تبليغاتX
آري اينچنين بود برادر ...
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان.......هزار باده ناخورده در رگ تاك است

یا لطیف...

ديشب هي به خودم نهيب زدم.هي به خودم گفتم چقدر بدبختی!خاك بر سرت!بيچاره فلك زده!درمونده‌‌ي وا مونده!جامونده از قافله!

 

بعد به خودم گفتم كه خوب از بس كه بي‌عرضه‌ بودي.از بس كه دست و پا چلفتي بودي!از بس كه تو باغ نبودي.از بس كه دو دستي اين دنيا رو چسبيده بودي.

خيلي دلم گرفته بود.اين دل صاب مونده‌ي در به در بعضي وقتا اينجوري مي‌شه اما اين بار فرق مي‌كرد،دلم خيلي سوخت به حال خودم.

همه توي اين شهر وا مونده‌ي طاعون زده مي‌دون كه زنده بمونن نه اين كه زندگي كنن،منم بدتر از بقيه،عاقبت امثال من بد بخت فلك زده سگ دو زدن توي اين شهر بي آسمونه!

اين همه بد و بيراه گفتن به خودم و زمين و زمان به خاطر تماشاي فيلم خدا حافظ رفيق بود.شايد بگيد ديونه شدم،عقل از سرم پريده يا قاطي كردم.آره همينطوره!

قصه آخرش جيگرم و آتيش زد.داغ دلم و تازه كرد.خدا حافظ رفيق،سه تا اپيزود داره،اپيزود آخرش به اسم گل شيشه‌اي از دو تاي ديگه تاثير گذارتره.

با خودم گفتم چيكار كنم،چيكار مي‌تونم بكنم.تموم شد رفت پسر!اونايي كه بايد مي‌رفتن رفتن،ياد بچه‌هاي محل افتادم كه با هم مي‌رفتيم جنگ،ياد اونايي كه با هم مي‌رفتيم اما با هم برنمي‌گشتيم.

همه‌ي اونا رفقايي بودن كه با هم بزرگ شده بوديم.گفتم اي دل قافل،يا طمعت زياده،يا اين كه خيلي به دنيا چسبيدي!

يعني باز هم ميشه اون قطار كه مسافراش بچه‌هاي عاشق بودن راه بيفته و اون دختر كوچولو و معصوم يه دسته گل هم به من بدبخت از قافله جامونده بده؟يا نه بايد هنوز هم صبر كرد!؟

اما يك كاري كنيم كه اون دخترك قشنگ توي سرما يخ نزنه

شما هم اگه تونستيد خدا حافظ رفيق رو ببينيد،ضرر نمي‌كنيد

يا علي ...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9:51  توسط محمد صفري  | 

یا لطیف

کشورهاي عربي در بحران تازه‌ي منطقه چه نقشي دارند؟دولت‌هاي حاكم اين كشورها در باره‌ي اين جنگ چه فكر مي‌كنند؟آيا هنوز هم نمي‌توان به آنها اعتماد كرد؟چرا در اين قضيه دخالت مستقيم نمي‌كنند؟از چه مي‌ترسند؟چرا منفعلانه رفتار مي‌كنند؟و بسياري پرسش‌هاي ديگر كه سال هاي سال است كه بي پاسخ مانده!
سياست يكي به نعل يكي به ميخ مصداق خوبي است،براي عملكرد كشورهاي عربي!
اما مهمترين موضوع مطرح در جنگ حزب الله با رژيم صهيونيستي،نقش جمهوري اسلامي ايران در اين ميان است.در اين كه ايران حامي حزب الله است شكي نيست.حتي باعث افتخار است.افتخار در ميان كشورهاي اسلامي،چرا نبايد حمايت كنيم؟مگر كار خارج از عرف يا خلافي انجام مي‌دهيم؟مگر كشورهاي غربي از رژيم صهيونيستي حمايت نمي‌كنند؟آمريكا حامي پر و پا قرص اسرائيل است.انگليس هم كه مادر اسرائيل است.خودش او را زاده! حال ما به عنوان مسلمان و شيعه نمي‌توانيم به صراحت بگوييم كه حامي حزب الله لبنان هستيم.چرا از چه مي‌ترسيم؟
در حال حاضر همه رسانه‌هاي ديداري و شنيداري و نوشتاري غرب اذعان دارند كه ايران از حزب الله لبنان حمايت مي‌كند،به اين جنبش مقاوت اسلامي و مردمي سلاح مي‌دهد،خوب اين ادعا چرا بايد مورد كتمان قرار گيرد؟اگر ما چنين قدرت تاثير گذاتري داريم چرا نبايد به آن بپردازيم؟چرا نبايد آن را برگ برنده خود در منطقه حفظ كنيم؟از تهديدات هراس داريم؟مگر ما در اين چند ساله‌ي پس از انقلاب اسلامي مورد تهديد قراغر نگرفته‌ايم؟اصلاً ما با تهديد و جنگ بزرگ شده‌ايم.از چه مي‌ترسيم؟
اما...قطعاً يكي از دلايل محكم كشورهاي عربي از عدم حمايت از حزب الله لبنان شيعه بودن آن است.بله درست است،اختلاف شيعه و سني در اين امر دخيل است.
و باز هم اما در اين ميان عملكرد تبليغاتي ايران و البته حزب الله لبنان هم حايز اهميت است.البته ما كه از حزب الله حمايت نمي‌كنيم!پس بيشتر حزب الله مهم است.
در روزهاي گذشته خوشبختانه شاهد برگزاري تظاهرات گسترده در كشورهاي مسلمان و غير مسلمان بوديم.كشورهايي كه مي‌توان گفت عربي هم نيستند.مانند تركيه،مالزي،اندونزي،ايران،پاكستان و از آن طرف كشورهاي اروپايي،اما كمتر شنيده‌ يا ديده‌ايم كه در عربستان سعودي تظاهراتي در حمايت از حزب الله برگزار شود.
اسرائيل با حملات گسترده خود 3 هدف عمده را دنبال مي‌كند:
1-اثبات دخالت ايران در بحران منطقه و تاثير تهران بر حزب الله
2-عملي ساختن طرح خلع سلاح لبنان
و طرحي بزرگتر كه پروژه آن توسط امريكا برنامه‌ريزي بلند مدت شده است؛
3-طرح خاورميانه بزرگ
در باره بند يك كه بحثي نيست و ما بارها حمايت خود را از حزب الله كتمان كرده‌ايم.
اما در باره بند دوم؛در حال حاضر در اين كه حزب الله لبنان تنها نيروي خط مقدم مقابل تجاوزات رژيم صهيونيستي است،شكي نيست،اما اين مقاومت نيازمند حمايت‌هاي داخلي و بيروني نيز مي‌باشد.اسرائيل به بهانه به اسارت در آمدن دو سرباز خود دست به چنين حملات گسترده‌اي زد.گمان مي‌كرد كه اين حملات گسترده به مناطق مسكوني باعث ريزش محبوبيت و اقبال حزب الله در لبنان خواهد شد.اما اين هدف محقق نشد.يكي از برنامه‌هاي اسرائيل و آمريكا كه به عنوان هدف راهبردي آنها محسوب مي‌شود،خلع سلاح حزب الله است.سعي و تلاش آنها براي تحقق اين طرح پايان ناپذير است.آنها از هيچ كوششي دريغ نخواهند كرد.فشارهاي بين‌المللي،فشار به دولت حاكم،فشار بر مردم و ...
خلع سلاح حزب الله لبنان يعني پيروزي اسرائيل.
طرح خاورميانه بزرگ كه از سال‌ها پيش برنامه‌ريزي و طرح ريزي شده است،مدتي است حالت عملياتي به خود گرفته و رفته رفته مي‌رود تا به اهداف خود نزديك شود.
اشغال افغانستان،اشغال عراق،دموكراتيزاسيون كردن منطقه به بهانه اهدا آزادي‌هاي مورد نظر امريكا و ...
اما در معادلات آمريكا حساب دو دو تا چهار درست از آب در نيامد،اشغال عراق كه براي سيطره بر نفت اين كشور صورت گرفت،با شكست نسبي مواجه شده است.
طبق بر آوردهاي صورت گرفته،عراق براي بيش از 500 سال ديگر نفت در خود ذخيره دارد و توان توليد روزانه 3 ميليون بشكه نفت قابليت بسيار بالايي است كه مي‌تواند اوپك را نيز از پا در آورد،كه از كار انداختن اوپك يكي از اهداف استراتژيك آمريكا براي به زانو در آوردن كشورهاي خاورميانه به ويژه ايران است.
اما معدلات آمريكا در عراق همانطور كه گفته شد درست از ـب در نيامد.مقاومت مردمي،وجود نا امني شديد در عراق،ترورهاي متعدد،نارضايتي مردم از حضور نيروهاي آمريكايي و انگليسي همه و همه نشانه‌هاي شكست آمريكا در عراق است،آمريكايي‌ها گمان مي‌كردند كه همانند دوران جنگ جهاني دوم حضور ارتش ايالات متحده در فرانسه باعث خوشحالي و استقبال مردمي خواهد شد،اما در عراق اينگونه نشد.مردم به پاي سربازان آمريكايي قرباني نكردند.
در واقع شرايط فرهنگي و سياسي مردم عراق و خواستگاه ديني مانع از در آغوش كشيدن سربازان متجاوز و اشغالگر آمريكايي از سوي مردم عراق شد.
اينك با اين شرايط مناسب همدلي و همراهي كشورهاي اسلامي مي‌تواند تمام معادلات آمريكا و اسرائيل را به هم بريزد.
حمايت از حزب الله يكي از گزينه‌هايي است كه كشورهاي اسلامي مي‌توانند آن را عملي كنند.
مقاومت حزب الله،شكست پذيري اسرائيل را به اثبات رساند.اسرائيل يك طبل تو خالي است.
حزب الله لبنان را بايد حمايت كرد.هر طور كه مي‌توان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:3  توسط محمد صفري  | 

با پوزش از وقفه ای که در به روز رسانی وبلاگ پیش آمد.واقعاْسرم شلوغ بود و البته گرفتاری های دیگر.

