عشق به اولاد علي(ع) باعث ميشود تا گردش روزها معناي ديگري بيابد و فصلها ابعاد تازهاي پيدا كنند. عشقي كه گاه به شادي آل علي(ع) پيوند ميخورد و گاه همنشين اندوه ميشود.
اصلا همين عشق اولاد علي(ع) است كه روزگاران اين ديار را سبز ميكند، سرخ ميكند و سياه. فردا يكي از همين روزهاست. روزي كه به نام امام جعفر صادق(ع) گره خورده و يادآور شهادت اين امام همام است. شهادت امام علم و تقوي و صداقت، كسي كه سخنگويي از سوي لطيف عالم است و راستگويي از تبار الهي. فردا شهادت خسرو دين است، شهادت عالم شيعه، سوگ او سوگ عشق است و عزاي او عزاي شيعه.
فردا خورشيدي از تبار جاودانه عشق طلوع ميكند كه تا هنگامه ظهور فرزندش چشمها به او خيرهاند. سلام همه عاشقان به مزار معطر صادق آل محمد(ص) كه همچون خورشيدي درخشان به آسمان بقيع نورانيت باريد. سلام همه ما به فرزند محمد مصطفي (ص) كه دين جدش را زنده نگاه داشت و فقه جعفري را بنيان گذاشت. امامي كه پرچم امامت را از پدرش كه باقرالعلوم(ع) بود گرفت و به فرزندش موسي كاظم(ع) سپرد تا زمين هيچگاه از حجت حق خالي نماند.
... و زمين خالي نيست، دلهاي داغدار شيعيان جهان منتظر است، قرنها است كه انتظار با تار و پود فرهنگ تشيع گره خورده است. روزها ميگذرند و اين عشق شعله ميكشد...
البته سن ايشان هم قد ميدهد، راستي چند سالشان است؟! حداقل 60 سالي بايد داشته باشند! سني نيست که، اول چلچلي آقاي کلهر مشاور رسانهاي آقاي احمدينژاد است.
40 سال پيش هم حتما ايشان يک تلويزيون «شاوب لورنس» مبله با چوب گردو در خانه خود داشتهاند. از همانها که روي تلويزيون را پارچهاي زيبا ميانداختند يا قلاببافي پهن ميکردند با گلداني هم بر رويش.
اصلا بگذريم. به ما چه که ايشان فيلم وسترن زياد نگاه ميکردند و تاثير جانوين و چارلز برانسون و ... آقاي کلهر را به جبههها کشاندهاند، خدا خيرشان دهد، آقايان جانوين و چالرز برانسون را ميگويم که باعث و باني اين کار خير شدهاند.
به روحشان هم صلواتي بفرستيم و خساست هم نکنيم و فاتحهاي!
بابا حرف حسابت چيه، چرا باز به آقاي کلهر گير داديد؟
چهار سال پيش ايشان گفته بود خوانندههاي لسآنجلسي هم بيايند. خوب بيايند چه ميشود؟!
اما اين بار جناب کلهر افاضه فضل فرمودهاند که «مهندس بيژن زنگنه» پس از ادغام دو وزارت فرهنگ و هنر و ارشاد اسلامي، معاون فرهنگي وزارت جديد شد و در يک سخنراني اعلام کرد که جواناني که ما تربيت کرديم هم اکنون در جبههها ميجنگند. من دو سال و نيم پستهاي معاونت فرهنگي هنري و سينمايي را تجربه کرده بودم، بعد از سخنراني، به وي گفتم، اين جوانان تربيت شده فرهنگ اسلامي شما نيستند، ظلمستيزي اين جوانان متاثر از فيلمهاي وسترن آمريکايي و ايتاليايي است. 25 سال بعد، جوانهايي را که با فرهنگ شما تربيت ميشوند خواهيم ديد.
کمي جدي شويم و شوخي را کم کنيم.
آقاي کلهر به عنوان مشاور رسانهاي رئيسجمهور مسئلهاي را طرح کردهاند که جاي تامل و تاسف هم دارد.
