسفانه مسئول موزه از تصوير برداري و عكس گرفتن ما جلوگيري مي كند. اما من يواشكي  و دور از چشم آنها از قطعه سنگي كه روي آن كلمه' " الله " نقش بسته عكس مي گيرم !آثار زيادي از دوران اسلامي دراين موزه وجود دارد ،ظروف سفالي و فلزي كه نقوش اسلامي برروي آنها هنرنمايي كرده است تنها به تماشاي آنها اكتفا مي كنيم . هنگام رفتن به شهرداري شهر ،نادر سراغ از ساكش مي گيرد؟! اما همه بي اطلاع ! داخل ماشين ها راجستجو مي كنيم ،اما هيچي نيست ! شوكه شده ايم ! چند حلقه فيلم دوربين فيلم برداري ضبط شده و مقداري زيادي پول درون ساك است. فيلمها براي ما از پول اهميت بيشتري دارند چون بدون پول تصوير برداري آنها مجدداً كار مشكلي است! مخ  نادر از فكر زياد سوت مي كشد و دود از كله اش بلند مي‌شود ! اماهر چه فكر مي كرد نتيجه اي نمي داد . "فلاش بك " مي زنيم ، هنگام خروج از بيمارستان ساك بردوش نادربود. بعد از آن را نه او به ياد دارد و نه ما ! به بيمارستان باز مي گرديم و به سراغ دكتر هم مي رويم امااو هم بي خبر است . يكي از مغازه داران روبروي بيمارستان نگراني ،حيراني و سرگرداني ما راكه مي بيند ،از جريان با خبر و به پليس اطلاع مي دهد ،چند دقيقه بعد سروكله' پليس گشت پيدا مي شود . ماجرا را مي گوييم و آنها هم صورت جلسه مي كنند و درنهايت ابراز همدردي و اميدواري كه جزو كارهاي هميشگي همه' پليس ها دراينگونه مواقع است.
مصطفي مي گويد :" به پيدا شدن ساك اميد ي نيست ! اگر ساك پيدا شود از عجايب است !" مصطفي هم مارابااين جملات دلداري مي دهد ! درون ماشين مصطفي نشسته ام و غرق درانديشه و اضطراب كه تازه متوجه مي شوم ، او چقدر به انقلاب اسلامي امام و رهبري علاقه دارد ! عكس هايي از امام و مقام معظم رهبري روي شيشه ماشين او ديده مي شود و جملات " الله اكبر " و " لااله الا الله " و تسبيحي كه از آيينه ماشينش آويزان كرده، تقدسي به ماشينش داده است !
بگذريم، از ماجرا دور نشوم . مدت زماني رامقابل اداره  پليس بيهوده درانتظار مي مانيم و براي خاطراين كه كاري كرده باشيم دوباره به بيمارستان باز مي گرديم .كوچه هاي اطراف ،سطل هاي زباله ، زير ماشين ها ، هرجايي كه فكرش را بكنيد ! دست از پا درازتر به هتل باز مي گرديم . رضا و نادرجلوتر از ما و من چند متري عقب  از آنها وارد هتل شدم .
مدير هتل تا مرا ديد شروع كرد به حرف زدن آن هم به ايتاليايي ! من به فارسي مي گفتم و او به ايتاليايي ! لااقل انگليسي هم نمي گفت كه چهار كلمه اش رامتوجه شوم ! دست آخرهم خسته شد و من هم از پله ها بالا رفتم كه صداي داد و فرياد پاشايي هتل را گذاشت روي سرش ! تازه متوجه شدم كه متصدي هتل با آن شوق وشعف چرا جلوي مرا گرفته بود؟!
پيدا شد!پيداشد !ساك پيدا شد؟! پشت سرم رانگاه كردم و پاشايي را سراسيمه و خوشحال با چشمان از حدقه درآمده چند پله راپايين تر ديدم ! پله ها را دو تا يكي بالا مي آمد و فرياد مي زد و خوشحالي مي كرد!به من كه رسيد توقفي  كرد و ساك رانشانم داد . به اتاق مي رويم و نادر و رضا هاج و واج بهت زده به پاشايي نگاه مي كنند،مانند بچه اي كه هي بالا و پايين مي پرد و آرام و قرار ندارد . سرانجام نادر لب به سخن مي گشايد و مي گويد :اينقدر شلوغ نكن ! بگو ببينم چه شده است ؟!
پاشايي ساك رابه نادر مي دهد. نادركه باتعجب به ساك نگاه مي كند تازه متوجه مي شود چه اتفاقي افتاده است. زماني كه داشتيم سوا ر ماشين مي شديم نادر ساك راجلوي بيمارستان كنار ماشين جا مي گذارد . يكي از همكاران دكتر ساك رامي بيند و برمي دارد . از بخت و اقبال ما ، دكتر پوستيليونه سر راه همكارش سبز مي شود، چشمش كه به ساك مي افتد متوجه مي شود اين ساك گم شده ماست . نشاني هتل رابه همكارش مي دهد و او ساك رابه مسئول هتل تحويل مي دهد . به همين سادگي ! حالا جاي شكرش باقي است! همان شب به رستوران هتل مي رويم تا جشن بگيريم . صاحب هتل سرو كله اش  پيدا مي شود و داد سخن سر مي دهد كه فلان است و به همان ،چنين است و چنان !
بر منكرش لعنت! پاشايي هم تشكر مي كند و ما سه نفر تنها " گراتسياي " آن همه حرف رامي فهميم !
شب را در اتاق به نوشتن ماجراهاي امروز مي پردازم . اتفاق عجيبي بود . ديگران درخواب هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:31  توسط محمد صفري  | 