شنبه - 29/1/1377

زنگ تلفن، صبح زود به صدا در آمد و ما كه از قبل حاضر هستيم . اسكندري رامعطل نمي كنيم .  اين بار نوبت اوست كه مارا به گشت و گذار و كار ببرد . « ويتربو » شهر كوچكي است درشمال رم و ما براي ديدن نمايشگاه عكسي كه توسط رايزني درآنجا برپا شده راهي ويتربو هستيم . امروز افتتاح نمايشگاه است و به همين خاطر سيد حسيني همراهمان است. جاده’ رم – ويتربو زيباست . سرسبزي و طراوت جاده روح آدم راصفا مي دهد و باران هم زلال پاكيش رابرما ارزاني مي دارد. يك كليساي كوچك و زيبا محل برپايي نمايشگاه است . هنوز به زمان افتتاح نمايشگاه باقي است و من و رضا به سوي بازارچه‌اي  كه درآن نزديكي برپاست كشيده مي شويم . همچون جمعه بازارهاي خودمان است. از جان آدميزاد گرفته تا شير مرغ درآن ديده مي شود. لباسهاي گوناگون ،كفش ،وسايل خانگي ، ظرف وظروف ، لوازم آشپز خانه  و مواد غذايي  از هر چه تصورش را كه بكنيد! حيف كه پولمان رابه « لير » تبديل نكرده ايم و گرنه مي توانستيم اجناس دلخواه خود را به نصف قيمت تهيه كنيم !

نمايشگاه شامل عكس هايي از مكانهاي ديدني كشورمان است. آثار باستاني شيراز ،اصفهان ،اروميه ،تهران ، تبريز ، و ... ويك تلويزيون و يك ويديوهم تصاويري از  ايران پخش مي كندبه همراه موسيقي سنتي و در آن سوي كليسا ميزي است كه روي آن راانواع آب ميوه ،شريني و شكلات پركرده و من و رضا براي از بين بردن سروصداي معده’‌ صبحانه نخورده ! به سوي ميز كشيده مي شويم !

آيين  افتتاح رسمي نمايشگاه با حضور شهردار ويتربو انجام مي شود . شبكه تلويزيوني محلي هم از نمايشگاه گزارشي تهيه مي كند و درباره’ آن با رايزن فرهنگي گفتگويي انجام مي دهد ،مردم هم يواش يواش براي بازديد از نمايشگاه به كليسا مي آيند . درجمع مدعوين يك هندي ديده مي شود اسمش « احمد» است واستاد دانشگاه ناپل، فارسي خوب حرف مي زند. يك زن نيزجلب توجه مي كند به خاطر اين كه فارسي حرف مي زند . با او به گفتگو كوتاهي مي نشينيم ،مي گويد :« 30 سال است كه درايتاليا زندگي مي كنم مسيحي هستم و اسمم يولاندا است. همسرم ايتاليايي بود و چند سال پيش بر اثر بيماري فوت كرد و اكنون با پسر وعروسم زندگي مي كنم  . عروسم آرژانتيني است! دهكده  يا شايد بهتر است بگويم شهر كوچك اما بسيار زيباي – ويتوركيانو – محل زندگي ماست . درحال حاضر دفتر توريستي دارم . اگر مايل باشيد با ديگر اعضاي گروه به شهر و خانه ما بياييد ،خوشحال خواهم شد.» دعوتش را مي پذيريم و مي دانيم كه خوشحالش مي كند. غم  تنهايي و غربت درچهره اش موج مي زند. ديدن چند هموطن ايراني به وجدش آورده است! اما قبل از رفتن به خانه’ خانم « يولاندا »دنباله’ ماجراي « ويتربو » رابگويم .

كجابوديم ؟! آها ! هنگام ظهر شد و ما هم بساط نماز راداخل كليسا پهن مي كنيم ! وضو را زير باران رحمت مي گيريم و فرشي كه داخل كليسا پهن است پهن است ميزان ما مي شود براي اقامه’ نماز ظهر و عصر ! اين براي نخستين بار است كه دريك كليسا نماز مي خوانم . آن هم درميان چشمان متعجب بازديد ديدكنندگان ! پيش از رفتن به شهر باستاني « ويتوركيانو» باراهنمايي هاي « آنتونيو برانكادورو » كه يك روزنامه نگار بازنشسته است ، براي بازديد از مكانهاي ديدني شهر مي رويم . او مارابه ميداني به نام « پاپ» مي برد . مي گويد : « پيش ازاين مقر پاپ درشهر ويتربو قرارداشته است به گمانم چيزي حدود 700 سال پيش ،اين كليسايي راكه مي بينيد ، - دومو – نام دارد و به كليساي اعظم شهر مشهور است .» « برانكادورو » درباره’ يك اتفاق جالب و تاريخي مي گويد : « 700 سال پيش از اين پاپ فوت مي كند، كاردينالها و اسقف هاي اعظم براي انتخاب پاپ جديد شورا تشكيل مي دهند، امابه نتيجه اي نمي رسند . چند ماه اسقفها و كاردينالها در  مقر پاپ پشت درهاي بسته سپري مي كنند، اما باز هم  خبري از انتخاب پاپ جديد نمي رسد! آنها بر سر انتخاب پاپ جديد اختلاف شديدي پيدا مي كنند و همين برخورد باعث مي شود كه مردم وارد عمل شوند چون تحملشان تمام شده بود ! مردم به مقر پاپ هجوم مي آورند و به اسقفها و كاردينالها اولتيماتم مي دهند كه دروقت مقرر پاپ جديد رابايد انتخاب كنند و همين فشار و تهديد باعث مي شود كه آنها پاپ جديد راانتخاب كنند! » داستان همان دود معروف است كه از دودكش بيرون مي‌آيد.

بازديد از ميدان پاپ و كليساي آن رابه پايان مي بريم و پياده از كوچه پس كوچه هاي باريك و سنگ فرش «ويتر بو » به ميداني مي رسيم كه به آن « سن پله گرينو » مي گويند. اين ميدان باستاني با قدمت چند هزار ساله به همان شكل سابق باقي مانده است. دور تا دور ميدان بناهاي تاريخي و باستاني قرار دارند و گلدانهاي شمعداني و گل سرخ لبه پنجره هاي خانه‌ها  را آراسته است شايد بتوان به دهكده’ « ماسوله’ » خودمان تشبيه كرد.

مغازه اي ،توجه ما را به سوي خود جلب مي كند ، داخل مغازه ،ماكت برجهايي قرار دارد و عكس هايي از برجهاي عظيم كه دهها انسان براي حمل آن درزير برج تلاش مي كنند . فلسفه وجودي اين برجها رااز « برانكاد ورو » مي پرسم و او مي گويد : « درسال 1258 ميلادي به دستور – پاپ الساندر و چهارم – جنازه’ سنتارروزا - ‹ از قديسان مسيحي › راكه دركليساي سنتارروزا يا سنتاماريا ، دفن شده بود به كليساي – سن دامينا – برده  و به خاك مي سپارند . درآنجا به همين مناسبت جشني بر پا مي شود كه دراين جشن يكصد مرد قوي هيكل با لباسهاي سفيد كه به آنها بار بر مي گويند ، وظيفه دارند ، برج سنتارماريا را كه بيش از 30 متر ارتفاع و 5 تن وزن دارد حمل كنند ! آنهايي كه مي خواهند جزو يكصد نفر باربر باشند بايد از بچگي تمرين كنند تا ورزيده شوند و بتوانند برج سنتاروزا رابر دوش خود حمل كنند . اين مراسم براي  كساني كه اولين بار آن رامي بينند هيجان انگيز و جالب است! پيش از شروع مراسم باربرها لباسهاي ويژه’ خودشان رامي پوشند  و براي انجام عبادت ،قبل از برگزاري مراسم به كليسا مي روند تا خودشان رااز نظر روحي و معنوي آماده كنند . مراسم با دستور باربرها و شهردار شهرشروع مي شود و دراولين ساعات بعداز ظهر باربرها ، برج رابردوش گرفته و درخيابانهاي شهر به گردش درمي آورند . گذشتن برج از هر محله و خيابا ني به معناي متبر ك شدن آن كوي و برزن است ! دست آخر هم برج رااز پلكاني به طول 200 متر بالا مي برند تا به كليساي سنتاروزا مي رسند . » راهنمايي هاي « برانكادورو » سبب مي شود دراين باره بيشتر تحقيق كنم . و نتايج تحقيقاتم به اينجا مي رسد كه ؛ برج سنتاروزا درهر مراسمي شكل تازه اي مي يابد . درسال 1758 ميلادي برج هنگام بلند كردن از زمين ، سرنگون مي شود . درسال 1801 ميلادي هم هنگام برگزاري مراسم پولهاي زني راكه به تماشا آمده بود به سرقت مي برند . فرياد آن زن اسبهايي را كه درمراسم حضور داشتند به وحشت مي اندازد . اسبها « َرم» مي كنند و 22 نفر از تماشاگران مراسم زير دست و پاي جمعيت و« سُم »

اسبها كشته مي شوند !

دراتفاق ديگري ، برج درميدان « اربه » آتش مي گيرد ،اين خبر به گوش پاپ مي رسد و دستور مي دهد كه براي سالهاي بعد ، برج راسبكتر بسازند . و بازدرسال 1967 ميلادي برج آنقدر سنگين بود كه باربرها درنيمه’ راه از بردن آن عاجز مي شوند و همانجا رهايش مي كنند ! اين اتفاق براي مردم « ويتر بو » تحقير آميز بود !