حضرت امام(ره) هنگامي که در خرداد 42 فرمودند، فرزندان انقلاب يا در گهوارهاند و يا در آينده به دنيا خواهند آمد، نشان دهنده بينش فرهنگي بنيانگذار نظام اسلامي از سالها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است. آقاي کلهر که سني از ايشان گذشته است، بايد خوب بداند که داشتن تلويزيون آن هم پيش از انقلاب در هر خانهاي به سادگي ممکن نبود و آحاد اقشار جامعه خوشبختانه از ديدن فيلمهاي وسترن آمريکايي و ايتاليايي محروم بودند.
عليايحال آقاي کلهر که چهرهاي فرهنگي است، در ديدگاهها و نظرات خود نسبت به بسياري از مقولهها بايد تجديدنظر کند، چون طرح اينگونه ديدگاهها و نظرات باعث تضعيف دولت خدمتگزار خواهد شد.

چاه انعكاس صداي علي بود براي خودش. علي در زمان خود، گوش حقيقت شنو نداشت. مردم در جهل و ناداني بودند و آن مي شد كه سر بر درون چاه مي نهاد و فرياد مي كشيد. مردم كوفه در جهل مركب غرق بودند و علي را نمي ديدند و نمي شنيدند. چاه شده بود همدم علي (ع).
مردمان نمي دانستند كه علي (ع) «مركز» است. نمي دانستند كه در عالم معرفت و هستي ، مركز بر محيط احاطه دارد و علي (ع) مركزيت اين محيط است.
اكنون نيز بسياري حقيقت علي را در نيافته اند. فهم و درك علي بسيار سخت و دشوار است. چگونه است كه برخوردهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي علي در زمان خود درست است و اين درستي رفتار نيز ، تا به امروز الگوي عالميان بوده و در آينده نيز خواهد بود؟
چون اين برخوردها بر اثر معرفت و عقل بوده است. علي معرفت الهي داشت كه اينگونه محبوب و الگوي بسياري عالميان گشته است. اين مقدمه را نوشتم تا روشن شود كه مقصود چيست.
حضرت آيت الله خامنه اي در خطبه هاي جمعه گذشته نماز جمعه تهران نكاتي را بيان فرمودند قابل تامل و بسيار مهم.
رهبر فرزانه انقلاب در اين خطبهها به بسياري رفتارهاي اميرالمومنين با دشمنان اسلام اشاره داشتند. از مدارا سخن گفتند و برخورد سخت، كه آن ، هنگامي بود كه مخالفان شمشير كشيدند.
ايشان در سخنانش با مخالفان و معاندان نظام اتمام حجت كردند و به اين موضوع اشاره كردند كه «نظام ، تنها با كساني كه بر روي انقلاب شمشير بكشند، برخورد مي كند.»
شخصيت هاي سياسي كه مخاطب اصلي اين توصيه ها هستند، بايد توجه داشته باشند كه خروج از آن چارچوب هاي اصولي كه رهبر انقلاب در نماز جمعه اشاره كردند ، عواقب ناگواري بر مردم ، كشور ، نظام و خود آن ها خواهد داشت.
تنها راه پايان دادن به اين مناقشات سياسي داخلي، سكوت اختيار كردن رجل سياسي دو طيف موجود در كشور است. گوش فرا دادن به توصيه ها و نصايح رهبري آغازي است بر پايان مناقشات سياسي بيهوده كه تاكنون هزينه هاي بسياري را بر مردم و كشور تحميل كرده است.
آن مقدمه را به همين خاطر از حضرت امير آوردم تا شايد سياسيون دو طيف با مطالعه منش و روش امير مومنان دريابند كه برخورد درست سياسي – اجتماعي و فرهنگي نيازمند معرفت و عقل است، اگر اين دو اصل را بشناسند و بدانند و دريافت كنند و سپس اجرا ، ديگر نگراني وجود نخواهد داشت و اختلاف، مناقشه و اغتشاش هم در كار نخواهد بود.
نگذاريم كه اين جهل مركب ، دوباره دامنگير حيات اسلام شود.مراقبه در رفتار و گفتار هر فردي از درون نظام ، يك گام رو به برون رفت از وضعيت كنوني است. گام نخست را برداريد.
چند خيابان مشهور و معروف كه نام شخصيت آن در ذهنم مانده به گمانم استاد معين، بزرگراه شهيد چمرا ن،پل جلال آل احمد و... چند خيابان ديگر بود.