یا لطیف

جنگ پايان يافت. جنگي كه چند روز بيشتر از يك ماه طول كشيد. جنگي نامتقارن - نامتوازن و نامتعادل؛جنگي كه هر آن احتمال مي‌رود دوباره آغاز شود و آغازگر آن هم قطعا ارتش رژيم صهيونيستي خواهد بود.
اين جنگ براي دو طرف چه دستاوردهايي داشت؟ پرسشي است مهم كه پاسخگويي به آن نياز به تجزيه و تحليل و بررسي دقيق و كارشناسي دارد. با توجه به پذيرش قطعنامه 1701 از سوي دو طرف يعني حزب‌الله لبنان و رژيم صهيونيستي بايد به بررسي دستيابي به اهداف مورد نظر دو طرف در جنگ پرداخت. در اين جنگ كاملاً ناعادلانه كه 32 روز مقاومت سرسختانه‌ي حزب‌الله لبنان را به همراه داشت، دستاوردهايي براي اين نيروي چريكي در پي داشت.
1 - تحميل تلفات به ارتش اسرائيل به ميزان 150 نفر
2 - وارد ساختن خسارت مالي به ميزان 6 ميليارد دلار
3 - ايجاد فضاي جنگي و نا امن براي شهروندان رژيم صهيونيستي
4 - همراه كردن افكار عمومي به نفع حزب‌الله لبنان
5 - افزايش نرخ تورم در مناطق اشغالي فلسطين
6 - فشار افكار عمومي داخل اسرائيل به دولت حاكم
و ...
اما رژيم صهيونيستي به چه اهدافي دست يافت؟
ارتش پنجم جهان كه تصور نمي‌كرد، حزب‌الله بتواند در مقابلش مقاومت كند، تمام معادلات و محاسبات دولت اولمرت را به هم ريخت.
اسرائيل اين جنگ را جنگ سرنوشت مي‌دانست، ارتش پنجم جهان در اين درگيري نابرابر در سر،نابودي حزب‌الله را مي‌پروراند و تصور مي‌كرد شيشه عمر حزب‌الله شكسته خواهد شد،ارتش مكانيزه و مجهز اسرائيل قصد داشت تا نيروهاي نظامي خود را با كمك‌ تانكهاي پيشرفته مركاوا و حملات هوايي تا رودخانه‌ي ليتاني پيشروي كند،اما مقاومت نيروي‌هاي حزب‌الله مانع از اين نفوذ تاكتيكي ارتش اسراييل به خاك لبنان شد.انهدام بيش از 50 تانك مركاوا نشان از تدبير نظامي و قابليت‌هاي نيروي مقاومت است.
در حال حاضر نيروي هوايي اسرائيل با دارا بودن 400 فروند هواپيماي جنگنده عملياتي در رده نخست برترين نيروي هوايي دنيا قرار دارد.