راهنمايمان مارا به موزه’ معروف شهر « ويتربو » مي برد . موزه’‌« اتروسكي » موزه اي است كه آثار باستاني و تاريخي مهمي رادرخود نگهداري مي كند . مجسمه هاي سنگي بي سر ، قبرهاي سنگي خدايان و امپراتوران ، ظروف سفالي و فلزي و بسياري چيزهاي ديگر كه با دقت و وسواس خاصي نگهداري مي شوند.

به پيشنهاد « برانكادورو» به بازديد چشمه آب گرم شهر مي رويم . آب ، گوگرد فراواني داردو مردم بيشتر براي درمان بيماريهاي پوستي و استخواني به آنجا مي آيند و تني  به آب مي زنند.

وقت رفتن به « ويتوركيانو» است . خانم « يولاندا » درانتطار ديدارما به سر مي برد . « ويتوركيانو» شهر تاريخي و يك قطعه‌ي قرون وسطايي زيبايي است كه درنزديكي « ويتربو » واقع است . با ديدن اين شهر تاريخي ، آدمي به اين فكر فرو مي رود كه چند نسل در اينجا زندگي كرده اند و آداب و رسوم خود رابه نسل هاي بعدي انتقال داده اند ؟ !

اين شهر كوچك و دست نخورده هنوز دست نوشته هاي بسياري از تاريخ و تمدن خود راحفظ كرده است . مشخصه هاي هويتي « ويتوركيا نو » درقرون وسطي نمايان شد. اين مشخصه ها به واسطه’ و نور مصالح ساختماني و فرهنگ و تمدن غني منطقه حاصل شده اين دهكده‌‌ي ‌زيبا و تاريخي به واسطه‌ي ديوارهاي بلندش احاطه شده است و دراغلب دورانها طرفدار شفيق روم بوده است. روم نيز به همين خاطر به شهر اجازه داده بود كه مهر حكومتي ويژه اي براي خودش داشته باشد ! « ويتوركيانو» ضمن حفظ كامل آثار تاريخي و هنري خود به موازات شكوفايي قرون وسطي ، درهاي خود رابه روي مردم براي سكونت گشود و اين شكوفايي زماني روي داد كه تحت تاثير سلطنت «پاپ» در« ويتر بو» قرار داشت . آثار تاريخي  و هنري « ويتوركيانو » ساختمانهاي متعدد تاريخي كاخهاي هنري و كوههاي پراز درخت است كه نمي توان ارزشي براي آن گذاشت و يا به سادگي از كنارشان رد شد!

از دروازه’ شهر كه دركنارش مجسمه’ يادبود « سرباز گمنام » ايستاده است مي گذريم و آن سوي ديوارهاي بلند شهر، درقلب شهر به خانه‌ي خانم ارمني ايراني مي رسيم . از خانه‌ي او كوههاو دشت هاي منطقه به خوبي ديده مي شود و اينجاست كه انسان علت وجودي چنين شهرهاو روستاهاي استراتژيك رادرك مي كند! باچاي و شيريني از ميهمانانش پذيرايي مي كند و عروس و پسرش نيز به گرمي از ما استقبال مي كنند . باخانم « يولاندا » درباره’ وضعيت زندگي اش درايتاليا و ويتوركيا نو صحبت مي كنيم و او هم ا ز ايران مي پرسد  . چهره اش نشان از دلتنگي مي دهد ! اين محيط زيبا و چاي داغ و شيريني پايان بخش دلنشيني براي سفرما به «ويتوركيانو » است . امابايد بگويم كه اين محله درنزديكي يك شاهكارباستاني چند هزار ساله واقع شده ولي ساكنين آن اطلاعاتي زيادي از ريشه هاي محل سكونت خود ندارند .

شب هنگام به رم باز مي گرديم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 11:29  توسط محمد صفري  | 

بحران موشكي كوبا در دهه 60 ميلادي،وضعيتي در دنيا به وجود آورد كه نفس‌ها را در سينه حبس كرد. در جريان آن بحران، دنيا به سوي يك جنگ تمام عيار هسته‌اي پيش رفت.

در روز 22 اكتبر 1962 ميلادي،جان اف ‌كندي،رئيس جمهور وقت آمريكا در سخنراني تلويزيوني خود اعلام كرد:هواپيماهاي جاسوسي يو 2 آمريكا به وجود پايگاه‌هاي موشكي شوروي در خاك كوبا پي‌برده‌اند.
در اين پايگاه نظامي كه در قلب جنگل‌هاي انبوه كوبا در حال تكميل بود،موشك‌هاي ميان‌برد كه كلاهك هسته‌اي نيز مي‌توانستند حمل كنند،استقرار پيدا كرده بود و مي‌توانست شهرهاي بزرگ آمريكا از جمله واشنگتن را هدف حملات خود قرار دهد.
كندي،در واكنش به اين اقدام شوروي تاكيد كرده بود: آمريكا از اقدام نظامي به منظور پايان دادن به آنچه «تهديدي پنهاني و تحريك آميز نسبت به صلح جهاني»دانسته، كوتاهي نخواهد كرد.
روز 26 اكتبر 1962 ميلادي، هنگامي كه جان اف ‌كندي متوجه شد كه عمليات احداث پايگاه نظامي همچنان ادامه دارد،دستور داد كميته اجرايي كه خود دستور تشكيل آن را متشكل از مشاوران ارشد نظامي، سياسي و ديپلماتيك داده بود، تصميم حمله نظامي به كوبا را بررسي كند، اما همان روز مقامات شوروي پيشنهاد دادند، در ازاي برچيدن پايگاه موشكي آمريكا در خاك تركيه، پايگاه موشكي شوروي در خاك كوبا برچيده خواهد شد.
در همين هنگام،خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق روز 28 اكتبر اعلام كرد سلاح‌هاي شوروي در خاك كوبا برچيده مي‌شود و از همين امروز اين كار شروع شد. در اين بين ژنرال‌هاي پنتاگون تاكيد بر اقدام نظامي داشتند؛ حتي در مرحله‌اي از بحران، وضعيت فوق‌العاده‌ جنگي اعلام كردند،اما فشارهاي پنتاگون بر رئيس‌جمهور كارساز نشد.
كندي آن زمان دو گزينه پيش روي خود داشت؛ يا بايد با استقرار موشك‌هاي شوروي با كلاهك هسته‌اي در كوبا كنار مي‌آمد، يا با حمله نظامي به اين كشور،دنيا را با يك جنگ تمام عيار هسته‌اي روبرو مي‌ساخت.
13 روز بحراني... در سيزدهمين روز سرانجام، هنگامي كه اوضاع به مرحله نهايي خود رسيد،كندي به دو گزينه پيش روي خود نگاهي انداخت و متوجه شد هيچ كدام قابل پذيرش نيست. اين باعث شد گزينه‌ سومي را طرح‌ريزي كند و بينديشد كه راه خروج از اين بحران هسته‌اي چيست.
برخي از كارشناسان و صاحبنظران بحث هسته‌اي، ايران را در سطحي ديگر با بحران موشكي كوبا مقايسه مي‌كنند؛ بحراني كه بيش از 40 سال پيش روي داد. كشوري همچون كوبا با آن موقعيت ‌جغرافيايي و همراهي شوروي يكي از دو ابرقدرت بزرگ دنيا، اما چيزي كه قابل توجه است،اين است كه جورج بوش، كندي‌ نيست و در مقابل ژنرال‌هاي دهه 60 آمريكا هم ژنرال‌هاي حال حاضر نيستند.
در حال حاضر افسران ارشد ارتش آمريكا مخالف اقدام نظامي عليه ايران هستند. با وجود اختلافاتي كه بين ارتش آمريكا و كاخ سفيد وجود دارد، اما تصميم‌گيرنده اصلي همچنان جورج دبليو بوش است.
اين در حالي است كه فرماندهان ارشد ارتش،با وجود مخالفت‌هايي كه درباره جنگ عليه عراق داشتند، اما سخني نگفتند،ولي اين بار افسران ‌ارشد پنتاگون، مخالفت‌ صريح خود را با سياست‌هاي كاخ سفيد درباره هرگونه حمله احتمالي به ايران بر زبان آورده‌اند.
برخي صاحبنظران و كارشناسان سياسي و بين‌المللي، معتقدند كه جورج بوش هم بايد رهيافت «كندي‌» يا نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا در دهه 70 در برخورد با چين را اتخاذ كند. اما پيش شرط بزرگي كه آمريكا پيش‌روي مقامات ايران گذاشته است يعني تعليق غني سازي اورانيوم،مانع اجراي چنين رهيافتي است.
«كندي‌» پس از پايان بحران موشكي كوبا در 22 نوامبر 1963 در شهر دالاس در خودروي روباز مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. آيا سيا در اين ترور نقش داشته است يا نه، پرسشي است كه هنوز پاسخ قانع‌كننده‌اي به آن داده نشده است .
صاحبنظران يكي از دلايل ترور وي را مخالفت با درخواست ژنرال‌هاي پنتاگون و همچنين مقامات سيا براي حمله به كوبا مي‌دانند.
در اين بين مقامات آمريكا براي پايان مسايل هسته‌اي ايران كه خود به وجود آورده‌اند، راهي جز اين ندارند كه از خواسته بزرگ خود چشم پوشي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:34  توسط محمد صفري  | 

سيد محمد خاتمى رييس موسسه باران در گفتگو با گروه اقتصادى روزنامه شرق، حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده است منتها نگران تندبادها و احياناً توفان هايى است كه ممكن است حاصل زحماتش را به باد دهد.