رهگذران و فرهيختگان گرامي كه از كنار دوربين سيما مي گذشتند با اين پرسشها كه در بالا گفتم ، روبرو مي شدند و هر كدام از آن ها پاسخي ميدادند كه خوشبختانه !! ربطي به آن شخصيت ها نداشت!!
يكي از رهگذران مي گفت جلال آل احمد را مي گوييد ، خوب نام همين پل است ديگر!
آن ديگري مي گفت، آقاي جلال آل احمد پزشك بود؟! آن هم با لحن پرسشي؟!
و آن يكي از شهروندان فرهيخته مي گفت آقاي جلال آل احمد نقاش بود؟!
شانس يارشان بود كه گزارشگر سيما از رهگذران نخواست كه بگويند چه آثار و اثري دارد اين جلال آل احمد پزشك و نقاش و پل!!
و اكنون به اين حال و روزگار فرهنگي بايد گريست يا خنديد؟!
و اما اصل مطلب.
جناب آقاي«جومونگ» يا همان «سانگ ايل گوك» نقش آفرين جومونگ ، در آن سريال كره اي معروف كه اكنون زبانزد ايرانيان شده است ، روز دوشنبه به ايران آمد و در يك نشست مطبوعاتي در مركز همايش هاي صداوسيما به پرسش هاي خبرنگاران پاسخ داد.
«جومونگ» در اين نشست خبري گفت: نمي دانستم در ايران اينقدر هوادار دارم...
چندي پيش نيز يك هموطن جوان به خاطر علاقه به يك هنرپيشه زن در همين سريال، دست به خودكشي زده بود!!
چه بايد كرد؟! ذائقه ايراني نوشابه ايراني ! اين «فرم» تبليغي بود كه يك شركت نوشابه سازي ايراني براي فروش بيشتر محصولات خود به كار برده بود.غافل از اين كه همين نوشابه تحفه غرب است و به جاي اين تبليغ چرا تبليغ دوغ گواري خودمان نباشد و يا عرقيات گياهي كه هر كدام از آن ها خاصيتي دارد براي سلامت جان و روان!
بيراهه نروم، به همان «جومونگ» محبوب خودمان بپردازيم. واقعا آيا پخش يك سريال خارجي و اقبال و كسب محبوبيت آن در يك كشور با فرهنگ و تمدن ديرينه، به اينگونه كه گفته شد درست است؟!
مردم از ساعت ها پيش در محل هتل اقامت جومونگ تجمع كرده بودند و انتظارش را مي كشيدند؟!
آيا همين مردم گرامي يادي از تهمتن خودمان مي كنند؟ كاوه آهنگر را چطور؟ چرا دور برويم. همين زمان خودمان ، چه تعداد از مردم عزيزمان شهيد باكري ، شهيد همت ، شهيد علم الهدي و... را مي شناسند؟!
دائقه مردم تغيير كرده ، چون تغييرش داه ايم. آنها بي تقصيرند. جهت دهي افكار عمومي و ذائقه فرهنگي را بايد دستگاه هاي فرهنگي سمت و سو بدهند و بس.
آيا گمان نمي كنيد كه اينگونه استقبال از يك بازيگر سريال خارجي در ايران مناسب نيست؟ آيا اين اتفاق براي بازيگران به نام ما نيز در آنجا روي مي دهد؟ اگر اينگونه بود مي توانيم بگوييم ما تاثيرگذار هستيم.
آن هم ماجراي دنبال دار آقاي مشايي! كار به شخصيت، ويژگي ها و قابليت هاي آقاي مشايي ندارم، چون همه آنها عيان است و آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان است!
اما نكته مهم و اساسي در اين ماجرا چگونگي نصب و عزل ايشان است. نصب آقاي مشايي به عنوان معاون اولي رئيس جمهور 25 / 4 /88 و در سفر استاني هيات دولت به مشهد انجام شد. كسي هم تصور نمي كرد كه پيش از آيين تنفيذ و تحليف اينگونه انتصابات انجام شود.
برخي مخالفت ها به ويژه از سوي اصولگرايان و حاميان آقاي احمدي نژاد به صورت جسته و گريخته از اين انتصاب مي شد كه روز سه شنبه 30 تير ماه 88 آقاي ابوترابي فرد نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي از وجود نامه اي خبر داد كه رهبر فرزانه انقلاب به رئيس جمهور ابلاغ كرده است تا مشايي بركنار شود.