اسرائيل اگر توان ادامه جنگ با حزب‌الله را داشت هيچ‌ وقت قطعنامه 1701 شوراي امنيت را نمي‌پذيرفت، گرچه كفه ترازوي اين قطعنامه ناعادلانه به سوي اسراييل سنگيني مي‌كند، اما پذيرش قطعنامه و تن دادن به آتش بس توسط اسرائيل پيروزي بزرگي براي حزب‌الله لبنان است.
پذيرش آتش بس از سوي اسرائيل اين امر را به اثبات رساند كه رژيم غاصب نمي‌توانست خود را با شرايط سخت جنگي سازگار سازد.
يهوديان اسرائيل در آروزي سرزمين موعود خود به اين منطقه آورده شده‌اند. وعده‌هايي كه دولتمردان رژيم صهيونيستي از سال‌هاي اوليه‌ي پيدايش اسرائيل به يهوديان داده‌اند و همچنان ادامه دارد. آنها با اين وعده‌ها قدم به خاك كشوري نهادند كه غصب شده است و اكنون شاهد آن هستند كه تمام آن خواب و خيال‌ها در حال از بين رفتن است،آرامش و امنيتي در كار نيست.
همين امر يكي از اهرمهاي فشاري شد به دولت اولمرت براي پذيرش آتش‌بس؛اتاق جنگ رژيم صهيونيستي به خوبي مي‌دانست كه ادامه روند كنوني جنگ منجر به گسترش آن به نقاط ديگر سرزمينهاي اشغالي مي‌شد. تل‌آويو هدفي بود كه سيد حسن‌نصرالله اعلام كرده بود در صورت گسترش حملات ارتش اسراييل مورد هدف موشك‌هاي حزب‌الله قرار خواهد گرفت.
فشارهاي رسانه‌هاي اسرائيلي هم در پذيرش آتش بس از سوي مقامات رژيم صهيونيستي تاثيرگذار بود.
نويسنده روزنامه‌ هاارتص مي‌نويسد: اسرائيل بايد سريعاً آتش بس را بپذيرد ... اگر اسرائيل به دنبال قطع حملات موشكي به اسرائيل است، با آتش‌بس محقق مي‌شود، پس نيازي به استمرار جنگ نيست.
حزب‌الله پاشنه‌ي آشيل اسرائيل است. پاشنه آشيلي كه وجودش براي لبنان زندگي و پايداري به ارمغان دارد.
دولت لبنان بايد هوشيارانه با برنامه خلع سلاح حزب الله رفتار كند.
خلع سلاح حزب‌الله مساوي است با مرگ لبنان!
بدون شك در صورت خلع سلاح نيروي مقاومت، ارتش رژيم صهيونيستي، خاك لبنان را اشغال خواهد كرد.
در حال حاضر همين قطعنامه و پذيرش آتش بس از سوي اسراييل پيروزي بزرگي براي لبنان است. بايد از اين پيروزي نهايت بهره را برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:59  توسط محمد صفري  | 

بخشی از تاریخ پر افتخار ایران در چنین روزی برایم جالب بود گفتم شما هم در جریان این اتفاق تاریخی قرار گیرید.