وي  گفت: از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رياست جمهورى ام رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى جامعه مدنى بايد با اقتصاد و علم و انديشه تكميل مى شد.

خاتمى  با اشاره اى گذرا به گسست روابط روشنفكران و حكومت درگذشته تصريح كرد: در ادوار گذشته متاسفانه روشنفكران ما نتوانسته اند روابط خود را با توده هاى مردم برقرار كنند و در نتيجه در انزوا به سر برده اند. درحالى كه شرط اول در ايجاد اين روابط شناخت مردم و وضعيت اجتماعى آنها بود.

او افزود: از سويى توجه صرف حاكميت به روشنفكران و يا توده مردم نيز موجب بروز مشكلاتى خواهد شد به همين دليل بايد اين دو گروه را همواره در كنار يكديگر ديد. 

او در تشريح فعاليت هاى خود براى تبيين ايده گفت و گوى تمدن ها عنوان كرد كه به زودى سفرهايش را در دنياى اسلام افزايش خواهد داد و قصد دارد در سايه طرح ايده گفت و گوى تمدن ها چهره واقعى تر، عقلانى تر و معتدل ترى از اسلام را در دنيا به نمايش بگذارد.

سيد محمد خاتمى  در اين ديدار با اشاره به سير تحولات صورت گرفته در دنيا يادآور شد: در دنياى كنونى ديگر جايى براى حكومت هاى متمركز مستبد و غيرمسئول و بدون تكيه بر آراى مردم وجود ندارد. او گفتمان غالب در دنياى كنونى را مردم سالارى دانست و تصريح كرد: امروز گفتمان حاكميت بر سرنوشت خود و گفتمان حفظ حرمت انسان گفتمان غالبى است. گرچه به دليل برخى حوادث طنين آن كمتر از طنين گذشته است، اما در عمق جامعه وجود دارد.

خاتمى  در ادامه با اشاره به مشكلات موجود در برقرارى روابط در دنياى اسلام اظهار داشت: راديكاليسم چند سال گذشته در دنياى اسلام پايگاه نسبتاً محكم ترى نسبت به گذشته پيدا كرده است و به همين دليل راه را بر گفتمان اصلاح طلبى در دنياى اسلام و البته كشورهاى در حال توسعه تنگ كرده است، اين مسئله در برخى از كشورهاى اسلامى  از قبل سازمان يافته تر و مشخص تر وارد صحنه شده است.

رئيس موسسه باران با بيان اينكه نظام هاى توتاليتر و ديكتاتورى ديگر جايگاهى بين مردم ندارند، خاطرنشان كرد: اين مسئله بسيار مهمى  است كه نقش كشورهاى مسلمان را در آينده مشخص تر خواهد كرد. او افزود: غرب و نو محافظه كاران علاقه مند هستند كه جمهورى اسلامى  دست از سرسختى بردارد و با ايران وارد مذاكره شود. براى آنها كه از اين ايده پيروى مى كنند هيچ تفاوتى ندارد كه چه كسى پاى ميز مذاكره مى آيد.

 او با اشاره به اينكه در دوران رياست جمهورى اش هر قدمى كه در راستاى اعتمادسازى برداشته مى شد با مشكلات فراوان روبه رو مى شد، تصريح كرد: امروز مذاكره يك ارزش محسوب مى شود و به عنوان پيروزى بزرگ از آن ياد مى شود درحالى كه در گذشته چنين نبود. او افزود: البته اين اقدام بدى نيست اما آنچه مهم است حفظ منافع نظام و مردم است. چرا كه نبايد به هيچ عنوان در اين شرايط به دنبال بحران برويم. خاتمى  گفت: وقتى بحران به وجود بيايد زيان هاى بزرگى مى بينيم. درحالى كه بايد مشكلات موجود مسالمت آميز حل شود.

رئيس جمهور پيشين ايران مسئله هسته اى را يك موضوع مهم در روابط خارجى ايران ارزيابى و تصريح كرد: غربى ها هنوز باور ندارند كه قصد ايران از دستيابى به انرژى هسته اى استفاده صلح آميز از آن است بلكه آنها  فكر مى كنند ايران با دستيابى به انرژى هسته اى قصد توليد سلاح هسته اى را دارد، به همين دليل تمام تلاش خود را براى دست نيافتن ايران به اين حق مسلم خود به كار مى گيرند، درحالى كه توليد سلاح هسته اى هيچ جايى در سياست هاى راهبردى ما ندارد.

وى تاكيد كرد: ما بر حق خود نسبت به فناورى هسته اى صلح آميز تاكيد داشته و داريم و اميدوارم با استفاده از شرايط مناسب ترى با اتخاذ ديپلماسى پويا، واقع بينانه و سنجيده بتوان بدون استقبال از بحران اين مرحله را پشت سر گذاشت.

خاتمي  گفت: در زمان رياست جمهورى ام پيشنهاد تشكيل كنسرسيومى  متشكل از فرانسه و روسيه و ايران براى توليد سوخت هسته اى ارائه كردم اما در آن زمان مورد پذيرش واقع نشد.

رئيس موسسه باران با اشاره به انتخابات كنگره آمريكا كه قرار است در ماه نوامبر سال جارى ميلادى برگزار شود، خاطرنشان كرد: در حال حاضر فشار بر نومحافظه كاران افزايش يافته است بنابراين امكان اينكه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا بخواهد راساً و با غرور و بدون توافق با اعضاى كنگره يا خارج از چارچوب شوراى امنيت رفتار خصمانه اى را در مقابل ايران در پيش بگيرد وجود ندارد و نياز به جلب همكارى بيشتر قدرت هاى بين المللى و نيز توجيه افكار عمومى  داخلى براى فشار به ايران دارد.

سيدمحمد خاتمى  در جريان اين گفتگو به مسائل اقتصادى هم اشاره كرد و يادآور شد: بايد ديد شعارهايى كه بر مبناى آن قرار است نفت بر سر سفره مردم برود و يا وعده هايى كه در اين دوره به توده هاى مردم داده شده چقدر عملى است. او افزود: اگر تورم مهار نشود و بيكارى كاهش نيابد و يا قدرت خريد مردم بالا نرود طبعاً موج مخالفت ها به راه مى افتد. او ادامه داد: در حال حاضر سرمايه گذارى در كشور با مشكل مواجه است و درآمد ناشى از افزايش بهاى نفت درآمدهاى كلانى را نصيب بودجه كشور ساخته است. چنين ارقامى  از فروش نفت تاكنون سابقه نداشته است به طورى كه امسال با وجود احتساب هر بشكه 40 دلار بهاى نفت در بودجه باز هم حدود 20 دلار افزايش درآمد فروش در هر بشكه پيش بينى مى شود. خاتمى  تاكيد كرد: اما اين درآمد ها چگونه هزينه خواهد شد؟ خاتمى  با بيان اينكه در دوران رياست جمهورى اش با تاسيس حساب ذخيره ارزى قصد تشويق توليدكنندگان بخش خصوصى را داشته، گفت: از اين حساب كه براى كنترل نوسانات بهاى نفت و تقويت بخش خصوصى ايجاد شد، نزديك به يازده ميليارد دلار براى كمك به رشد و توسعه بخش خصوصى مصوب شد و نزديك به پنج ميليارد دلار نيز به بخش خصوصى اختصاص يافت كه در نوع خود تحول عظيمى  بود. او افزود: اما اكنون بايد مسئولان بفرمايند كه در يك سال گذشته چه مقدار از حساب ذخيره ارزى به بخش خصوصى داده شده است و چه مقدار را دولت و در چه جهتى مصرف كرده است؟

 خاتمى  با بيان اينكه آخرين آمار مربوط به واردات در پايان دوران رياست جمهورى اش حدود 31 ميليارد دلار بوده، خاطرنشان كرد: از اين رقم فقط حدود 14درصد براى واردات كالاهاى مصرفى اختصاص يافت و بقيه واردات كالاهاى واسطه اى و تجهيزات بود ولى واردات در سال هاى 84 و 85 تاكنون خيلى بيشتر از اينها است و بايد مشخص شود كه نسبت كالاهاى مصرفى به كل واردات چقدر است. ما نبايد به شيوه اى رفتار كنيم كه در ميان مدت به افزايش بيكارى و كاهش توليد داخلى منجر شود.

 رئيس موسسه گفت و گوى تمدن ها با خطرناك توصيف كردن اين شيوه يادآور شد: نامه 50 اقتصاددان نامه قابل تاملى بود. اما با آن برخورد سياسى شد. اين درحالى است كه بسيارى از امضاكنندگان آن نامه اصولاً شخصيت هاى سياسى نيستند.

خاتمى  گفت: اگر به برخى از نيازهاى واقعى مردم پاسخ داده نشود كشور لطمه خواهد ديد. او افزود: هنوز هم معتقدم بهترين طرحى كه در زمينه اقتصاد قابل قبول است طرح ساماندهى اقتصادى است. بايد اين جامعه توليد داشته باشد و در عين حال عدالت هم قربانى نشود البته عدالتى كه همراه با توسعه باشد. اين مباحث در برنامه سوم و سپس برنامه چهارم تجلى پيدا كرد و به دنبال آن چشم انداز 20 ساله تدوين شد.