در اين ميان حمايت هايي هم از سوي دولت از اين انتصاب صورت گرفت.
آقاي جوانفكر مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور با انتقاد از رفتارها در واكنش به انتصاب مشايي به عنوان معاون اولي، اين رفتارها را خارج از قاعده ارزيابي كرد و گفت: منتقدان انتخاب مشايي زياده خواه هستند!
آقاي ثمره هاشمي هم كه خود عنوان تازه تاسيس دستيار ارشد رياست جمهوري را به خود اختصاص داده است، در اين باره گفت: «در انتصاب مشايي هيچ تجديد نظري صورت نمي گيرد.»
سايت متعلق به آقاي مشايي هم در تاريخ 31 تير ماه در مطلبي ، در واكنش به انتقادات نسبت به انتخاب او به عنوان معاون اولي رئيس جمهور،وي را يك گل از سبد اصولگرايان خواند و مخالفان اين انتصاب را سهم خواه، حسود و نادان دانست و تاكيد كرد؛« نظرات وي (مشايي) در مورد دوستي با مردم اسرائيل مواضع رسمي دولت بوده است!»
مواضع و ديدگاههاي مخالفان انتصاب مشايي ادامه داشت تا اين كه از زمان ابلاغ نامه رهبر فرزانه انقلاب به رئيس جمهور ، 7 روز گذشت.
نامه حضرت آيت الله خامنه اي 2 / 5 / 88 منتشر شد. نامه با دستخط ايشان و به تاريخ 27 تير 1388 نوشته شده بود.
همان شب انتشار نامه رهبري هم ثمره هاشمي از كناره گيري مشايي خبر داد و سپس آقاي مشايي در نامهاي بدون هيچ عنوان و خطابي كناره گيري خود را اعلام كرد. نامه دومي هم خطاب به رئيس جمهور مبني بر كناره گيري و استعفا از معاون اولي منتشر شد و پس از آن نيز نامه دو خطي رئيس جمهور به رهبر معظم انقلاب.
پرسش هاي بسياري در اين ماجرا مطرح است كه نياز به دريافت پاسخ دارد و رئيس جمهور بايد به اين پرسش ها پاسخ دهد.
اكنون بحث ولايت مطرح است. آنان كه ادعايي ندارند حرجي نيست، اما آنان كه مدعي هستند توقع بسياري مي رود.
پرسش هاي مطرح در اين مقوله را مي توان اينگونه بيان كرد؛
1- ابلاغ نامه رهبر انقلاب 27 تير 88 به رئيس جمهور صورت گرفت، چرا در همان موقع از سوي رئيس جمهور پاسخي به ابلاغ نامه داده نشد؟
2- چرا رئيس جمهور و ديگر مشاوران ايشان در مقام دفاع از اين انتصاب برآمدند؟
3- چرا مخالفان اين انتصاب ، نادان ، حسود و زياده خواه خوانده شدند؟
4-چرا رئيس جمهور خود به بركناري مشايي اقدام نكرد؟
5- چرا پاسخ رئيس جمهور به حكم رهبري نظام ، پس از اعلام كناره گيري مشايي صادر شد؟
6-چرا رئيس جمهور بازهم مشايي را پس از نظر رهبري، به سمت رئيس دفتر و مشاور خود منصوب كرد؟
7- در حكم رهبر انقلاب آمده است ، «لازم است انتصاب مذبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد» آيا اين انتصاب از سوي رئيس جمهور محترم، ملغي و كان لم يكن اعلام شد؟
اگر ولايت فقيه را مي پذيريم بايد همه جانبه آن را قبول داشته باشيم ، نه اين كه اگر در جايي به نفع ما حكم صادر نشد با اكراه آن را بپذيريم و در جايي هم كه به نفع ما بود ، بگوييم ولايت با ماست.
عرصه ، عرصه آزمون است. آزموني سخت ، شايد از اين آزمون سرافراز و سربلند بيرون نياييم!
سیدمهدی شجاعی نویسنده و هنرمند بنام و چهره ماندگار ادبیات، طی نامه سرگشادهای خطاب به دکتر محمود احمدینژاد، به نوع رفتارها و مواجهه وی با مسائل و افراد کشور انتفاد و اعتراض کرد.
متن کامل نامهی سد مهدی شجاعی چنین است.