نهم اوت سال 480 پيش ازميلاد (مطابق 18 مرداد) واحدهاي كوهستاني ارتش ايران - تنها ابر قدرت بر روي کره زمين در آن زمان - در جريان لشكركشي خشايارشا به يونان و اروپاي جنوبي، پس از يک رشته جنگ شديد در ارتفاعات مشرف بر تنگه ترموپيل (Thermopylae) واقع در شمال يونان، سربازان اسپارت و «تسپي ان» ها از جمله «لئونيداس» شاه اسپارت را نابود و راه را براي عبور واحدهاي پياده و سواره امپراتوري باز و بي خطر كردند تا به سوي آتن به پيشروي خود ادامه دهند.
    خشايارشا كه در صحنه نبرد بود پس از اين كه واحدهاي كوهستاني ارتش ايران از جمله هزار مرد از منطقه پكتيا (اين ايالت خاوري ايران آن زمان، هنوز به همين نام است و در مشرق افغانستان قرار دارد) اسپارتي ها را درمحاصره گرفتند؛ به لئونيداس پيشنهاد كرد كه راه را براي فرار او و باقيمانده سربازانش باز مي گذارد تا فرار كنند، ولي قانون اسپارت عقب نشيني و تسليم سرباز را منع كرده بود. بنابراين، اسپارتي ها به جنگ ادامه دادند و همه آنان جان دادند تا به قانون ميهن خود وفادار مانده باشند.
    نوشته اند كه خشايارشا [پسر و جانشين داريوش بزرگ ، نوه كوروش بنيان گذار كشور ايران و شوهر « استر » كه در همدان مدفون است ] از سربازانش خواسته بود كه يكي از اسپارتي ها را زنده دستگير كنند تا برود و خبر اين شكست را به آتني ها بدهد.
    يونانيان در نبردگاه ترموپيل يک مکان يادبود براي لئونيداس ايجاد کرده اند که مجسمه او و آخرين اظهاراتش در آنجا قرار داده شده است و محلي است براي بازديد گردشگران.
    ارتش ايران پس از عبور از تنگه ترموپيل شهر آتن را تصرف كرد. مقاومت لئونيداس در ترموپيل و تاخير پيشروي ارتش ايران ، به فرماندهي کل يونانيان اين فرصت را داده بود که آتن را از سکنه اش تخليه کند و آنان را به جزاير امن منتقل سازد.
    خشايارشا در جريان همين لشكر كشي، در سرزمين يونان يك آبراه نسبتا طولاني ساخت تا كشتي ها مجبور نشوند شبه جزيره را كه دريايي توفاني آن را در برگرفته است دور بزنند. بقاياي اين آبراه اخيرا كشف، و نشان مي دهد كه ايرانيان 2 هزار و 484 سال پيش در علم مهندسي تا چه حد پيشرفت داشتند.
     پاره اي از مورخان قرن 20 با محاسبات تازه تقويمي، پايان جنگ ترموپيل را دهم اوت سال 480 پيش از ميلاد ذکر کرده و نوشته اند که اين نبرد سه روز طول کشيده بود که قبلا نوشته شده بود : دو روز
    «هرودوت» دركتاب 9 جلدي خود زير عنوان «جنگ پارسي ها» جزئيات جنگهاي ايرانيان از آغاز كار تا پايان لشكركشي خشايارشا به يونان را شرح داده است.
   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 11:52  توسط محمد صفري  | 

 

«یا لطیف»

 

۳۰/1/1377 –يكشنبه

امروز يكشنبه است و مراسم ويژه’ مذهبي مسيحيان دراين روز انجام مي شود و ما ابتدا به پيشنهاد پاشايي سري به ميدان زيباي « كوپه د » مي زنيم . خيابا نهاي شهر خلوت است و مغازه ها بسته و همين امر از بار ترافيك شهر كاسته است و ما را زود به مقصد مي رساند . ميدان « كوپه د‍‍‌ِ» درنزديكي واتيكان است . چهار گوشه’ ميدان چهار بناي زيبا به سبك « كوپه دِ» ساخته شده است. دروسط ميدان آب نمايي است كه حوض آن بر گُرده’ چند مجسمه سنگيني مي كند. اين بنا ها حدود 300 سال پيش توسط معمار معروف ايتاليايي يعني « كوپه دِ» طراحي و ساخته شده است. شايد بتوانم آن رابا ميدان « حسن آباد » خودمان مقايسه كنم كه البته آنها درنگهداري از آثار تاريخي و ميراث فرهنگي خود سر آمدند!

به سوي « واتيكان » حركت مي كنيم اما مأمورين از نزديك شدن  خودروها جلوگيري مي كنند ! خودرو را چند خيابان پايين تر متوقف مي كنيم و پياده به همراه انبوه جمعيت به سوي واتيكان و كليسا ي « سن پيترو» راهي مي شويم.