 خاتمى  خاطرنشان ساخت: قطعاً بايد نفت را به عنوان يك دارايى به حساب آورد تا منجر به افزايش توليد شود. او با اشاره به طرح هدفمند كردن يارانه ها گفت: متاسفانه اين مشكل در دولت من وجود داشت و باقى ماند. به همين دليل اين مسئله را از ناكامى هاى دولت خود ياد كردم. خاتمى  يادآور شد: سالانه ده ها ميليارد دلار يارانه انرژى پرداخت مى شود كه اين رقم بسيار وحشتناكى است. اين ميزان حدود نيمى  از بودجه دولت را شامل مى شود، درحالى كه با اين ميزان از بودجه مى توان تامين اجتماعى نيرومندى داشت. خاتمى  تصريح كرد: در سال 79 براى حل اين مشكل لايحه اى به مجلس وقت (مجلس ششم) بردم كه در آن تاكيد شده بود حتى تا سطح 45 ليتر بنزين ارزان حتى مجانى در اختيار مردم قرار بگيرد و مابقى به قيمت روز فروخته شود اما اين لايحه رد شد و مشكلات باقى ماند، به همين دليل اين كار عقب افتاد. خاتمى  با بيان اينكه بهترين زمان آغاز اين جراحى در دولت در دوره دوم بود تصريح كرد: رد اين لايحه و مخالفت با آن مانع حل اين مشكل شد. من نتوانستم در هدفمند كردن يارانه ها آن گونه كه مى خواستم موفق شوم و از اين بابت متاسفم.

رئيس موسسه باران در پاسخ به اين سئوال كه چرا بعد از دوره دوم رياست جمهورى شعارهاى توسعه سياسى وى كمرنگ تر از گذشته شد، گفت: معتقدم هر دولتى كه سركار مى آيد يك سلسله تشكيلات سياسى خاص به همراه مى آورد كه بعضاً پايه ندارد و مثل گل هاى مصنوعى بدون ريشه در گلدان است. درحالى كه بايد تشكيلات سياسى از متن جامعه بيرون بيايد و ماحصل آن احزاب و تشكل هاى سياسى وسيع ترى شوند كه ريشه در مردم آن كشور داشته باشد. او افزود: به همين دليل در دوره من تلاش زيادى براى توسعه تشكل هاى غيردولتى شد تا بخش هايى از كشور مثل زنان و جوانان و متخصصان هويت جمعى پيدا كنند. و اين بخش ها به عنوان سلول هاى اصلى جامعه مدنى عمل كنند تا گسترش آنها منجر به تشكيل احزاب قدرتمند شود. خاتمى  يادآور شد: در دوره اول رياست جمهورى سياست زدگى مفرط گروه هاى سياسى و خلط شدن بسيارى از مباحث نگران كننده شده بود. با وجودى كه در اين باره با گروه هاى سياسى صحبت كردم اما احساس كردم دچار يك عقب ماندگى مزمن اقتصادى هستيم و جامعه نياز به يك پشتوانه محكمى  از لحاظ مسائل سياسى و اقتصادى دارد. او ادامه داد: اكنون هم از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى آن جامعه مدنى بايد با اقتصاد تكميل مى شد. خاتمى  گفت: در طول آن دو دوره هيچ وقت از شعارهايم دست برنداشتم. شايد تكيه بر آنها كمتر شد اما دليل آن آشفتگى هايى بود كه در آن زمان در سطح گروه هاى سياسى به وجود آمد.

او گفت: اصلاح طلبى را بايد در متن جامعه جست وجو كرد و نه در اتاق هاى دربسته. 150 سال است كه خواست تاريخى اين مردم سه اصل آزادى، استقلال و پيشرفت است. خاتمى  افزود: هيچ كدام از اين اصول نبايد مورد غفلت قرار گيرد و مى بايست و مى بايد از موقعيت ممتازى كه انقلاب اسلامى  پديد آورده بود، يعنى همسو شدن خواست تاريخى مردم و هويت تاريخى جامعه، استفاده كنيم تا پايه هاى جامعه مدنى پيشرو و مردم سالار سازگار با موازين دينى و فرهنگى مستحكم شود.

 رئيس موسسه باران خاطرنشان كرد: اين ملت واقعاً از عقب ماندگى رنج كشيده و با وجود غرورى كه دارد همواره علاقه مند بوده كه كانون تمدن بشرى باشد. او با اشاره به اينكه دو دسته آزادى و دين را در مقابل هم معنا مى كنند، گفت: عده اى از مرتجعين تنگ نظر و ديگر گروهى هستند كه دين را قبول ندارند و وجه اشتراك اين دو گروه اين است كه دين را با دموكراسى هماهنگ نمى دانند. درحالى كه راه واقعى اصلاحات، استقرار مردم سالارى و آزادى هماهنگ با دين است.

او افزود: اين تئورى بود كه بايد ما پيش از روى كار آمدن بر روى آن كار مى كرديم. و بر اساس آن استراتژى برنامه ها را مشخص مى كرديم. خاتمى  با بيان اينكه ضعف تدوين تئورى و استراتژى مدون، مهمترين مشكل ديروز و امروز از جمله دوران رياست جمهورى اش بوده، يادآور شد: از مهمترين مشكلاتى كه اصلاحات با آن مواجه بود همين مسئله بود و اين شعارها بايد در طول زمان تبديل به گفتمان غالب مى شد و نهادينه مى گشت. او تاكيد كرد: بخشى از اين آشفتگى ها به همين دليل رخ داد و من هم كسى را چندان مقصر نمى دانستم و نمى خواستم در برابر تمام بخش هاى اصلاحات دائماً موضع بگيرم، از طرف ديگر موانع واقعى در برابر حركت اصلاحات وجود داشت و دارد، به همين دليل با احتياط بيشترى عمل مى كردم. از سويى مردم از يك دولت انتظار داشتند كه زمينه را براى توليد و اشتغال آنان فراهم كند اگرچه در اين مسير گام هاى خوبى برداشته شد، اما هنوز هم معتقدم تنها راه نجات جامعه استقرار يك نظام دموكراسى سنجيده و پيشرو البته سازگار با معيارهاى دينى است. او حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده و در معرض توفان قرار گرفته است. خاتمى  گفت: يكى از مشكلات من در قوه مجريه اختيارات بود؛ به خصوص در زمينه اجراى قانون اساسى، كه به نظر من مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى است