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای رئیس جمهور !
سلام ! سلامی سرشار از تالم و تاثر و ابهام و استفهام
رفتار و گفتار شما در روزهای اخیر به خصوص در جلسه مناظره با آقای میرحسین موسوی ، بنده را عمیقا دچار تعجب و تاثر کرد آنچنان که احساس وظیفه کردم چند نکته را به عرضتان برسانم.
1- این قلم نه وامدار دولت های پیشین است و نه مدافعشان و چون وامدار دولت شما هم نیست ،می تواند درکمال صراحت و آزادگی با شما سخن بگوید . بنده نه تنها بروز تخلفات عدیده در دولت های گذشته را انکار نمی کنم که خود نسبت به آنها انتقادات فراوانی - در زمان اقتدارشان ! - داشته ام . که گواه آن بعد از خدا و مردم و غیر از وجوه شفاهی و حضوری ، مکتوباتی است که در قالب کتاب و مطبوعه به جا مانده است ( و کاش شما هم گوشه ای از این انتقادات را در زمان اقتدار دیگران بیان می فرمودید . برای تصحیح مسیر و سبک سازی بار مردم نه سنگین ساختن کفه آراءتان در انتخابات درحالی که از آن دوره ها جز تائید و تعریف و تمجید چیزدیگری از شما برجا نمانده )
2- نگرانی و دغدغه من که باعث و بانی نگارش این نامه شده است، مخدوش شدن اصول و ارزشهایی است که حفظشان در تمام این سالها ، دغدغه همه ما بوده است .
دغدغه من ،کودکان و نوجوانان و جوانانی هستند که اخلاق و روش و منش ما را سرمشق رفتار و گفتار خود قرار می دهند و از عملکرد مخلصانه و صادقانه ، درس اخلاق و صداقت می گیرند و از غیر آن درس غیر آن .
نگرانی من پدید آمدن این تعریف یا تلقی در ذهن مردم و بخصوص جوانترهاست که برای بدست آوردن مقام و قدرت و موقعیت یا حفظ آن - گیرم به قصد خدمت - توسل به هر شیوه ای مجاز است ، حتی ارتکاب کبائری مثل دروغ و تهمت و هتک حرمت و حیثیت .
هیچ فکرکرده ایم که ترویج این تعریف یا توجیه این تلقی ، چه نیازهایی از ارزش و اخلاق و معنویت را متزلزل خواهد ساخت ؟ و چه سنت های سیئه ای را بنیان خواهد گذاشت !؟
هیچ فکر کرده ایم که وقتی این تلقی نسبت به بالاترین سطح اجرایی پدید بیاید امواج آن در سطوح بعدی چه وسعتی خواهد یافت و چه تاثیرات مخربی بر جا خواهد گذاشت !؟ و اصلا نیازی به صبر کردن برای آینده نیست . همین حالا
ظهور این امواج و گسترش آن و تخریب ناشی از آن به روشنی قابل رویت است .
حتما ملاحظه می فرمائید که حامیان و طرفدارن شما چه تهمت های ناروا و تعابیر زشت و ناپسندی را به مخالفین خود نسبت می دهند. الفاظ وعباراتی که مولایمان امیر المومنین علیه السلام به کار بردنشان را حتی در مورد دشمنان اسلام نهی می فرمودند ، به راحتی در مورد بندگان مومن ، نجیب و صالح خدا به کار برده می شوند . آبروی افراد مومن که در فرهنگ و معارف دینی ما ، بیش از خون و جانشان حرمت و قداست دارد ، به راحتی ملعبه دست کسانی شده که خود را در خیمه گاه اسلام و تشیع ، متولی می شمارند .
من معتقدم که هیچکس را به گناه حامیانش نباید گرفت و تخلفات حمایتگران یک فرد را نباید اسباب تخطئه آن فرد قرار داد . همان اتفاقی که متاسفانه در مناظره شما با آقای مهندس موسوی افتاد . ولی حداقل توقع و انتظار، این است که شما مخالفتتان را با رفتار و گفتاری از این دست ، اعلان کنید . همان کاری که در مورد سوء استفاده از بیت المال و بودجه های دولتی برای تبلیغ در انتخابات کردید و بر همگان معلوم ساختید که مهر تائیدتان را پای این تخلفات آشکار نمی گذارید و عده ای هم به هر حال مخالفت یا عدم تائید شما را باور کردند .
