
|
|
|
جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در سفر به اروپا كه ميتوان آن را آخرين سفر رئيس جمهور آمريكا به اروپا تلقي كرد در پي جلب نظر متحدين اروپايي خود براي افزايش فشارهاي اقتصادي و سياسي بر ايران است. |
|
رئيس جمهور آمريكا در 7 ماه باقيمانده عمر رياست جمهوري خود تلاش دارد تا پيش از پايان كار خود، اقدامي عليه جمهوري اسلامي ايران انجام دهد. |
|
سفر به سرزمين خرگوشهاي كوهي - 3
|
|
|
|
در اين سفر به گزارشي برخوردم كه در يكي از مجلات اسپانيا چاپ شده بود، با عنوان «روح امپراتوري فارس»؛ حيفم آمد آن را نقل نكنم. در اين بخش ميتوانيد آن را بخوانيد. |
|
امروز، چهارمين روز سفرمان است، يك روز كه هيچ، چون در راه بوديم. پس ميشود سومين روز زندگي در مادريد! |
|
|
|
مورنو:سادگي و بيريايي احمدينژاد براي من بسيار جالب بود
|
|
صبح زود با زنگ ساعت تلفن، كه شب گذشته تنظيم كرده بودم، از خواب بيدار ميشويم، ساعت 6 صبح است. نماز را ميخوانيم. |
|
9/2/87؛ صبحانه ساعت 8 صبح سرو مي شود، تا آن موقع وقت زياد است. توصيه كرده بودند كت و شلوار مناسب با خودتان بياوريد! دودست كت و شلوار آوردهام! |
|
|
|
دوي ماراتن، فقراي كنار كليسا، بازي رئال مادريد-بيلبائو و...
|
|
هر كشوري اسمش معناي خاص خود را دارد، اسپانيا را ميگويند كه معنياش "سرزمين خرگوشهاي كوهي" است، اما همه، اسپانيا را با گاوبازهاي معروفش ميشناسند. |
|
ماتادورها ... گاو بيچاره را مياندازند در يك ميدانگاهي كه مردم همه دور تا دور نشستهاند، يا مرگ گاو بيچارهي بينوا را تماشا ميكنند، يا مرگ ماتادور را! آنوقت غربيهاي متمدن! دم از رعايت حقوق بشر در كشورهاي ديگر ميزنند، از قرباني كردن گوسفند در ايام محرم ايراد ميگيرند! واقعاً كه! بگذريم، بهتر است. |
توقع سوغاتی نداشته باشید که ... خودتان بهتر میدانید!!!!!!!!!!!
تا بعد به امید دیدار...
یا علی

بهار آمد در صدد آن بودم چيزي بنويسم، نوشتنم نميآمد، هر بار كه اينگونه ميشود كلافه ميشوم، اما يكهو نوشتنمان آمد، شايد خوشتان بيايد شايد هم نه؛ اما وقتي اين نوشتن آمد اينگونه بود.
دنيا چه خوشبخت است كه هرگز به از دست رفتهي خويش حسرت نميخورد، زيرا هر چه را از دست بدهد دوباره به دست خواهد آورد.
دنيا در فصل بهار فصل طراوت و صفا را ميآغازاد و پس از سه ماه پا به جواني مينهد و در پائيز برگريزان رنگارنگ تعديل ميكند و رو به افسردگي مينهد تا در سه ماه پس، كفن برف بپوشد.
عمر جواني و نشاط دنيا گرچه كوتاه است، اما دنيا غمي ندارد زيرا تا چشم بر بگذاريد دوباره عمر گذشته را از سر ميگيرد.
اي كاش ما هم ميتوانستيم دنيا باشيم، چه خوب بود دنيا ميبوديم و همه ساله جلوهي جواني را از سر ميگرفتيم.