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:2  توسط محمد صفري  | 

یا لطیف

كتاب «كشتي پهلو شکسته» سيد مهدي شجاعي را سالها پيش از اين خوانده‌ام،زيبا،غمناك،تاثير گذار،پر سوز و بسيار تعابير و تعاريف ديگر كه شايد بتوان گفت كتاب نابي است كه در باره بانوي دو عالم نگاشته شده است.
بخوانيد:
فرشتگان‌ بال‌ در بال‌ پرواز مي‌كردند و فرود مي‌آمدند،آن‌چنان‌كه‌ آسمان‌ را به‌ تمامي‌ مي‌پوشاندند.
دو فرشته‌ پيش‌ روي‌ آن‌ها بودند كه‌ طلايه‌دارشان‌ به‌نظر مي‌آمدند. ناگهان‌ بوي‌ بهشت‌ به‌ مشامم‌ رسيد و بعد باغ‌ها و بوستان‌ها و جويبارها، چشمم‌ را خيره‌ كردند.
حوريه‌ها صف‌ در صف‌ ايستاده‌ بودند و ورود مرا انتظار مي‌كشيدند.
اول‌ خنده‌اي‌ به‌سان‌ وا شدن‌ گلي‌ و بعد همه‌ با هم‌ گفتند:
ـ خوش‌ آمدي‌ اي‌ مقصود خلقت‌ بهشت‌ و اي‌ فرزند مخاطب‌ «لولاك‌ لما خلقت‌ الافلاك‌».
ملائكه‌ باز هم‌ مرا بالاتر بردند. قصرهاي‌ بي‌انتها، حله‌هاي‌ بي‌همانند، زيورهاي‌ بي‌نظير.
آن‌چه‌ چشم‌ از حيرت‌ خيره‌ و دهان‌ از تعجب‌ گشاده‌ مي‌ماند.
و بعد نهر آبي‌ سفيدتر از شير،خوشبوتر از مشك‌.
و بعد قصري‌ و چه‌ قصري‌!
گفتم‌:
ـ اين‌جا كجاست‌؟ اين‌ چيست‌؟ از آن‌ كيست‌؟
گفتند:
ـ اين‌جا فردوس‌ اعلاست‌، برترين‌ مرتبه بهشت‌. منزل‌ و مسكن‌ پدر تو و پيامبران‌ همراه‌ او و هر كه‌ خدا با اوست‌ و اين‌ نهر،كوثر است‌.
قصر انگار از در سفيد بود و پدر بر سريري‌ تكيه‌ زده‌ بود.
مرا كه‌ ديد،از جا برخاست‌،در آغوشم‌ گرفت‌. به‌ سينه‌اش‌ چسباند و ميان‌ دو چشمم‌ را بوسه‌ زد. به‌ من‌ گفت‌:
ـ اين‌جا جايگاه‌ تو، شوي‌ تو و فرزندان‌ و دوستداران‌ توست‌.بيا دخترم‌ كه‌ سخت‌ مشتاق‌ توام‌. من‌ گفتم‌:
ـ بابا! باباجان‌! من‌ مشتاق‌ترم‌ به‌ تو. من‌ در آتش‌ اشتياق‌ تو مي‌سوزم‌.
زنده‌ شدم‌ وقتي‌ كه‌ باز ـ اگرچه‌ در خواب‌ ـ پيامبر (ص) را، پدر را صدا كردم‌ و صداي‌ او را شنيدم‌. يادم‌ آمد كه‌ اين‌ افتخار، تنها از آن‌ من‌ است‌ كه‌ مي‌توانم‌ او را بي‌هيچ‌ كنيه‌ و لقب‌، بابا صدا كنم‌. وقتي‌ آن‌ آيه‌ نازل‌ شد كه‌:
«لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم‌ كدعاء بعضكم‌ بعضا...»
من‌ پدر را پيامبر و رسول‌الله صدا كردم‌ و او دستي‌ از سر مهر بر سرم‌ كشيد و گفت‌:
ـ اين‌ آيه‌ براي‌ ديگران‌ است، فاطمه‌ جان‌. تو مرا همان‌ بابا صدا كن‌. تو به‌ من‌ بابا بگو. بابا گفتن‌ تو قلب‌ مرا زنده‌تر مي‌كند و خدا را خشنودتر.
شايد او هم‌ مي‌دانست‌ كه‌ چه‌ لطفي‌ دارد،براي‌ من‌، پيامبر (ص) با آن‌ عظمت‌ را بابا صدا كردن‌.
پدر گفت‌ كه‌ همين‌ امشب‌ ميهمان‌ او خواهم‌ بود.
اكنون‌ علي‌ جان‌! اي‌ شوي‌ هميشه‌ وفادارم‌! اي‌ همسر هماره‌ مهربانم‌! من‌ عازمم‌. بر من‌ مسلم‌ است‌ كه‌ از امشب‌ ميهمان‌ پدرم‌ و خداي‌ خود خواهم‌ بود.
گريزانم‌ از اين‌ دنياي‌ پربلا و سراسر مشتاقم‌ به‌ خانه بقا. تنها دل‌ نگراني‌ام‌ براي‌ رفتن‌، تويي‌ و فرزندانم‌. شما تنها پيوند ميان‌ من‌ و اين‌ دنياييد كه‌ كار رفتن‌ را سخت‌ مي‌كنيد، اما دلخوشم‌ به‌ اين‌كه‌ شما هم‌ آخرتي‌ هستيد، مال‌ آن‌جاييد. شما جسمتان‌ در اين‌جاست‌. ديدار با شما از آن‌جا و در آن‌جا آسان‌تر است‌.
علي ‌جان‌! ولي‌ جدا شدن‌ از تو همين‌قدر هم‌ سخت‌ است‌. به‌همين‌ شكل‌ هم‌ مشكل‌ است‌. به‌ خدا مي‌سپارم‌ شما را و از او مي‌خواهم‌ كه‌ سختي‌هاي‌ اين‌ دنيا را بر شما آسان‌ كند.
علي‌ جان‌! من‌ در سال‌هاي‌ حياتم‌ هميشه‌ با تو وفادار بوده‌ام‌، از من‌ دروغ‌، خدعه‌، خيانت‌ هرگز نديده‌اي‌. لحظه‌اي‌ پا را از حريم‌ مهر و وفا و عفاف‌ بيرون‌ نگذاشته‌ام‌. برخلاف‌ فرمان‌ و خواست‌ و ميل‌ تو حرفي‌ نگفته‌ام‌، كاري‌ نكرده‌ام‌.
اعتقادم‌ هميشه‌ اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ جهاد زن‌، رفتار نيكو با همسر است‌، خوب‌ شوهرداري‌ است‌ و از اين‌ عقيده‌ تخطي‌ نكرده‌ام‌.
علي ‌جان‌! مرگ‌، ناگزير است‌ و انسانِ ميرنده‌ ناگزير از وصيت‌ و سفارش‌.
علي ‌جان‌! به‌ وصيت‌هايم‌ عمل‌ كن‌، چه‌ آن‌ها را كه‌ در رقعه‌اي‌ مكتوب‌ آورده‌ام‌ و چه‌ اين‌ها را كه‌ اكنون‌ مي‌گويم‌.
در آن‌جا باغ‌هاي‌ وقفي‌ پيامبر را نوشته‌ام‌ كه‌ به‌ حسن (ع)‌ بسپاري‌ و او به‌ حسين‌ (ع) و حسين‌ (ع) به‌ امامان‌ پس‌ از خويش‌ تا آخر.
و نيز سهمي‌ براي‌ زنان‌ پيامبر (ص) و زنان‌ بني‌هاشم‌ و بخصوص‌ مامه‌ دختر خواهرم‌ قايل‌ شده‌ام‌ و اگر چيزي‌ ماند براي‌ ام‌ كلثوم،‌ دخترم‌.
اين‌ها را نوشته‌ام،‌ اما حرف‌هاي‌ مهم‌ترم‌ مانده‌ است‌.
اول‌ اين‌كه‌ تو پس‌ از من‌ ناگزيري‌ به‌ ازدواج‌ كردن‌، ازدواج‌ كن‌ و امامه‌، خواهرزاده‌ام‌ را بگير كه‌ او به‌ فرزندان‌ ما مهربان‌تر است‌.
دوم‌ اين‌كه‌ مرا در تابوتي‌ به‌ همان‌ شكل‌ كه‌ گفته‌ام،‌ حمل‌ كن‌ تا محفوظ‌ ‌تر بمانم‌.
و سوم‌، مرا شبانه‌ غسل‌ بده‌ ـ از روي‌ پيراهن‌ ـ بر من‌ شبانه‌ نماز بگذار و مرا شبانه‌ و مخفيانه‌ دفن‌ كن‌ و مدفنم‌ را مخفي‌ بدار. مبادا مردمي‌ كه‌ بر من‌ ستم‌ كرده‌اند. بخصوص‌ آن‌ دو، بر جنازه‌ و نماز و دفنم‌ حاضر شوند و از مكان‌ دفنم‌ آگاهي‌ بيابند.
ياران‌ معدود و محدودمان‌ با تو شركت‌ بجويند در نماز خواندن‌ و تشييع‌ جنازه‌ و دفن‌، اما بقيه‌ نه‌. از زنان‌، فقط‌ ام‌ سلمه‌، ام‌ ايمن‌، فضه‌ و اسماء بنت‌ عميس‌ و از مردان‌، فقط‌ سلمان‌، ابوذر، مقدار، عمار، عبدالله و حذيفه‌، همين‌.
... واي‌ گريه‌ نكن‌ علي‌ جان‌! من‌ گريه‌ام‌ براي‌ توست‌، تو چرا گريه‌ مي‌كني‌؟ تو مظلوم‌ترين‌ مظلوم‌ عالمي‌، گريه‌ بر تو رواتر است‌. من‌ آن‌چه‌ كردم‌ براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ مغضوب‌ تو بود. من‌ مي‌دانستم‌ كه‌ رفتني‌ام‌،پدر مرا مطمئن‌ كرده‌ بود،ولي‌ هم‌ مي‌دانستم‌ و مي‌دانم‌ كه‌ پس‌ از رفتنم‌ بر تو چه‌ خواهد رفت‌. و اين‌ جگر مرا آتش‌ مي‌زد و مرا به‌ تلاطم‌ وامي‌داشت‌.
پس‌ تو گريه‌ نكن‌ علي‌ جان‌! عالم‌ بايد براي‌ اين‌همه‌ مظلوميت‌ تو گريه‌ كند.
اكنون‌ اول‌ خلاصي‌ من‌ است‌، ابتداي‌ راحتي‌ من‌ است‌، اما آغاز مصيبت‌ توست‌.
پس‌ تو گريه‌ نكن‌ و جگر مرا در اين‌ گاه‌ رفتن‌، بيش‌ از اين‌ مسوزان‌.
تو را و كودكانمان‌ را به‌ خدا مي‌سپارم‌ علي‌ جان‌! سلام‌ مرا تا قيامت‌ به‌ فرزندان‌ آينده‌مان‌ برسان‌.
راستي‌ علي‌ جان‌! پسر عمو! تو هم‌ مي‌بيني‌ آن‌چه‌ را كه‌ من‌ مي‌بينم‌؟ اين‌ جبرئيل‌ است‌ كه‌ به‌ من‌ سلام‌ مي‌كند و تهنيت‌ مي‌گويد.
ـ و عليك‌ السلام‌
اين‌ ميكائيل‌ است‌ كه‌ سلام‌ مي‌كند و خير مقدم‌ مي‌گويد:
ـ و عليك‌ السلام‌
اين‌ها فرشتگان‌ خدايند، اين‌ها فرستادگان‌ خداوندند كه‌ ازسوي‌ خدا به‌ استقبال‌ آمده‌اند.
چه‌ شكوهي‌! چه‌ غوغايي‌! چه‌ عظمتي‌!
ـ و عليكم‌ السلام‌.
اين‌ اما علي‌ جان‌ به‌ خدا عزرائيل‌ است‌ كه‌ بر من‌ سلام‌ مي‌كند.
ـ و عليك‌ السلام‌ يا قابض الارواح‌. بگير جان‌ مرا ولي‌ با مدارا.
«خداي‌ من‌! مولاي‌ من‌! به‌سوي‌ تو مي‌آيم‌، نه‌ به‌ سوي‌ آتش‌.»
«سلام‌ بابا! سلام‌ به‌ وعده‌هاي‌ راستين‌ تو! سلام‌ به‌ لبخند شيرين‌ تو! سلام‌ به‌ چشم‌هاي‌ روشن‌ تو!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 15:33  توسط محمد صفري  | 

پاپاندرئو نخست وزير پيشين يونان و سياست مدار كار كشته اين كشور و حتي مي‌توان گفت اروپا را از مي‌شناختم.البته نه به حد يك كارشناس يا صاحبنظر بلكه اسمش براي من جالب و قشنگ بود.اما ناگهان سفرش به ايران برايم تعجب آميز بود!پرسش‌هایي در ذهنم به اين خاطر نقش بست.با خود گفتم شايد براي بازسازي چهره سياسي خود به ايران آمده است؟!يا شايد هم براي ميانجيگري بين ايران،اروپا و آمريكا سفر كرده است به ايران!

پدرش که چند سال پیش از این به دیار باقی شتافت اما پسرش که زلدگاهش آمریکاست به ایران آمده است.هر چه هست اين نمي‌تواند باشد كه وي براي ديدن تخت جمشيد آمده است!!