3- ریاست جمهوری در نظام جمهوری اسلامی ایران ، صرفا یک جایگاه یا موقعیت سیاسی ومحصولی برد و باخت در بازی حزبی و جناحی نیست .
این جایگاه در حقیقت ، تجلی گاه اصول و آرمانها وارزشهای مردم مومن و نجیب و متدین ماست . این منصب و محراب ، نماد مقدسی است که باید همه فضائل اخلاقی و ارزشهای معنوی و صفات عالیه انسانی و کمالات مردم ما را به نمایش بگذارد . به نظر شما اینگونه برخوردها و رفتارها می تواند منش و شخصیت و فضائل اخلاقی مردم ما را نمایندگی کند؟!
4- اگر رفتار و عملکرد دولت شما طی چهار سال گذشته حقیقت و حقانیت مطلق بود و دیگران باطل محض ، باز این شیوه های برخورد ، پسندیده نبود . در حالی که نه شما چنین ادعایی دارید و نه هیچکس جز مقام معصوم می تواند چنین جایگاهی داشته باشد مضاف بر این که مشکلات و کاستی ها و تخلفات این چهارساله اخیر هم کم نبوده است . بخصوص فرهنگ و هنرکه من نسبت به آن اشراف نسبی داشته ام ، عملکرد این دوره را به هیچ وجه قابل دفاع نمی بینم . این که شما هم اکنون از اهالی ریشه دار خطه فرهنگ و هنر کمتر کسی را در اطراف اردوگاه خود می بینید ، دلیلش گرایشات جناحی و سیاسی نیست . دلیلش بها ندادن به مقوله فرهنگ و هنر است و سپردن کارهایی بزرگ این عرصه به افراد کوچک .
و از سوی دیگر ، این که علیرغم تعطیلی نسبی فرهنگ و هنر در سالهای اخیر و همزمان ، ارائه آمارهای موهوم و گزارش های بی مبنا ، شاهد سکوت نویسندگان و هنرمندان و دلسوز و اهل درد بودید ،دلیلش صرفا حرمتی است که اهالی فرهنگ و ادب و هنر برای رای دهندگان چهارسال پیش ، و تنفیذکننده این رای به ریاست محترم جمهور قائل بوده اند ، حرمتی که توقع می رفت از سوی شما نیزنسبت به گذشتگان پاسداری شود.
5- این هجمه بی مهابا و همه جانبه به تمامی بیست و شش سال گذشته ، مفاهیمی را همراه خود می آورد و مضامینی را در ذات خود می پرورد که هیچ راه گریزی از تبعات طبیعی و توالی منفی اش باقی نمی گذارد .
وقتی که ما محصول رای و نظر دهها میلیون انسان شریف و آگاه در دوره های پیشین رای گیری و انتخابات ریاست جمهوری را تخطئه کنیم و مردم را تلویحا به بلاهت و نادانی متهم سازیم ، چگونه می توانیم آنان را مجدد به پای صندوق های رای دعوت کنیم !؟ وقتی که ما احکام و تائیدات و تنفیذات امام راحل و مقام معظم رهبری را تلویحا زیر سوال ببریم ، و در باورهای محکم مردم نسبت به سکانداران کشتی کشور و نظام و انقلاب ، رخنه ایجاد کنیم ، در طوفانهای پیش رو لنگر مطمئنی را برای مردم باقی می گذاریم !؟
اگر نتیجه این تخریب ها و هتک حرمت ها ، نیل به آرا ء بیشتر بود ، می گفتم ؛ به چه قیمتی !؟
اگر نتیجه اش جایگزینی یکی به جای همه بود ، سوال می کردم؛ به چه حجتی !؟
ولی می دانیم و می دانید که چنین نیست . شان و جایگاهی که مردم ما برای اخلاق و نجابت و مظلومیت قائلند همه قواعد و مناسبات دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد . این شاخص های معنوی و معیارهای اخلاقی را نباید از مردم گرفت .
فراموش نکنیم که همین شاخصه مردم یا همین تلقی مردم از شما ، در دوره قبل باعث پیروزی شما در انتخابات شد .