اطلاعات كوتاهي درباره’ كشور كوچك واتيكان برايتان بگويم خالي از لطف نيست : « واتيكان درسال 1929 بعد از قرارداد – لاتوانو – كه دردوم فوريه بين دولت ايتاليا و سران واتيكان به امضاء رسيد جدا و به صورت يك كشور مستقل درآمد . اين كشور از نظر امنيتي ،نيروي كوچكي متشكل از عده اي ژاندارم دارد كه از واتيكان محافظت مي كنند و ديوارهاي بلند و قديمي ، واتيكان را از رم و ايتاليا جدا كرده است. آ ن طور كه متوجه شدم ،نيروهاي ژاندارم واتيكان جوانان نجيب زاده و اشراف زاده سوئيسي هستند! رياست قواي مجريه ، مقننه و قضاييه بر عهده پاپ اعظم است ، اما بخش زيادي از امور داخلي و خارجي اين كشور توسط يك فرماندار و هيئتي از دستيارانش كه از روحانيون و كاردينال‌هاي  عاليرتبه هستند اداره مي شود . واتيكان از امتيازات برون مرزي بهره برده و دربسياري از كشورها از جمله ايران ،نمايندگي ديپلماتيك دارد و سفير مبادله مي كند. كليساي مشهور « سن پيترو» يا « سن پيتر» در واتيكان قرار دارد . سن پيتر برخلاف برداشت برخي ، كليساي جامع نبوده و درواقع يك مجتمع مذهبي است . اين بنا كه درنوع خود بزرگترين است درقرن چهارم ميلادي ساخته شده و درقرن شانزده هم نيز مورد بازسازي و مرمت قرار گرفته است. مجموعه’ بسيار نفيسي از( آثارهنرمندان دوران رنسانس در كليسا گردآوري شده است و به همين خاطر هيچ بناي ديگري در جهان،شايد نتواند به خاطر داشتن چنين مجموعه’ باارزش و نفيسي به خود ببالد)

 بيرون ساختمان هزاران نفر از ملل و اقوام گوناگون جمع شده اند تا درپايان مراسم به سخنان « پاپ » گوش فرا دهند. رهبر كاتوليكهاي جهان هر يكشنبه و براساس سنتي ديرينه ،سخنان كوتاهي براي حاضرين ادا كرده و دعا ونيايش مي كند . مابراي ديدن مراسم داخل كليسا، از قسمت بارزسي مي گذريم . آنهايي كه زودتر آمده اند برروي صندليها جاخوش كرده اند وديگران مراسم را ايستاده دنبال مي كنند. چند اسقف و كشيش از چند كشور آسيايي ميهمان امروز واتيكان هستند. به همين مناسبت، اشعار ،دعا و نيايش همراه با موسيقي آن كشور در داخل كليسا طنين انداز است ! مراسم مذهبي همراه با ازدحام جمعيت به پايان مي رسد و حاضرين دركليسا با هم روبوسي مي كنند!  البته ما از كنار اين مراسم سر مي‌خوريم و مي‌گذريم!

درون كليسا جنب و جوشي است تاهر چه سريعتر به خارج از آن بيايند تا بتوانند به سخنان « پاپ ژان پل دوم » گوش فرادهند.

با باز شدن پنجره’ ساختمان مقابل و بيرون افتادن پارچه اي قرمز رنگ جماعت سكوت مي كنند و همگي منتظر حضور پاپ دركنار پنجره هستند . همين كه پاپ درپنجره حاضر مي شود ، مردم شروع به هلهله و شادي مي كنند. هدف و اشتياق اصلي پاپ جلب توجه جوانان به معنويت است. او درسخنان كوتاهش مي گويد : « امروز خوشحالم كه توانستم كشيش هاي قاره’ آسيا را به حضور بپذيرم و از پيشرفتهاي مسيحيت دراين قاره آگاه شوم . وجود كيشيش هاي مسيحي درقاره’ آسيا موجب شده است كه بتوانيم سيستم چند ديني رادريك قاره پياده كنيم و آنها با برابري و برادري دركنار هم زندگي كنند.»او همچنين توصيه هايي را درباره’ رعايت مسايل اخلاقي و رويكرد به معنويت و مذهب به جوانان و دختران و پسران مي كند . چون مي داند جوان اروپايي از معنويت مذهب و اخلاق رويگردان است. مراسم به پايان مي رسد و گرفتن چند عكس يادگاري درميدان واتيكان پايان بخش ديدارما از اين كشوراست !

اما هنوز بخش اعظم و مهم كارمان باقي مانده است. هدف ماتحقيق درباره’ دوره اي از تاريخ ايتاليا است كه اشاره’ چنداني به آن نمي شود . تاريخ حضور اسلا م و مسلمانان درايتاليا – مقصد بعدي ما شهر «لوچرا» است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:9  توسط محمد صفري  |