گفتم پيشينه‌اي از پدرش را که سال ها پیش مرده است در وبلاگ بگذارم تا با او و خانواده اش آشنا شويد.

نخست وزير پيشين يونان

آندره آس پاپاندرئو متولد شهر خيوس فرزند يك خانواده متمول يونانى بود كه با عقايد چپ دوران تحصيلى خود در رشته حقوق دانشگاه آتن فارغ التحصيل شد.

وى در خانواده اى كاملاً سياستمدار به دنيا آمد و پدرش به عنوان نخست وزير محبوب يونان در دهه ۱۹۶۰ و در زمان كنسانتين شاه سابق اين كشور انجام وظيفه كرد. پاپاندرئو در سال ۱۹۳۹به آمريكا مهاجرت كرد. وی پس از كسب تابعيت آمريكا و تحصيل در دانشگاه هاروارد و انجام خدمت طى يك دوره كوتاه در نيروى دريايى آمريكا، رياست بخش اقتصاد دانشگاه بركلى كاليفرنيا را به عهده گرفت. او در سال ۱۹۵۹ پس از بازگشت از آمريكا به همراه همسر آمريكايى خود و چهار فرزندش تابعيت آمريكايى خود را رد كرد و در سال ۱۹۶۴ نماینده پارلمان يونان شد.
وى كه از وسعت نفوذ آمريكا در سرزمين مادرى خود زنگ خطر را شنيده بود در آن هنگام اعلام كرد كه «يونان به خاطر دريافت كمك نظامى سنگين آمريكا و حضور نظامى آن كشور چيزى جز يك مستعمره كوچك آمريكا نيست.» يونان در سال ۱۹۶۵ درگير مسائل سياسى داخلى شد و نظاميان نيز در سال بعد حكومت را به دست گرفتند. پاپاندرئو پس از گذراندن هشت ماه زندان به خارج از كشور تبعيد شد و در آنجا جنبش آزاديبخش پان هلنيك (PAK) را بنيان گذاشت.

وى در سوم سپتامبر سال ۱۹۷۴ به دنبال سقوط حكومت سرهنگ ها، حمايت جناح هاى متعدد چپ را از حزب تازه تاسيس اش به نام پاسوك (PASOK) جلب كرد. وى با استفاده از احساسات ضدآمريكايى پس از سقوط ديكتاتورى، قول داد كه پايگاه هاى آمريكا را تعطيل كند.وى با توجه به نارضايتى مردم قبل از به قدرت رسيدن در مبارزات انتخاباتى، قول خروج از ناتو، برچيدن پايگاه هاى آمريكايى و خروج از بازار مشترك و ملى كردن تجارت خارجى و صنايع بزرگ را به ملت يونان داد، ولى بعد از روى كار آمدن، اين وعده ها را به فراموشى سپرد و عملى نكرد. وى پس از به قدرت رسيدن براى مدت ۵ سال قرارداد استقرار پايگاه هاى آمريكايى در يونان را تمديد كرد و اين در حالى بود كه ادامه حضور پايگاه هاى آمريكا در خاك يونان پس از سقوط ديكتاتورى سرهنگ ها در سال ۱۹۷۴ همواره يكى از مسائل عمده داخلى و امضاى پيمان هاى منطقه اى با دول مختلف به ويژه در مناطق استراتژيك بود. وى مدعى شد وجود پايگاه هاى نظامى آمريكا در خاك يونان براى مقابله با تهديد مستمر تركيه امرى ضرورى است و عضويت در بازار مشترك هم امرى حياتى براى اقتصاد نابسامان يونان به شمار مى رود، بر اين اساس وى روابط خود را با ناتو و بازار مشترك توسعه داد.وى در دهه ۱۹۸۰ و با شعارهاى تند ضد آمريكايى و البته كم سابقه در يك كشور اتحاديه اروپا، اولين نخست وزير سوسياليست يونان شد و پس از هشت سال و در دو دوره چهار ساله و پس از يك رسوايى سياسى نامبرده از سومين دوره حكومت در سال ۱۹۹۰ محروم شد. ارتباط نامشروع نخست وزير ۷۴ ساله يونان با ميهماندار ۳۴ ساله هواپيماى اختصاصى اش فاش شد و پاپاندرئو رسماً به قبول ارتباط با وى اعتراف كرد. عكس العمل مردم و رسانه هاى گروهى همراه با بهت و حيرت بود. مطبوعات يونان بى درنگ از اين مسئله به عنوان يك رسوايى سياسى و اجتماعى از سوى وى سود جسته و با چاپ مقالات طنزآميز، كاريكاتور و عكس، نخست وزير را متهم به داشتن فساد اخلافى كردند. داستان اين رسوايى، فضاى سياسى و اجتماعى يونان را دچار تزلزل كرد و يونان پر از خشم و تمسخر شد و در تمامى محافل سياسى، هنرى و اجتماعى اين خشم در جلوه هاى مختلف همچون ساخت ده ها نمايشنامه، نوارهاى صوتى و تصويرى در قالب طنز نمايان شد.
دولت پاپاندرئو در اواخر سال ۱۹۸۸ نيز با رسوايى مالى موسوم به كوسكوتاس روبه رو شد. اين رسوايى به علت افشاى سوءاستفاده و اختلاس هاى كلان مالى مديرعامل بانك كرت (Crete) و سرمايه دار معروف يونانى بود كه با فرار او از يونان، اسامى تعدادى از دولتمردان يونان و اعضاى كابينه نيز در ليست سوءاستفاده هاى مالى قرار گرفت و به جديدترين بحران براى نخست وزير و همكارانش تبديل شد. نزديكى انتخابات سراسرى و افشاگرى هاى انجام شده كه حاكى از فساد مالى گسترده در دستگاه دولت بود، حزب پاسوك را با يكى از سخت ترين بحران هاى خود روبه رو ساخت، بحرانى كه براساس پيش بينى هاى قبلى موجب شكست وى در انتخابات سراسرى شد. پاپاندرئو در شعارهاى تبليغاتى خود قول داده بود برنامه هاى خصوصى سازى صنايع و شركت هاى ملى را لغو كند و دستمزدها را بالا ببرد و براى از ميان برداشتن كسربودجه يونان از خارج از كشور وام بگيرد. البته در سال ۱۹۹۲ دادگاه ويژه اى وى را از اتهام اختلاس ۲۰۰ ميليون دلارى تبرئه كرد. پاپاندرئو در سال ۱۹۹۶ و در پى يك دوره بيمارى در اثر سكته قلبى درگذشت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:55  توسط محمد صفري  | 

رم-ميدان گلادياتورها

جمعه- 28/1/1377

امروز صبح هم مانند ديگر روزها است! تعريف آن تكراري مي شود! به سفارت جمهوري اسلامي ايران درواتيكان مي رويم . رم تنها شهري است كه كشورها دوسفارتخانه درآن دارند. طبقه’ دوم يك ساختمان ، متعلق به سفارت است. برخورد گرمي با ما صورت نمي گيرد ، برخلاف بچه هاي رايزني ، به هر حال ،به اتاق ملاقات با سفير راهنمايي مي شويم و درآنجا منتظر ،خودمان رابا خوردن شكلاتهاي خوشمزه’ روي ميز سرگرم مي كنيم تا اين كه حجت الاسلام عبد خدايي مي آيد . مراسم معارفه انجام ي شود و دليل اين ديدارها ،مساعدت سفارت درگرفتن اجازه از وزارت خارجه وايتكان براي ورود به آن سوي ديوارهاي شهر است . متاسفانه جناب سفير سنگ بزرگي رامقابل ماقرار مي دهد! اگر از سازمان صدا وسيما ،نامه’ رسمي مبني بر درخواست و معرفي شما ارسال شود، آن هم به امضاي دكتر لاريجاني ،شايد بتوانيم با شما همكاري كنيم ! عطايشان رابه لقايشان مي بخشيم و دست از پا درازتر از سفارت بيرون مي آييم و از اين كه وقت گرانبها را بيهوده هدرداده ايم تاسف مي خوريم ، تاسف از اين كه سفراي ما چرابه اهميت طرح پي نمي برند! اين اولين باري نيست كه با اينگونه برخوردهاي سرد و غير منطقي روبرو مي شويم . هر چند « سيد حسيني » رایزن فرهنگی ایران در رم گروه را مورد تاييد قرار داد !

مسير سفارت تا «مسجد جامع رم » كوتاه است و مانيز مشتاق ديدار آن ، روز جمعه است و مسلمانان براي اقامه’  نماز جمعه به اين مسجد آمده اند . دست فروشها هم از فرصت استفاده كرده و بساط خود رادرپياده رو پهن كرده اند و مردم هم به خاطر ارزان بودن اجناس از دست فروشها خريد مي كند.

شرح حال مسجد رااگر بخواهيد؛ بزرگ است و زيبا ، با دلارها يا ريالهاي سعودي و كمي هم كمك هاي ديگر كشورهاي عربي ساخته شده است . امام جماعت مسجد راسعوديها تعيين مي كنند . اين مسجد بزرگترين مسجد اروپا ست كه درمركز جهان مسيحيت ساخته شده و البته از همان ابتدا هم جنجال آفرين بوده است ! حتماً مي پرسيد چرا ؟ ! يكي از آن مشكلات جنجال آفرين برخورد واتيكان با ساخت اين مسجد بود. آنها اصلاً با ساخت مسجد در رم موافق نبودند ، اما پس از كشمكشهاي بسيار ،سرانجام سران واتیكان با ساخت مسجد موافقت مي كنند اما به يك شرط ؟! و آن اين كه ،گنبد مسجد ، از گنبد كليساي اعظم كوچكتر و كوتاهتر باشد !