درپایان آرزو می کنم این عرایضی که از سر اخلاص و دردمندی تقدیم محضرتان شد ، به گوش اخلاص شنیده شود و التهابات و کشمکش های سیاسی و جناحی بر آن سایه نیندازد .
خداوند همه ما را به وظایفمان آشنا و در انجامشان موفق گرداند .
با احترام-سید مهدی شجاعی
اختلافات قومي ، بحران ميان پاکستان وهند بر سر کشمير و از همه مهمتر، خطر گسترش و نفوذ طالبان از جمله بحرانهاي موجود در اين کشور شبه قاره است.
زرداري هنگامي که رياست جمهوري پاکستان را به عهده گرفت، قول داد که با گسترش و نفوذ گروههاي افراطي همانند طالبان و القاعده در پاکستان مقابله و مبارزه کند. از آن هنگام تاکنون هر روز بر نفوذ و گسترش طالبان در پاکستان افزوده ميشود و قطعا اين روند نگرانيهايي را براي کشورهاي همسايه ازجمله جمهوري اسلامي ايران به همراه دارد.
گروههاي افراطي همچون طالبان و القاعده بارها ايران را مورد تهديد قرار دادهاند و در برخي موارد حتي عمليات فيزيکي نيز عليه ايران انجام دادهاند.
گرچه طالبان با شکل کنوني خود نميتواند خطر آنچناني براي جمهوري اسلامي ايران داشته باشد، اما نگراني ايران و کشورهاي منطقه وحتي دنيا از اين است که در صورت سقوط دولت مرکزي پاکستان که البته دور از واقعيت هم نيست و بر سر کار آمدن طالبان در پاکستان و نفوذ و گسترش قدرت آن در منطقه و دستيابي به مراکز سلاحهاي هستهاي اين کشور، قطعا خطر بزرگي منطقه، جهان و کشورهاي همسايه به ويژه جمهوري اسلامي ايران را تهديد ميکند.
براي جلوگيري از نفوذ و گسترش طالبان در منطقه و پاکستان نياز به يک اجماع جهاني است. با وجود اين،به نظر ميرسد آمريکا از اين روند آنچنان نگران وناراحت نيست ، چندي پيش بود كه هيلاري کلينتون اعتراف کرد که 20 سال پيش آمريکا طالبان را به وجود آورد و از آن براي اهداف خود استفاده کرد.
گروههاي افراطي طالبان و القاعده تلاش دارند تا به تسليحات نامتعارف از جمله تسليحات شيميايي، بيولوژيکي و هستهاي دست پيدا کنند. اين گروههاي افراطي اگر بتوانند به اين سلاحها دست يابند ،در استفاده از آن سلاحها شک و ترديد به خود راه نخواهند داد.آمريکا خود پاکستان را هستهاي کرد و اکنون با يک چالش بزرگ جهاني مواجه شده است.
ميرحسين موسوي به دور از جناحبنديهاي سياسي كشور (اصلاحطلبان و اصولگرايان) به طور مستقل وارد كارزار انتخابات رياست جمهوري شد. همانند انتخابات دوره پيشين رياست جمهوري كه احمدينژاد خود را كانديداي مستقل اعلام كرد.
در اين ميان و پس از اعلام حضور نخستوزير دوران دفاع مقدس، فضاي انتخاباتي در اردوگاه اصلاحطلبان متحول شد. آنها انتظار اعلام كانديداتوري ميرحسين را نداشتند. اين ادعا از اظهارنظرات گوناگون افراد شاخص اصلاحطلب ديده ميشود، گلايهابطحي از كانديداتوري ميرحسين، غيرمنتظره اعلام شدن كانديداتوري موسوي از سوي عبدالله ناصري و ... نمونههايي است كه نشان ميدهد اصلاحطلبان در مقابل عملي قرار گرفتهاند كه نميدانند در مقابل آن چگونه رفتار كنند.
جمله معروف خاتمي كه گفته بود يا من يا موسوي اين تشتت را در ميان اردوگاه اصلاحطلبان بيشتر كرده است. از زمان اعلام حضور موسوي در عرصه انتخابات، هنوز از سوي خاتمي سخني در اين باره به ميان نيامده كه آيا ميماند يا ميرود؟! اما اصلاحطلبان تاكنون بايد متوجه شده باشند كه موسوي خود را وامدار اصلاح طلبان نخواهد كرد.