بوستان همه ساله سبز ميشود و گل سرخ در هر بهار سر از گريبان خاك بيرون ميآورد و اين ما هستيم كه بايد عمر داشته باشيم و از سبزه و صفا گل و بهار لذت ببيرم، چرا دنيا شاد باشد و ما در ماتم فرو رفته باشيم و يخ زده در غم خود بخزيم.
دنيا در جرياني كه به سوي كمال دارد ما راهم ميخواند ولي گوشهاي ما به اين ندا آشنا نيست.
ما خودمان نمي خواهيم شاد باشيم، نميخواهيم بخنديم، نميخواهيم خرسند و خوش دل باشيم، اين است كه هميشه از غافله طبيعت بازماندهايم.
شاديها رابايد تقسيم كرد، چگونه ميتوان شاد بود هنگامي كه در سرماي زمستان اسفند دمدماي نوروز كودكي را در كوچه خيابانهاي شهر ميبيني كه لا به لاي ماشينهاي لوكس وول ميخورد، اما شيشهاي پايين نميآيد!
اما باز هم ميتوان شاد بود. خريد شب عيد را با آنها تقسيم كنيم؛ همين.
يا علي
|
خداحافظ فيدل |
|
كنارهگيري فيدل كاسترو رهبر كوبا از قدرت، بازتاب گستردهاي در جهان داشته است. |
|
«كاسترو» يكي از شناخته شدهترين رهبران سياسي جهان است كه حدود 50 سال زمام حكومت كوبا را در دست داشت و اينك از قدرت كنارهگيري ميكند، اين كنارهگيري واكنشها و بازتاب گسترده و متفاوتي در ميان سران و مردم كشورهاي گوناگون داشتهاست. |
|
|
|
بعضيها چقدر قشنگ ميگويند دربارهي حسين، چقدر زيبا وصفش ميكنند، انگار هر بار كه آن نوشته را ميخواني برايت تازگي دارد، گيرايي دارد، مينشيند بر دلت... |
|
«حسين بيشتر از آب، تشنه ی لبيك بود، افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.» یعنی عاشق شدن |

دلم گرفت. گفتم روزگار رو نگاه كن! بچه كه بودم عاشق قصههاي حميد عاملي بودم. ظهر جمعه كه ميشد زود ميرفتم سراغ راديو، روشنش ميكردم تا داستانهاي شيرين و شنيدني حميد عاملي رو با صداي گرمش گوش كنم. چه لذتي داشت. دوران كودكي رو با داستان هاي مرحوم عاملي به بزرگسالي رسوندم و رسونديم! الان بزرگ شدم و از اون دوران خاطرات شيريني به ياد دارم. اگر باز هم داستانهاي داستانگوي دوران كودكيام پخش بشه دوباره سراغ راديو ميرم و به ياد اون روزها به داستانهاي حميد عزيز گوش ميدم. اما حيف! نه پدرم هست كه كنارم بشينه و با هم به قصههاي حميد عاملي گوش كنيم، نه خودش! حيف شد رفت. يادش به خير زمستونا داستاناش مزه بيشتري داشت، راديورو كنار بخاري ميزاشتم برف كه ميباريد از پنجره به بيرون نگاه ميكردم يواش يواش برف سفيد همه جا رو ميپوشوند، گرماي اتاق با صداي گرم حميد عاملي كيف ميداد مادرمم يه چايي داغ ميريخت براي من و پدرم با هم چايي ميخورديم و به قصه گوش ميكرديم. شايد آرزوي كوچيكي باشه كه بگم كاشكي اون روزها دوباره تكرار ميشد!
ميشه تكرار بشه اما بدون حميد عاملي راديو ميتونه به ياد اون روزا قصههاي پير قصه گوي بچههاي ايران رو پخش كنه به ياد اون روزا حتماً شما هم دوست داريد كه دوباره خاطرههاتون تكرار بشه. اميدوارم كه راديو اين كاررو بكنه. خدا رحمتش كنه.
يا علي...