اين مسجد داراي دو شبستان است ، يكي زنانه و ديگري مردانه كه در مجموع 2300 متر مربع مساحت دارد و درحدود دو هزار نفر گنجايش ؛ دوسالن كنفرانس ،يك سالن نمايش ، يك كتابخانه و سالن مطالعه ، كلاسهاي درس ،اتاق ويژه عقد و نكاح ،اتاق ويژه تشرف به دين اسلام و ... از ديگر مكانهاي مسجد است . فيلمبرداري از داخل مسجد ممنوع است ومابه تصوير برداري و گرفتن عكس از نماي بيرون مسجد اكتفا مي كنيم . دراينجا ديگر كاري نداريم و به سوي ميداني راهي مي شويم كه كليساي بزرگ و معروف «فانته اون » آنجاست . اين كليسا به شكل مدور و استوانه اي ساخته شده ،با همان سبك دوران قرون وسطي ! درون كليسا مراسم مذهبي برپااست و اين در حالي است كه توريستهاي خارجي هم بدون هيچ ملاحظه اي وارد كليسا مي شوند كه البته ما هم جزو آن ها هستيم ! سالن بزرگي درون كليساست و درقسمت جلوي آن تعداد زيادي صندلي بخش وسيعي از سالن را پوشانده ، دور تا دور سالن كليسا رامجسمه ها و نقاشيهاي ديواري زيبايي از حضرت مريم (س) و حضرت عيسي (ع) تزيين كرده است و ما را وادار مي كند تا از آن تصوير و نقاشيها فيلم و عكس تهيه كنيم . ازدحام جمعيت زياد است، فلاشهاي دوربين هاي عكاسي هر از گاهي چشمك مي زند، جهانگردان هيچ ملاحظه اي ندارند اما باز هم كسي به آنها تذكري نمي دهد ! از ازدحام جمعيت داخل كليسا خارج مي شويم و به گروهي از معتادان كه در ميدانگاه مقابل كليسا تجمع كرده اند برمي خوريم . صورتهاي خشن با دهان دندان  تهي خود را همانند ديوانگان جلوي لنز دوربين مي آورند و من به رضا و نادر هشدار مي دهم و رضا مي گويد :« از اينگونه موارد درسفرهاي قبلي زياد ديده ام ،كاري با ما ندارند !» اما من باز هم دلم راضي نمي شود! سرانجام كوله بارمان راجمع مي كنيم و از آن محيط چندش آور دور مي شويم .

ميدان «گلادياتورها » مكاني است كه ما را به سوي خود مي كشد . بناي بزرگ و گردي كه بخشي از آن ويران شده ،اما قسمت اعظم آن باقي است. در وسط آن ميدانگاهي وسيع وجود دارد كه سكوهاي پله اي ،آن را احاطه كرده ، مردم براي تماشاي جنگ دو برده برروي آنها مي نشستند امپراتور هم ناظر بر اين وحشيگري بود ! حالا اينگونه وحشيگريها دوران جديد به روشهاي ديگر صورت مي گيرد !

درحاشيه ميدان باز هم ازدحام توريستها زياد است. عده اي هم به دست فروشي مشغول هستند و در كناري چند سرباز رومي بر روي اسب با لباسهاي جنگي و كلاه خود ديده مي شوند.برق شمشير هايشان چشم رامي آزارد !

جنگ و خونريزي ميدان گلادياتورها را با تمامي ابهتش پشت سر مي گذاريم و خودمان رابه كنار چشمه اي درميان شهر مي رسانيم . چشمه’ «تروي » ؛ پاشايي مي گويد : « طبق خوانده ها و شنيده هايم ، اين چشمه از معجزات خداوندي است كه قرنهاست جاري است.»

ساختمانهاي قديمي چشمه را احاطه كرده اند ،حوضچه هاي كوچك و بزرگ آب چشمه را كه از منافذ گوناگون جاري مي شود درخود جاي مي دهد. تنديس هاي جوراجور شبيه فرشتگان آسماني درجاي جاي چشمه ديده مي شود انگار محافظان چشمه اند ! جهانگردان گوناگون هم دور تا دور چشمه رااحاطه كرده اند ،عكس يادگاري مي گيرند و دستي بر آب چشمه فرو مي كنند! از كوچه باريكي كه به سوي چشمه آمده بوديم به سوي خودروی باز مي گرديم و به سوي ميدان آزادي شهر رم راهي مي شويم. ميداني است بزرگ كه مجسمه هاي غول پيكر با لباسهاي فاخر و كلاههاي اشرافي سوار بر اسبهاي زيبا دور تا دور آن را پوشانده است و ساختماني زيبا با ستونهاي سر به فلك كشيده و آب نمايي كه فواره هاي آن همراه با رقص نور چراغها در غروب ، زيبايي دلفريبي را پديد آورده است و باز هم مجسمه هاي عريان در زير آبشار آب نما! عكسش راانداخته ام ،نشانتان خواهم داد ! عزم بازگشت به هتل رامي كنيم ،هنگام گذر از خيابانهاي شهر ، مكاني توجه ما رابه خود جلب مي كند و درهمين هنگام « پاشايي » آن مكان را« پله اسپانيا » معرفي مي كند. يك رديف پله كه از خيابان بالايي به پايين سرازير مي شود ، به تماشا مي ايستيم ازدحام دختران و پسران جوان دراين مكان جلب توجه مي كند . پاتوقي است براي جوانان ! من و رضا پله ها را رو به پايين طي مي كنيم تا كنجكاوي خودمان را برطرف كنيم به بالا باز مي گرديم و نادر رامي بينيم كه با كسي در حال گفتگو است . رضا شروع به  تصوير برداري مي كند و من هم كنجكاو دركنارشان مي ايستم تاشايد از حرفهايشان چند كلمه’ انگليسي را متوجه شوم . لباسي سر تاپا مشكي بر تن دارد و كلاهي لبه دار بر سر ،از گفتگو نادر با آن شخص متوجه شدم كه مي گويد از ايران آمده ايم براي ساخت فيلم مستندي درباره’ اسلام درايتاليا ، نادردرادامه مي گويد كه مي دركلاسهاي آموزش فيلم سازي از فيلم هاي شما استفاده مي كنم  و تازه متوجه مي شوم كه او فيلم ساز مشهور ايتاليايي « برناردو برتولوچي » است ، سازنده’ فيلمهاي مشهور « بوداي كوچك »و « آخرين امپراتور » نادر پس از خداحافظي با او به ما گفت كه « برتولوچي » يك بودايي است! و من هم اين تغيير مذهب رابه خاطر توجه خاصي كه از نسبت به بودا و فيلمهايي كه درباره’ بودا ساخته عنوان كردم .

شب فرا رسيده بود و ماطبق معمول مشكل پُر كردن شكممان راداشتيم كه پاشايي گفت : «جايي رامي شناسم كه يك مسلمان سوريه اي غذا خوري كوچكي دارد و از نظر شرعي مسايل را رعايت مي كند.»

با موافقت پيشنهاد او به سوي غذا خوري آن مسلمان عرب مي رويم . تميزي و كيفيت مناسبي ندارد اما به ناچار مي خوريم  و خوردن همان و بدحال شدن رضا همان ! وضع مزاجی رضا تعريفي ندارد ! كمي آ ن طرفتر بالامي آورد . گلاب به رويتان ! از رستوران تا هتل راهي نيست و هر سه پياده راهي هتل مي شويم . مغازه اي در بين راه باز است و براي جايگزين كردن غذاهاي بالا آورده رضا چند آب پرتقال و آب معدني و يك بسته بيسكوييت مي خريم . رضا ضعف شديدي دارد و نمي تواند بيدار بماند ، ماهم خسته از راه سر بر بالين مي گذاريم تا فردا و به اميد اين كه  حال وي بهبود يابد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:20  توسط محمد صفري  | 

يا لطيف

تهاجم فرهنگی؛شبيخون فرهنگي و ... شايد براي برخي مانوس و براي برخي ديگر نامانوس باشد.

شايد برخي افراد جامعه نسبت به اين مسئله واقف باشند و آن را خطري براي جامعه ايراني و اسلامي بدانند و برخي ديگر پوزخندي بزنند و اين موضوع را سر سري بگيرند و بگويند اي آقا چه كشكي چه دوغي!؟

اما غافل از اين هستند كه اين تهاجم و استحاله فرهنگي تمام تار و پودشان را فراگرفته اما از همه چيز بي‌خبرند!

حتماً در پي آن هستيد كه بدانيد ماجرا از چه قرار است.كمي صبر كنيد خواهم گفت.

روزنامه همشهري در شماره امروز خود(شنبه)عكسي را چاپ كرده است كه جالب توجه است.

البته عكسي را كه به چاپ رسانده است واحد عكس خبرگزاري مهر بر روي سايت خود قرار داده است كه مورد استفاده همشهري قرار گرفته.

مقصودم از نوشتن اين مطلب اين نيست كه بگويم چرا همشهري و مهر دست به چنين كاري زدند.بيشتر باز مي‌گردد به سياستهاي فرهنگي كشور،البته ناگفته نماند كه دخترك با روسري پرچم آمريكا در جشنواره فرهنگي-هنري كودكان و نوجوانان شركت كرده بود،كه البته جا دارد از برگزار كنندگان اين جشنواره انتقاد كرد كه حد اقل مي‌توانستند به اين دخترك با زبان كودكانه توضيح دهند و يا با هديه دادن يك روسري زيباتر از آن روسري با نقش پرچم آمريكا؛او را شادتر كنند؛آخر نام برنامه جمعه شادي بخش براي بچه‌هاي ماهشهري بود؟!

ايضا بايد باز هم بگويم كه كودكان ما نيازمند آگاه سازي و روشنگري دارند.آنها را تقصيري نيست؛قصور از ماست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:20  توسط محمد صفري  |