ميرحسين در چند ماه گذشته با حضور در محافل عمومي از جمله در جمع مردم و دانشجويان كمي از مواضع و ديدگاههاي خود را روشن كرده است كه هيچ نشانهاي از گرايش به سوي اصلاحطلبان ديده نميشود.
در هر صورت اصولگرايان هر روز بيشتر به سوي اجماع بر سر احمدينژاد نزديكتر ميشوند و اكثر طيفهاي اصولگرا نشان دادهاند كه كانديداي آنها احمدينژاد خواهد بود و گرايشي هم به سوي موسوي نخواهند داشت. بايد منتظر تحولات مهمتر انتخاباتي و فضاي پرشور رقابتي در انتخابات رياست جمهوري دوره دهم باشيم.

مهندس ميرحسين موسوي سرانجام كانديداتوري خود را در انتخابات رياست جمهوري دوره دهم اعلام كرد.
وي طي بيانيهاي كه روز گذشته منتشر كرد، اعلام كرد: به اميد اداي وظيفه، قصد خويش را براي نامزد شدن در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري اعلام ميكنم.
ميرحسين نخستوزير دوران پرتلاطم جنگ بود و اينك پس از گذشت 20 سال ميخواهد به عرصه سياست و اجراي باز گردد.
همانگونه كه تحليل ميشود، ميرحسين موسوي پس از پشت سر گذاشتن فراز و فرودهاي بسيار به طور مستقل كانديداتوري خود را اعلام كرده است و اين ميتواند از ويژگيهاي يك كانديداي غير حزبي باشد. در روزها و هفتهها و ماههاي گذشته از سوي اصلاح طلبان حرف و حديثهايي درباره وي مطرح ميشد. اما آخرين نخستوزير با سكوت معنادار خود پاسخ آنها را داد و سرانجام شروع به حضور در مجامع عمومي و دانشگاهي كرد كه اين از محاق بيرون آمدن گمانهزنيها را تبديل به واقعيت كرد.
اصلاح طلبان قطعا از حضور ميرحسين در عرصه انتخابات خرسند نيستند و پيشبيني ميشود كه به خاطر اعلام حضور مستقل وي واكنشهايي را نشان دهند. پيش از اين نيز مواضع اصلاحطلبان مطرح شده بود مبني بر اين كه ميرحسين 20 سال از عرصه سياست دور بوده است و يا اين كه ميرحسين را جوانان نميشناسند و ...
در هر صورت چند برداشت ميتوان از عملكرد اصلاح طلبان داشت. خاتمي به نفع ميرحسين كنار بكشد كه البته باعث دلخوري اصلاح طلبان خواهد شد و اگر بماند به غير از رقيبي همچون احمدينژاد، رقيب تازهاي به نام مير حسين را خواهد داشت. اين در حالي است كه حتي اصولگرايان نيز بعضا از حضور ميرحسين استقبال كردهاند و كانديداتوري وي را باعث گرم شدن تنور انتخابات دانستهاند. به نظر ميرسد اصلاحطلبان در اين شطرنج نفسگير در حالت <آنپاس> قرار گرفتهاند، اعلام كانديداتوري ميرحسين سبب خواهد شد آنها به اتخاذ مواضع انفعالي روي آورند و همين مواضع با سياستهاي گروههاي تندرو اصلاح طلب به اختلافات شديد سياسي منجر خواهد شد.
شايد بهترين كار ميرحسين استقلال در كانديداتوري باشد. انتخابات رياست جمهوري آينده با حضور محمود احمدينژاد و ميرحسين موسوي يك انتخابات داغ، جذاب و رقابتي خواهد بود. هر كدام پيروز شوند راي مردم را پشت سر خود خواهند داشت. پيش از اين اظهاراتي از سوي كارشناسان مسائل سياسي مبني بر چند قطبيشدن انتخابات آتي رياست جمهوري مطرح شد كه با اعلام كانديداتوري ميرحسين اين موضوع به واقعيت نزديكتر شده است. اين در حالي است كه مهدي كروبي نيز بارها در مواضع شفاف خود به صراحت اعلام كرده است به نفع هيچكس از كانديداتوري كنارهگيري نخواهد كرد و پيوستن غلامحسين كرباسچي به وي به عنوان رئيس ستاد انتخاباتي نقطه عطف اين تصميم تلقي خواهد شد.